<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نی محزون</title>
<link>http://200nia.blogfa.com/</link>
<description>هرچند پیرو خسته دل و ناتوان شدم                    هرگه که یاد تو کردم جوان شدم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 18 Jan 2008 17:11:33 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بحثی مختصر درباره قضاوت زن...</title>
<link>http://200nia.blogfa.com/post-103.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درباره قضا و داورى زن مى‏توان گفت: برخى از فقيهان نام‏آور اماميه نه تصريح به شرطيت ذكورت نموده‏اند،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تا زن فاقد شرط قضا باشد و نه تصريح به مانعيت انوثت كرده‏اند، تا زن واجد مانع داورى باشد. البته گروهى&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از فقهاى بزرگ شيعه تصريح به اشتراط ذكورت نموده‏اند مانند قاضى ابن البراج در المهذب، و محقق‏ره&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در شرايع الاسلام و نيز در المختصر النافع و علامه‏ره در قواعد الاحكام و در ارشاد الاذهان و شهيد اول‏ره&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در اللمعة‏الدمشقه. چنانكه نظام الدين ابى‏الحسن سلمان بن الحسن بن سليمان صهرشتى در كتاب اصباح الشيعه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بمصباح الشريعه تصريح به اعتبار ذكورت كرده است، و عده‏اى از بزرگان متاخر هم مانند صاحب جواهر&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و شيخ انصارى و ملا ضياءالدين عراقى‏رضوان الله تعالى عليهم اجمعين تصريح به اشتراط ذكورت كرده‏اند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عده‏اى كه به طور مشروح و مستدل در اين باره بحث نموده‏اند، برهان قطعى براى اشتراط مرد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بودن ارائه نكرده‏اند(1) آنان گاهى به اجماع تمسك مى‏كنند كه بر فرض تماميت اتفاق واقعى همه فقيهان دين،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;احتمال استناد آنان به يك يا چند وجه ديگر كه در مساله مطرح است مظنون مى‏باشد، و چنين اجماعى فاقد شرط&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حجيت واعتبار است، و گاهى به حديث نبوى ضعيف استدلال مى‏كنند كه خصوص ولايت‏به معناى حكومت زن را مانع فلاح&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جامعه مى داند واگر زن واجد شرايط قضا از طرف ولى مسلمين منصوب گردد، مشمول چنان حديث ضعيف&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نخواهد بود و گاهى از خبر ضعيف ديگر كمك گرفته مى‏شود كه زن سمت قضا را نپذيرد و متولى آن نشود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كه احتمال استناد اصحاب فقاهت‏به خصوص خبر مزبور تا جابر ضعف آن گردد، نيازمند به دليل ديگر مى‏باشد،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و زمانى نيز به آنچه ابن بابويه قمى (صدوق‏ره) در پايان من لايحضره الفقيه به عنوان&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وصاياى رسول اكرم (ص) نسبت‏به حضرت على... نقل نموده اعتماد مى‏شود، اصل حديث (بخش مخصوص به قضاء زن) در&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وسائل (2) چنين آمده است: محمد بن على بن الحسين باسناده عن حماد بن عمرو، و انس بن محمد عن ابيه عن جعفر بن محمد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عن ابائه في وصية النبى (ص) ... قال: يا علي ليس على المراة جمعة، الى ان قال: ولا تولى القضاء. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرحوم مجلسى اول، مولانا محمد تقى (1070- 1003) در روضة المتقين (3) در عين احتمال قوت سند،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ضعف برخى از رجال آن را محتمل مى‏داند ولى چنين مى‏گويد: مصنف (صدوق‏ره) حكم به صحت آن كرده است&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و اين حكم به صحت‏يا براى آن است كه تواتر حديث وصيت نزد او ثابت‏شده، يا مضمون آن متواتر مى‏باشد براى آن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كه اكثر مسائل آن در اخبار متواتر يا مستفيض يا صحيح از صادقين رسيده است. نكته اساسى كه مربوط به متن حديث &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مزبور مى‏باشد اين است كه برخى از احكام مندرج در آن غير لزومى است‏يعنى يا مستحب است‏يا مكروه،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و هرگز حرام يا واجب كه حكم لزومى‏اند نمى‏باشد. و ظهور سياق واحد شايد مانع &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استنباط حكم لزومى از چنين حديث مركب و ملفق و مختلط باشد،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مطلب مهمى كه نبايد مورد غفلت قرار گيرد اين است كه در حديث مزبور تكليف شاق و صعب قضا از زن برداشته شده&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نه آن كه او را از حق قضا محروم نموده باشد. غرض آن كه پيام وصيت رسول اكرم (ص) به اميرالمؤمنين... سلب تكليف&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;براى سهولت كارهاى زن است نه سلب حق، و بين اين دو مطلب فرق عميقى است. محقق قمى‏ره (1231- 1151) در جامع الشتات (4) بعد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از نقل اشتراط ذكورت و دعوى اجماع بر آن چنين مى‏گويد: گاهى در اشتراط ذكورت، و... اشكال مى‏شود، زيرا علتى كه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;براى آن ذكر مى‏شود از اين كه: «زن‏ها غالبا توان قضا را ندارند، چون داورى بين متخاصمان نيازمند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به بروز در جامعه و حضور در بين مردم بوده تا تشخيص متخاصمان و تشخيص شاهدان آنها ممكن باشد» .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مطرد وشايع نبوده و در همه موارد چنين علتى موجود نيست، پس نمى‏توان به نحو مطلق حكم به عدم جواز قضاء زن نمود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مگر آن كه اجماع مطلق منعقد شده باشد، آنگاه اضافه مى‏كند: شايد اجماع مزبور ناظر به اختيار ولايت ومنصب عمومى باشد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و اما در حكومت‏هاى خاص ومقطعى، چنين اجماعى از ناقل آن معلوم نيست گرچه برخى از عبارت‏ها آن را تحمل مى‏نمايد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خلاصه آن كه در برخى از امور حضور زن نارواست و امر او در آن نافذ نيست نظير جايى كه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مستلزم تماس نامحرمانه با نامحرم و مانند آن باشد، اين‏گونه از موارد كه سهم مختص مرد است داورى زن در آن صحيح نيست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و اما در مواردى كه مخصوص زنان است‏يا مشترك بين زن و مرد بوده يا مخصوص مردان مى‏باشد، ليكن مستلزم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هيچ محذورى از قبيل تماس با نامحرم نمى‏باشد، دليل روشنى بر اشتراط ذكورت يافت نمى‏شود، البته مشهور&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بين فقهاءقده همان اشتراط مزبور مى‏باشد، پس اگر اجماع مسلم در بين باشد، بحثى در آن نيست و گرنه منع زن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از قضا به نحو كلى، مورد بحث و نقد است، زيرا هيچ محذورى در قضاء زن نسبت‏به زنان با شهادت زن وجود ندارد،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;البته مطلب مزبور در جايى است كه زن واجد همه شرايط قضا از جهت علم و عدل و مانند آن باشد. بنابراين اگر&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زن به مقام شامخ اجتهاد رسيده وداراى ملكه عدالت‏بود و شرايط ديگرى كه در قضا و اوصاف قاضى معتبر است &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;واجد بود و خواست تصدى قضاى زنان را با نصب از طرف فقيه جامع الشرايط كه ولايت امر مسلمين و&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رهبرى جامعه اسلامى را به عهده دارد، متعهد شود از نظر بزرگانى چون مقدس اردبيلى مانعى ندارد، بلى اگر&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كسى اجماع قطعى بر منع را (كه احتمال استناد به برخى از روايات ضعيف يا وجوه اعتبارى قابل خدشه در آن راه نيابد) احراز كند،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در اين حال تصدى مزبور ممنوع مى‏باشد چه اين كه اگر از تصدى زن محذور اجتماعى&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يا مفسده اخلاقى لازم مى‏آيد، تصدى آن جايز نخواهد بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Jan 2008 17:11:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=200nia&amp;postid=103</comments>
<dc:creator>200nia</dc:creator>
<guid>http://200nia.blogfa.com/post-103.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه قاتل شهید مفتح به خانواده اش</title>
<link>http://200nia.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;نامه قاتل شهید مفتح به خانواده اش&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;A href=&quot;http://groups.yahoo.com/group/iran_eshgh/join&quot; target=_blank rel=nofollow&gt;&lt;IMG height=27 src=&quot;http://iraneshgh.info/group/style/line.gif&quot; width=607 border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;TABLE id=table1 dir=rtl style=&quot;BORDER-TOP-WIDTH: 0px; BORDER-LEFT-WIDTH: 0px; BORDER-BOTTOM-WIDTH: 0px; BORDER-RIGHT-WIDTH: 0px&quot; width=&quot;98%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;&lt;A href=&quot;http://groups.yahoo.com/group/iran_eshgh/join&quot; target=_blank rel=nofollow&gt;
&lt;TD style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; BORDER-LEFT: medium none; BORDER-BOTTOM: medium none&quot; align=middle&gt;
&lt;P class=newsdatetime dir=rtl&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;26 آذر 1386&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم&lt;BR&gt;اعوذ بالله من‌الشیطان‌الرجیم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;« این نامه را فقط برادرانم حسن و محمدرضا و خواهرانم زهره و خانم آقای حاتمی (شیرین) بخوانند.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سلام بر شما، امیدوارم كه در دنیا و همه فریبندگی‌هایش غرق نشده باشید. علت اینكه در ابتدای نامه نوشته‌ام فقط شما آنرا بخوانید، این بود كه می‌خواستم مسائل و نكاتی را تذكر دهم كه در شرایط فعلی بنظرم شماها فقط یكسری اشتباهات، نظرها و همچنین اعلام مواضع سعی كردم موقعیت فعلی خودم را به آنها بشناسانم، و بارها تأكید كردم كه كسی حق ندارد، حرفهایی را كه من میزنم و مواضعی را كه اعلام میكنم او هم قبول كند، اما میدانم در شرایط فعلی این تأكید من را نادیده میگیرند چون نفرت و كینه آنها بر رژیم آنقدر زیاد است كه نمی‌توانند آزادانه خود بدنبال تحقیق بروند و بدین جهت، فرصتی كه بدست آمد را ضروری دانستم این نامه را برای شما بنویسم. آری برادران و خواهران من، من در شرایط زندان از یكطرف مجبور بودم كه مواضع خود را اعلام كنم و از طرف دیگری دیدم كه این خانواده را در جهت‌گیری خودش خیلی خیلی تحریك می‌كنم، اكنون این توصیه را به شما می‌نمایم و از شما واقعا می‌خواهم كه با احساس مسئولیت یك مومن نسبت به مومن دیگر آنها را انجام دهید.. همان طوریكه حسن خان در نامه شماره 2 (دو) نوشته بودم شما باید یك بازنگری كل در سطح اجتماع بعمل آورید، منظور من از بیان این جمله آن بوده كه در شرایط فعلی پرده‌های بدبینی و نفرت از رژیم برای شماها آنچنان ضخیم و كلفت شد (همانطور كه قبلا كه ما در بیرون بودیم دقیقا همانطور بود) كه تمام مسائل را از پشت این عینک تجزیه و تحلیل میكنید و از واقعه گنبد گرفته تا جریان مرحوم سیدمهدی آیتی، و اگر همینطور پیش بروید یك فاجعه بزرگی پدید می‌آید. علتش هم آنست كه مثلا الان شما در شرایط فعلی ما در زندان نیستید ... و یك تصورات عجیبی از شرایط فعلی زندان دارید، البته این را برای تعریف از رژیم نمی‌نویسم به این علت می‌نویسم كه شما چون از پشت عینك بدبینی و نفرت قضایا را می‌نگرید، برای خودتان از زندان حتما یك داستانهایی ساخته‌اید مثلا راجع به آیتی شما چون از جریان داخل اینجا بی‌خبر هستید حتما عنوان میكنید كه سیدمهدی را كشته‌اند چون قدرت تحقیق هم ندارید بر روی همین گمان می‌مانید. از كجا می‌دانید شاید واقعا خودكشی كرده باشد (البته من هم نمی‌دانم) نتیجه‌ای كه میخواستم از زدن حرفهای فوق بگیرم این است كه در تجزیه و تحلیل مسائل اجتماعی در وهله اول لازم است این عینك بدبینی و نفرت را بردارید . حتما حتما این كار را بكنید سپس یكبار دیگر صادقانه از روی كینه مراجع به عملكردهای رژیم، از جهادسازندگی گرفته تا كارخانه‌ها تا خانه‌سازی و تقسیم زمین تا كشاورزان و تقسیم اراضی تا ارتش و میزان چگونگی تصفیه آن ... تحقیق كاملا دقیق و مستند بكنید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و یك تجدیدنظر كلی و ببینید آیا این بدبینی‌تان از رژیم كاملا صحیح بوده است یا نه. نظری كه اكنون نسبت به [امام]خمینی و رفتار او دارید خوب معلوم است دیگر، اما حتما حتما بروید دقیقا سابقه زندگی قبلا او را بررسی كنید (چیزی كه 95% برادران ما در زندگی نمی‌دانستند!!) افكار او را بشناسید، كتابهایی را كه تألیف كرده و زمانی كه آنها را نوشته حتما حتما بخوانید. از جمله حكومت اسلامی، نظرات او را راجع به روحانیت دقیقا با تحقیق قابل اعتماد جویا شوید برای اینكه قادر به چنین تحقیق‌هایی باشید باید حتما خودتان سفر كنید، از نزدیك ببینید، در كارخانه‌های مختلف سر بزنید. از مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب جمهوری اسلامی باید كمك بگیرید (البته وقتی این‌ها را طرح می‌كنیم بخاطر شماهاست، چون چگونه میتوان كسی یا چیزی را شناخت و درباره‌اش قضاوت كرد در صورتی كه هیچ برخوردی و ما برخورد خیلی كمی با آن داشته باشیم یكی از [راههای] شناختن رژیم این است كه ببینیم كسانی كه كاملا معتقد به [امام] خمینی و حركت او هستند مسائل را چگونه تجزیه و تحلیل می‌كنند، نباید دائما از آنها كناره گرفت كه این اشتباهی بود كه ما مرتكب شدیم یعنی از توجیه و نشریه‌های كسانی كه مؤمن به این حركت هستند را تازه از زندان آگاه شدیم، آن هم در جلسات بحثهای طولانی كه تا صبح داشتیم، منتها متأسفانه دیگر ما فرصت برای تحقیق و میزان درستی این حرفها نداشتیم، اما شما دارید و باید حتما حتما این كار را بكنید، اینها را هم برای تأیید رژیم نمی‌نویسم بلكه برای خودتان می‌نویسم) اولا برادران و خواهران عزیزم بنظر من یكی از اشتباهات اساسی فرقان این بود كه خط [امام]خمینی را بدون هیچ تغییری و تفاوتی همان خط روحانیونی چون [آیت الله]گلپایگانی – [آیت الله]بروجردی می‌دانست در صورتی كه در علل آن یا نحوه عملكرد [امام]خمینی در گذشته و یا خواندن كتاب حكومت اسلامی تفاوت نقطه‌نظرهای آنها مادامی كهه این خط با خط روحانیت قبلی تفاوت دارد را میتوان فهمید و مهم اصالت و پایگاه طبقاتی و جهت‌گیری آن است كه آیا مردمی است یا نه؟ اكنون بلافاصله در پیش خودتان می‌گویید معلوم است دیگر این خط همان خط دیكتاتورها و عناصر ضد مردمی است. نه نباید به این زودی قضاوت بكنید، شما را بخدا سوگند می‌دهم كه بنشینید دقیقا و عینا (اصطلاح ویژه برادرانم كه در زندان ورد زبانش شده!)‌ بررسی كنید و همینطوری نگوئید دیكتاتور، برادران بزرگترین ضعف برادران ما در اینجا در زندان این بود كه در بحثها متوجه شدند به مسائلی از یك عینك خاص و همچنین از یكسو نگریستند. برادران اگر شما می‌گویید رژیم آدمكش و جنایتكار است بروید ببینید خوب دقیقا كسانی كه موافق رژیم هستند (البته كسانی كه حرفهاشان قابل سند باشد نه هر فردی) آنها چه می‌گویند برادران مثلا بگوییم .... و بهشتی و هاشمی و ... هستند افكارشان آخوندیسمی است، می‌خواهم بپرسم كه دقیقا و عینا چند تا از كتابهای آنها را خوانده‌اید و نیت اصلی آنها چیست و دقیقا وضع زندگیشان چگونه است؟ باید بروید حسابی تحقیق كنید و بدانید در اسلام شرایط قضاوت نسبت به كسی را رژیمی به این سادگی ما خیال كردیم نیست. مثلا راجع به كردستان و وضع عملكرد رژیم و پاسداران ارتش، هیئت ویژه بطور مستند نه روزنامه‌ای!‌چقدر چیز میدانید، مستند و غیرقابل انكار كه برای هیچكس جای توجیه باقی نگذارد می‌توانید ثابت كنید با دلایل و مدارك كه رژیم در كردستان كشتار ناروا كرده و از دیدگاه اسلامی جنایت نمود؟ (ما كه در اینجا نتوانستیم ثابت كنیم) برادران و خواهران عزیزم همه امیدم به شماست تا شما با عملكرد صادقانه و كاملا حساب شده و آگاهانه (نه احساساتی) اشتباهات و خطاهای ما را جبران میكنید. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اولین پیشنهادم این است كه با كمك سایر كسانی كه افكار ما را دارند اول بنشینید فرقانها را دقیقا بخوانید، سپس تمام اتهامات و ایرادهایی كه به رژیم زده شده را در نظر آورید و یادداشت كنید. سپس اكیپ تحقیق تشكیل دهید و در این كار باید از تخلیه احساسات بر عقل و گوش و چشم سخت بپرهیزید. راجع به افرادی كه ترور شده‌اند، سوابق و افكار وضع زندگی آنها و نقش‌شان در رژیم فعلی و دقیقا تحقیق كنید (كاری كه ما باید می‌كردیم اما بی‌تقوایی مانع از انجام آن شد) ‌و در مجموع ببینید آیا اتهاماتی كه در اعلامیه‌ها بعنوان دلایل ترور عنوان می‌شد چقدر بر مبنای قضاوت اسلامی بود (البته اتهامات اكثرا بدون مدارك دقیق و تحقیق‌های كافی زده شده بود و این را همینطوری نمی‌گویم در اینجا توی بررسی كارها مشخص شد، بعنوان نمونه بروید كتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را بخوانید و ببینید) آیا واقعا و منصفانه این دلیل وابستگی به رژیم پیشین است، عباس عسگری این كتاب را در زندان خواند و چیزیكه دلایل سرسپردگی مطهری را به رژیم شاه ثابت كند در آن اصلا نیافت،‌آیا واقعا حاج مهدی عراقی در زندان قصر كسی را شكنجه كرده بود، یا ترور هانس یوآخیم لایت كه این ترور بدون تحقیقات دقیق و اسلامی صورت گرفت و ما ذكر می‌كردیم ایشان یك مستشار نظامی و همچنین آمریكایی است، آن وقت بدون تحقیق كافی او را جاسوس خواندیم!! در صورتی كه ‌میدانم این حقایق دردناك است ولی برادران و خواهران تعهد ما در قبال خدا و شعار مردم ایجاب می‌كند كه حتما حتما آن را بیان كنیم و تعهد شما هم ایجاب می‌كند كه جدی مسئله را دنبال كنید مثلا برادران ما دلایل اختلاف مطهری و دكتر شریعتی را از روی بدجنسی و جسارت و مرتجع بودن مطهری و آخوندهای نظیر او می‌دانیم و این قضاوت هم بر مبنای یك مشت چیزهایی است كه این طرف و آن طرف شنیده‌ایم و در ذهنمان رفته است نرفتیم واقعا تحقیق كنیم و اصل جریان ببینیم چیست؟ یا اینكه [امام]خمینی می‌گوید نگوئید.... بد است!‌را به حساب مرتجع بودن او میگذاریم هیچ وقت رفتیم واقعا تحقیق كنیم و صادقانه ببینیم كه خوب دلایل [امام]خمینی برای زدن این حرف چیست؟ و برادران چقدر دلیل و مدرك مستند و قابل قضاوت برای وابستگی ایران به فرانسه داریم (من كه در آنجا چیزی نتوانستم ارائه كنم به دادگاه)‌شرط صداقت ایجاب می‌كند كه خودمان را جای رژیم بگذاریم و ببینیم كه آیا اگر ما بودیم چیكار می‌كردیم و اگر فردی چون امام علی بود چه می‌كرد، این خیلی مشكل است مثلا چه راه حلی برای انحلال ارتش داشتیم!‌یا طرح جامعی برای این كارها داریم؟ ‌آیا بر اساس مدارك و آیات و سنت می‌توانید ثابت كنید و الان رژیم مانند رژیم یزید است و ما باید قیام مسلحانه كنیم (من كه نتوانستم، البته گفتم منظور من از میان این مسائل این است كه كاملا توی فكر بروید و بخود آئید و تحقیق‌های همه جانبه به عمل آورید) برادران مثلا ما می‌گوییم آرمان مستضعفین وابسته به رژیم است (نمی‌گویم كه وابسته نیست، می‌گویم كه براستی برای این قضاوت چقدر تحقیق كردیم و چقدر مدارك مستند داریم تا لااقل اینكه به خود ما، به عنوان یك فرد بی‌طرف ثابت كند كه این وضعش خراب است، چون با جهت‌گیری ما مخالفت كرد می‌گوییم وابسته است و این شرط تقوی نیست كه این چنین قضاوت كنیم. راستی ما كه با این رژیم مخالف هستیم چقدر راجع به قانون اساسی، تصویب شده از لحاظ ایدئولوژی بررسی كرده‌ایم و به كدامین دلایل می‌گوییم كه این قانون اساسی بدعت است؟ (اكثر بچه‌های ما در زندان این كار را نكرده‌اند). حالا در زمینه، ایدئولوژی براستی از نقطه‌نظرهای دیگران و مواردی كه بر طرز تفكر ما اشكال میگیرند دقیقا چقدر اطلاع داشتیم و آیا میتوانیم در بحث مستدل و منطق با اتكا به قرآن و سنت حرفها و اشكال و ایرادهای آنها را جواب دهیم، (بدبختانه ما حتی روی طرز تفكر خودمان هم تسلط نداشتیم، حتی من چند بار از عباس كه از نظر فكری نسبتا از دیگران قویتر بود پرسیدم كه آیا تو روی اصول ایدئولوژیكی اسلامی اجتهاد داری، گفت نه و این عباس كسی بود كه بیش از سه سال است مستقیما با خود اكبر گودرزی كار كرده است، وای بحال دیگران!!!) مثلا راجع به دیدن خدا، كه یكی از بهترین مباحث توحید است شما چقدر تحقیق كرده‌اید آیا می‌توانید در بحث اشكال دیگران را در این مورد برطرف كنید؟ آیا فكر می‌كنید ایدئولوژی ما خالی از اشكال است (من نمی‌گویم هست یا نه)‌ و صد در صد منطبق با اسلام است این فكر .... چقدر تحقیق كرده‌اید و چقدر از نقطه‌نظرهای دیگران در ... متعصبانه) اطلاع دارید و چقدر می‌توانید آن را ثابت كنید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خلاصه ضمن اینكه شما حق ندارید در همین حالت كنونی راه را ادامه دهید (شنیده‌ام كسانی كه در جاهای مختلف دور هم جمع شده‌اند و بنام رهروان فرقان ... خواسته‌اند كه این راه را ادامه دهند، حتما از وضع برادران و افتضاحاتی كه در زندان ببار آمده خبر ندارند) شما باید بروید صادقانه روی تمامی اعمال و رفتار گذشته مرور كنید و جزء‌ به جزء آنرا زیر ذره‌بین قرار دهید، تحقیقات دقیق را شروع كنید، خود را قرنطینه فكری نكنید، حتما بروید و دقیقا از نقطه اول رژیم و دوم گروههای دیگر تحقیقات كنید تا اطلاعات جامع بدست آورید سپس ضعفها، اشتباهات و خطاها را ریشه‌یابی كنید. شما را سوگند می‌دهم اگر پس از این بررسیها متوجه شدید كه خط فرقان انحرافی بود (اصل تقوی را دقیقا باید در نظر داشته باشید، هوای نفس را كنار بگذارید و خدا و مردم را در نظر بگیرید)‌و دیگر هیچ جای شكی باقی نماند، آن را اعلام كنید و به خانواده‌هایی كه الان بخاطر ما مخالفت رژیم شده‌اند حقایق را بگویید و شجاعت و صداقت داشته باشید، شما از طرف من وكیل هستید، باز هم می‌گویم اگر تشخیص دادید انحرافی بوده آنرا بخانواده و افراد دیگر بگویید من فقط نظرهایم همان است كه به خانواده گفتم ولی اگر شما تحقیقات نكنید و این مسئولیت سنگین را انجام ندهید از طرف ما و خدای ما و مردم در روز قیامت بازخواست می‌شوید. این نامه گواهی است در خدمت شما كه اگر بعدا انحرافی تشخیص دادید به عنوان تأییدیه من از كار شما، در دستتان باشد تا كسانی كه قبول نمی‌كنند ارائه دهید. خداحافظ و یارتان باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سیدكمال یاسینی&lt;BR&gt;زندان اوین 10/12/58&lt;BR&gt;ربنا اغفرلنا و رحمنا و انت خیرالراحمین&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Jan 2008 17:03:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=200nia&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>200nia</dc:creator>
<guid>http://200nia.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لحظه.....</title>
<link>http://200nia.blogfa.com/post-101.aspx</link>
<description>         &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;          لحظه ......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;           &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pb.persianweblog.com/temp/tasbih/images/indexxx_04.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Jan 2008 12:50:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=200nia&amp;postid=101</comments>
<dc:creator>200nia</dc:creator>
<guid>http://200nia.blogfa.com/post-101.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مناجات..</title>
<link>http://200nia.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;ای نازنينم! ای وجود مهربان!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;ای زيبای دلسوز! ای غرق در محيط و من! ای ناتصور!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;ای خدای بزرگ و فاعل!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;تو را به خوب روحانت قسم، تو را به دل شكستگان دربارت، &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;تو را به اشك لرزان كودكی يتيم، تو را به فرياد و زجر مادر در هنگام تولد كودكش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;تو را قسم به لحظه دميدن روحت در كالبد آدميت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#cc00ff size=4&gt;مگذار لحظه‌ای از وجودت غافل شويم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#cc00cc size=4&gt;مگذار ظاهر اين دنيا ما را از باطن خودمان دور كند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 230px; HEIGHT: 230px&quot; height=1020 alt=&quot;&quot; hspace=1 src=&quot;http://www.ocf.berkeley.edu/~json/icons/pray.gif&quot; width=723 align=middle vspace=1 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;با من بمان، كه ظلمت شب از راه می‌رسد، وقتی كه هيچ ياوری نيست و آسايش گريخته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;خدايا! ای ياور بی‌كسان با من بمان، در هر لحظه به حضور تو نيازمندم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;چه چيزی جز لطف تو می‌تواند ترس ها را در هم بشكند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;چه كسی جز تو می‌تواند راهنما و پناه من باشد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;در روزهای ابری و آفتابی با من بمان، از هيچ دشمنی نمی‌هراسم، چون تو در كنار مني! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;آنجا كه تو هستی اشك‌ها سوزنده نيستند، مرگ هم تلخ نيست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;خدايا! اگر با من بماني، هميشه پيروزم. خدايا در زندگی هرگز از ياد نمی‌برم، &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;گرچه والدينم موهبت تولد در اين دنيا را به من عطا كردند، &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;اما تو هستی كه موهبت زندگی جاودانه را به من می‌بخشي!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;خدايا! اگر با من باشی چه كسی می‌تواند عليه من باشد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;اگر من با تو باشم چگونه ممكن است كه دشوارها نصيبم شوند و از ميان برداشته نشوند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;خدايا چنان نزديكی كه نمی‌توانم ببينمت صدای تو هر لحظه با من سخن می‌گويد، اما من آن را نمی‌شنوم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;مرا به اعماق درونم ببر تا شكوه بی‌پرده جمال تو را بشنوم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#330099 size=4&gt;مرا بياموز كه پيوسته تو را بجويم و همواره به عنوان يگانه پناهگاهم به تو رو كنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#cc00cc size=4&gt;آمين&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Microsoft Sans Serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Jan 2008 12:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=200nia&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>200nia</dc:creator>
<guid>http://200nia.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد</title>
<link>http://200nia.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;P class=PoemTitle&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;ايمان  بيآوريم  به  آغاز ِ  فصل ِ  سرد...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=Poem&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  اين  من  ام&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;زنی  تنها&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  آستانه‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  فصلی  سرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  ابتدای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  درک&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  هستي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  آلوده‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  زمين&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  يأس&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ساده  و  غم‌ناک&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  آسمان&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  ناتواني&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  اين  دست‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سيماني.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;زمان  گذشت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;زمان  گذشت  و  ساعت  چهار  بار  نواخت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چهار  بار  نواخت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;ام‌روز  روز&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  اول&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  دیْ‌ماه  است&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;من  راز&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  فصل‌ها  را  می‌دانم&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  حرف&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  لحظه‌ها  را  می‌فهمم&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;نجات‌دهنده  در  گور  خفته‌است&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  خاک،  خاک&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پذيرنده&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;اشارتی^است  به  آرامش&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;زمان  گذشت  و  ساعت  چهار  بار  نواخت.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  کوچه  باد  می‌آيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  کوچه  باد  می‌آيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  من  به  جفت‌گيري&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  گل‌ها  می‌انديشم&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;به  غنچه‌هايی  با  ساق‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  لاغر&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  کم‌خون&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  اين  زمان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خسته‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  مسلول&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  مردی  از  کنار&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  درختان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خيس  می‌گذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;مردی  که  رشته‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  آبي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  رگ‌های‌اش&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;مانند&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  مارهای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  مرده  از  دو  سوی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  گلوگاه‌اش&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;بالا  خزيده‌اند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  در  شقيقه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  منقلب‌اش  آن  هجای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خونين  را&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;تکرار  می‌کنند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;- سلام&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;- سلام&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  من  به  جفت‌گيري&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  گل‌ها  می‌انديشم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  آستانه‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  فصلی  سرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  محفل&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  عزای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  آينه‌ها&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  اجتماع&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سوگ‌وار&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  تجربه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پريده‌رنگ&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  اين  غروب&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  بارورشده  از  دانش&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سکوت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه‌گونه  می‌شود  به  آن  کسی  که  می‌رود  اين  سان&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;صبور،&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;سنگين،&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;سرگردان،&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;فرمان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ايست  داد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه‌گونه  می‌شود  به  مرد  گفت  که  او  زنده  نيست،  او  هيچ  وقت  زنده  نبوده‌ست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  کوچه  باد  می‌آيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;کلاغ‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  منفرد&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  انزوا&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  باغ‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پير&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  کسالت  می‌چرخند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  نردبام&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه  ارتفاع&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  حقيری  دارد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;آن‌ها  تمام&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ساده‌لوْحي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  يک  قلب  را&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;با  خود  به  قصر&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  قصه‌ها  بردند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  اکنون  ديگر&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;ديگر  چه‌گونه  يک  نفر  به  رقص  برخواهدخاست&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  گيسوان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  کودکي‌اش  را&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  آب‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  جاري  خواهدريخت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  سيب  را  که  سرانجام  چيده‌است  و  بوئيده‌است&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  زير&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پا  لگد  خواهدکرد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;ایْ  يار،  ایْ  يگانه‌ترين  يار&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه  ابرهای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سياهی  در  انتظار&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  روز&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ميهماني&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خورشيد  اند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;انگار  در  مسيری  از  تجسم&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پرواز  بود  که  يک  روز  آن  پرنده  نمايان  شد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;انگار  از  خطوط&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سبز&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  تخيل  بودند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;آن  برگ‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  تازه  که  در  شهوت&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  نسيم  نفس  می‌زدند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;انگار&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;آن  شعله‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  بنفش  که  در  ذهن&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پاک&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پنجره‌ها  می‌سوخت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چيزی  به  جز  تصور&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  معصومی  از  چراغ  نبود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  کوچه  باد  می‌آيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;اين  ابتدای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ويراني^است&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;آن  روز  هم  که  دست‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  تو  ويران  شدند  باد  می‌آمد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;ستاره‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  عزيز&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;ستاره‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  مقوايي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  عزيز&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;وقتی  در  آسمان  دروغ  وزيدن  می‌گيرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;ديگر  چه‌گونه  می‌شود  به  سوره‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  رسولان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سرشکسته  پناه  آورد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;ما  مثل&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  مرده‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  هزاران‌هزارساله  به  هم  می‌رسيم  و  آن‌گاه&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;خورشيد  بر  تباهي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  اجساد&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ما  قضاوت  خواهد  کرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;من  سردم  است&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;من  سردم  است  و  انگار  هيچ  وقت  گرم  نخواهم‌شد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;ایْ  يار،  ایْ  يگانه‌ترين  يار،  «آن  شراب  مگر  چندساله  بود؟»&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;نگاه  کن  که  در  اين‌جا&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;زمان  چه  وزنی  دارد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  ماهيان  چه‌گونه  گوشت‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  مرا  می‌جوند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه‌را  مرا  هميشه  در  تهْ&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  دريا  نگاه  می‌داری؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;من  سردم  است  و  از  گوش‌واره‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  صدف  بی‌زار  ام&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;من  سردم  است  و  می‌دانم&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;که  از  تمامي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  اوْهام&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سرخ&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  يک  شقايق&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  وحشي&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;جز  چند  قطره  خون&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چيزی  به‌جا  نخواهدماند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;خطوط  را  رها  خواهم‌کرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  هم‌چنين  شمارش&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  اعداد  را  رها  خواهم‌کرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  از  ميان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  شکل‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  هندسي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  محدود&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;به  پهنه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  حسي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  وسعت  پناه  خواهم‌برد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;من  عريان  ام،  عريان  ام،  عريان  ام&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;مثل&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سکوت‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ميان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  کلام‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  محبت  عريان  ام&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  زخم‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  من  همه  از  عشق  است&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;از  عشق،  عشق،  عشق.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;من  اين  جزيره‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سرگردان  را&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;از  انقلاب&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  اوقيانوس&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  انفجار&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  کوه  گذر  داده‌ام&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  تکه‌تکه  شدن،  راز&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  آن  وجود&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  متحدی  بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;که  از  حقيرترين  ذره‌های‌اش  آف‌تاب  به  دنيا  آمد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;سلام  ایْ  شب&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  معصوم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;سلام  ایْ  شبی  که  چشم‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  گرگ‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  بی‌آبان  را&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;به  حفره‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  استخواني&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ايمان  و  اعتماد  بدل  می‌کنی&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  در  کنار&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  جویْ‌بارهای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  تو،  ارواح&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  بيدها&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;ارواح&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  مهربان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  تبرها  را  می‌بويند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;من  از  جهان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  بی‌تفاوتي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  فکرها  و  حرف‌ها  و  صداها  می‌آيم&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  اين  جهان  به  لانه‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ماران  مانند  است&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  اين  جهان  پر  از  صدای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پاهای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  مردمی^است&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;که  هم‌چنان  که  تو  را  می‌بوسند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  ذهن&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خود  تناب&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  دار&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  تو  را  می‌بافند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;سلام  ایْ  شب&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  معصوم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;ميان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پنجره  و  ديدن&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;هميشه  فاصله‌ئی^است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه‌را  نگاه  نکردم؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;مانند&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  آن  زمان  که  مردی  ار  کنار&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  درختان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خيس  گذر  می‌کرد...&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه‌را  نگاه  نکردم؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;انگار  مادرم  گريسته‌بود  آن  شب&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;آن  شب  که  من  به  درد  رسيدم  و  نطفه  شکل  گرفت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;آن  شب  که  من  عروس&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خوشه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  اقاقي  شدم&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;آن  شب  که  اصفهان  پر  از  طنين&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  کاشي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  آبي  بود،&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  آن  کسی  که  نيمه‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  من  بود،  به  درون&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  نطفه‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  من  بازگشته‌بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  من  در  آينه  می‌ديدم‌اش،&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;که  مثل&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  آينه  پاکيزه  بود  و  روشن  بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  ناگهان  صدای‌ام  کرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  من  عروس&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خوشه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  اقاقي  شدم...&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;انگار  مادرم  گريسته‌بود  آن  شب.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه  روشنائي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  بی‌هوده‌ئی  در  اين  دريچه‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  مسدود  سرکشيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه‌را  نگاه  نکردم؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;تمام&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  لحظه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سعادت  می‌دانستند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;که  دست‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  تو  ويران  خواهدشد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  من  نگاه  نکردم&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;تا  آن  زمان  که  پنجره‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ساعت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;گشوده‌شد  و  آن  قناري&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  غم‌گين  چهار  بار  نواخت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چهار  بار  نواخت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  من  به  آن  زن&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  کوچک  برخوردم&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;که  چشم‌های‌اش،  مانند&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  لانه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خالي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سي‌مرغان  بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  آن‌چنان  که  در  تحرک&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ران‌های‌اش  می‌رفت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;گوئی  بکارت&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  رؤيای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پرشکوه&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  مرا&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;با  خود  به  سوی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  بستر&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  شب  می‌برد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;آيا  دوباره  گيسوان‌ام  را&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  باد  شانه  خواهم‌زد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;آيا  دوباره  باغ‌چه‌ها  را  بنفشه  خواهم‌کاشت؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  شمع‌داني‌ها  را&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  آسمان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پشت&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پنجره  خواهم‌گذاشت؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;آيا  دوباره  روی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ليوان‌ها  خواهم‌رقصيد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;آيا  دوباره  زنگ&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  در  مرا  به  سوی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  انتظار&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  صدا  خواهدبرد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;به  مادرم  گفتم:  «ديگر  تمام  شد»&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;گفتم:  «هميشه  پيش  از  آن  که  فکر  کنی  اتفاق  می‌افتد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;«بايد  برای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  روزنامه  تسليتی  بفرستيم»&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;انسان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پوک&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;انسان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پوک&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پر  از  اعتماد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;نگاه  کن  که  دندان‌های‌اش&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه‌گونه  وقت&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  جويدن  سرود  می‌خوانند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  چشم‌های‌اش&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه‌گونه  وقت&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خيره  شدن  می‌درند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  او  چه‌گونه  از  کنار&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  درختان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خيس  می‌گذرد:&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;صبور،&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;سنگين،&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;سرگردان.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  ساعت&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  چهار&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  لحظه‌ئی  که  رشته‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  آبي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  رگ‌های‌اش&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;مانند&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  مارهای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  مرده  از  دو  سوی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  گلوگاه‌اش&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;بالا  خزيده‌اند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  در  شقيقه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  منقلب‌اش  آن  هجای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خونين  را&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;تکرار  می‌کنند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;- سلام&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;- سلام&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;آيا  تو&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;هرگز  آن  چهار  لاله‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  آبي  را&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;بوئيده‌ای؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;زمان  گذشت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;زمان  گذشت  و  شب  روی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  شاخه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  لخت&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  اقاقي  افتاد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;شب  پشت&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  شيشه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پنجره  سر  می‌خورد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  با  زبان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سردش&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;تهْ‌مانده‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  روز&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  رفته  را  به  درون  می‌کشد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;من  از  کجا  می‌آيم؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;من  از  کجا  می‌آيم&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;که  اين‌چنين  به  بوی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  شب  آغشته‌ام؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;هنوز  خاک&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  مزارش  تازه^است&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;مزار&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  آن  دو  دست&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سبز&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  جوان  را  می‌گويم...&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه  مهربان  بودی  ایْ  يار،  ایْ  يگانه‌ترين  يار&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه  مهربان  بودی  وقتی  دروغ  می‌گفتی&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه  مهربان  بودی  وقتی  پلک‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  آينه‌ها  را  می‌بستی&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  چل‌چراغ‌ها  را&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;از  ساقه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سيمي  می‌چيدی&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  در  سياهي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ظالم  مرا  به  سوی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  چراگاه&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  عشق  می‌بردی&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;تا  آن  بخار&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  گيج  که  دنباله‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  حريق&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  عطش  بود  بر  چمن&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خواب  می‌نشست&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  آن  ستاره‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  مقوايي&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;به  گرد&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  لايتناهي  می‌چرخيدند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه‌را  کلام  را  به  صدا  گفتند؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه‌را  نگاه  را  به  خانه‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ديدار  ميهمان  کردند!&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه‌را  نوازش  را&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;به  حجب&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  گيسوان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  باکره‌گي  بردند؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;نگاه  کن  که  در  اين‌جا&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه‌گونه  جان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  آن  کسی  که  با  کلام  سخن  گفت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  با  نگاه  نواخت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  با  نوازش  از  رميدن  آراميد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;به  تيرهای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  توهم&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;مصلوب  گشته‌است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  جای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پنج  شاخه‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  انگشت‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  تو&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;که  مثل&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پنج  حرف&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  حقيقت  بودند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه‌گونه  روی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  گونه‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  او  مانده‌ست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;سکوت  چي^است،  چي^است،  چي^است  ایْ  يگانه‌ترين  يار؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;سکوت  چي^است  به  جز  حرف‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ناگفته&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;من  از  گفتن  می‌مانم،  اما  زبان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  گنجشگان&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;زبان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  زنده‌گي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  جمله‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  جاري&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  جشن&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  طبيعت  است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;زبان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  گنجشگان  يعنی:  بهار،  برگ،  بهار.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;زبان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  گنجشگان  يعنی:  نسيم،  عطر،  نسيم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;زبان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  گنجشگان  در  کارخانه  می‌ميرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;اين  کي^است  اين  کسی  که  روی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  جاده‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ابديت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;به  سوی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  لحظه‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  توْحيد  می‌رود&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  ساعت&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  هميشه‌گي‌اش  را&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;با  منطق&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  رياضي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  تفريق‌ها  و  تفرقه‌ها  کوک  می‌کند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;اين  کي^است  اين  کسی  که  بانگ&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خروسان  را&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;آغاز&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  قلب&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  روز  نمی‌داند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;آغاز&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  بوی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ناشتايي  می‌داند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;اين  کي^است  اين  کسی  که  تاج&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  عشق  به  سر  دارد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  در  ميان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  جامه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  عروسي  پوسيده‌ست.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;پس  آف‌تاب  سرانجام&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  يک  زمان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  واحد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;بر  هر  دو  قطب&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  نااميد  نتابيد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;تو  از  طنين&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  کاشي&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  آبي  تهي  شدی.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  من  چنان  پر  ام  که  روی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  صدای‌ام  نماز  می‌خوانند...&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;جنازه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خوش‌بخت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;جنازه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ملول&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;جنازه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ساکت&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  متفکر&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;جنازه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خوش‌برخورد،  خوش‌پوش،  خوش‌خوراک&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  ايست‌گاه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  وقت‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  معين&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  در  زمينه‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  مشکوک&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  نورهای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  موقت&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  شهوت&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خريد&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ميوه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  فاسد&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  بی‌هوده‌گي...&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;آهْ،&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه  مردمانی  در  چارراه‌ها  نگران&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  حوادث  اند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  اين  صدای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سوت‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  توقف&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;در  لحظه‌ئی  که  بايد،  بايد،  بايد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;مردی  به  زير&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  چرخ‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  زمان  لهْ  شود&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;مردی  که  از  کنار&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  درختان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  خيس  می‌گذرد...&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;من  از  کجا  می‌آيم؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;به  مادرم  گفتم:  «ديگر  تمام  شد»&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;گفتم:  «هميشه  پيش  از  آن  که  فکر  کنی  اتفاق  می‌افتد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;«بايد  برای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  روزنامه  تسليتی  بفرستيم»&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;سلام  ایْ  غرابت&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  تنهايي&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;اتاق  را  به  تو  تسليم  می‌کنم&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چه‌را  که  ابرهای&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  تيره  هميشه&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;پيغم‌بران&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  آيه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  تازه‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  تطهير  اند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  در  شهادت&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  يک  شمع&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;راز&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  منوری^است  که  آن  را&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;آن  آخرين  و  آن  کشيده‌ترين  شعله  خوب  می‌داند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;ايمان  بيآوريم&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;ايمان  بيآوريم  به  آغاز&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  فصل&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;ايمان  بيآوريم  به  ويرانه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  باغ‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  تخيل&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;به  داس‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  واژگون‌شده‌ی&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  بی‌کار&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  دانه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  زنداني.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;نگاه  کن  که  چه  برفی  می‌بارد...&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;شايد  حقيقت  آن  دو  دست&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  جوان  بود،  آن  دو  دست&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  جوان&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;که  زير&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  بارش&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  يک‌ريز&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  برف  مدفون  شد&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  سال&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ديگر،  وقتی  بهار&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;با  آسمان&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پشت&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  پنجره  هم‌خوابه  می‌شود&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;و  در  تن‌اش  فوران  می‌کنند&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;فواره‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سبز&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  ساقه‌های&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سبک‌بار&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;شکوفه  خواهدداد  ایْ  يار،  ایْ  يگانه‌ترين  يار&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;ايمان  بيآوريم  به  آغاز&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  فصل&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سرد...&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=Ref&gt;&lt;STRONG&gt;                                                               [ايمان  بيآوريم  به  آغاز&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  فصل&lt;SPAN class=KC&gt; ِ&lt;/SPAN&gt;  سرد]&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;&lt;XML&gt;&lt;/XML&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Dec 2007 17:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=200nia&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>200nia</dc:creator>
<guid>http://200nia.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تصاویر زیبا و باور نکردنی از شگفتی های طبیعت !!!</title>
<link>http://200nia.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این عکس ها واقعا&quot; زیبا و باور نکردنی هستند....&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;گربه&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=280 src=&quot;http://www.tehroon20.com/gallery/albums/userpics/10001/cat.jpg&quot; width=380 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خرس&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=203 src=&quot;http://www.tehroon20.com/gallery/albums/userpics/10001/bear.jpg&quot; width=480 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;تمساح&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=282 src=&quot;http://www.tehroon20.com/gallery/albums/userpics/10001/temsah.jpg&quot; width=400 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;قلب&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=165 src=&quot;http://www.tehroon20.com/gallery/albums/userpics/10001/heart.jpg&quot; width=220 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;فرشته&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=205 src=&quot;http://www.tehroon20.com/gallery/albums/userpics/10001/angel.jpg&quot; width=251 border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Oct 2007 17:19:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=200nia&amp;postid=98</comments>
<dc:creator>200nia</dc:creator>
<guid>http://200nia.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> Self censorship  </title>
<link>http://200nia.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>&lt;DIV dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#000080 size=6&gt;خودسانسوري -&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=image-wrapper&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;&lt;IMG height=230 alt=http://gopkorea.blogs.com/photos/uncategorized/moonheesang.jpg hspace=10 src=&quot;http://gopkorea.blogs.com/photos/uncategorized/moonheesang.jpg&quot; width=150 align=left vspace=8&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000080 size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خودسانسوری خصوصاً بیماری زنهای مظلوم ایرانه ! زن‌هایی كه رفتارها و احساساتِ زنانه‌شون رو در ارتباط با مردها و آداب مُعاشرتِ‌مردانه سانسور می‌كنن تا تـفاوت‌های زنانه باعثِ كدورت و رنجش مردهاشون نشه و مردهای مُستبد یا خشن رو چنین زن‌هایی تربیت می‌كنن ! چیزی كه تـقریـباً همه ازش باخبرین و بارها شنیده‌این اینه كه تفاوت‌های بین زن و مرده كه باعث میشه اونها به هم كنجكاو و علاقه‌مند باشن. خودسانسوری نه تـنها زندگی فرد رو دُچار اختلال می‌كنه بلكه نسل‌های مرتبط با افراد رو هم تحت‌تأثیر قرار میده. مثلاً مادرانی كه رفتار مردانه دارن ،‌ انتظار پسرانشون رو از زن تحت‌تأثیر قرار میدن و به این ترتیب اون پسر در آینده نمی‌تونه در كنار یه زنِ نُرمال زندگی مُشترك خوبی داشته باشه ، همینطور دُخترانِ زنهای مردنما یا مردسالار تبدیل به همسرانی ترسناك خواهند شُد كه مازوخیزم (تمایل به آزاربینی) مُزمن دارن!&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000080 size=2&gt;علی‌الخصوص در ارتباط با جوامع مجازی. خوب عده زیادی بعد از ورود به چنین مكان‌هایی هنوز چارچوب‌های فكری جوامع حقیقی رو در ذهنشون دارن و اگه مثلاً كسی اومد و از تابوهای جامعه یعنی موضوعات ممنوعه حرف زد بهش القابی مثل بی‌حیا ! بی‌شخصیت ! یا مُنحرف ، میدن. و متأسفانه این چرخه در فضاهایی كه تنها مزیتشون به فضاهای رئال آزادبودنشونه هم ، تكرار میشه. یعن آدم‌ها ، خیلی اُتوكشیده وارد میشن : سلام ، خـــــــــــــوب هستین ! شُما خیلی های‌كلاس بیدین !&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000080 size=2&gt;خودسانسوری دروغی در حدِ شكسته‌نفسیه و در موردِ شكسته‌نفسی هم گفته‌ان كه نوعی دروغ‌وارونه به حساب میاد. یعنی ما همیشه دروغ می‌گیم كه تایید بشیم ولی این‌بار دروغ می‌گیم كه تخریب بشیم! بنابراین همینجا روشن می‌كنم كه همه افرادی هستیم با خصوصیات فیزیكی و اُلگوهای رفتاری مشتركی كه مربوط به گونه‌ای جانوری به نام انسانه ! پس هر كس كه قصدش جانماز‌آب‌كشیدنه حداقل در این مكان حناش رنگی نداره. ما قراره روش و رویه ای متفاوت با جامعه عوام در اینجا داشته باشیم. و همینطور متفاوت با روشنفکرانِ پُشتِ زیرسیگاری و پنجره های بسته که فقط خود و افکارشون رو می بینن و نه ساختارها و هنجارهای اجتماع ایران رو. یعنی هم با خودسانسوری مخالفیم و هم خودضایع کـُنی. قرار نیست که اینجا بسته بشه و ما هم کنار گذاشته بشیم. اینجا بر خلاف نگاهِ نااُمیدانه خیلی ها مکانی برای تحریک اندیشه ها و افکاریه که تاریخ مصرفشون گذشته.&lt;/FONT&gt; &lt;FONT face=Tahoma color=#000080 size=2&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به اندازه‌ی بود ، باید نمود - خسارت نبُرد آنكه ننمود و بود « سعدی »&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000080 size=2&gt;یعنی اولاً همونی نمایش بدیم كه هستیم و دوماً یادمون باشه از نمایش‌ندادنِ اون چیزی هم كه هستیم ضرر نمی‌كنیم. در این ارتباط من چند پارامتر مؤثر رو به نظرم میرسه كه می‌گم.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000080 size=2&gt;1- نگاهِ‌ما به پدیده‌ها :&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000080 size=2&gt;رفتار ما و نگاهمون به هر پدیده‌ است كه ماهیتِ مُثبت یا منفی اون پدیده رو تعیین می‌كنه. یعنی كلوب یا هر سایت اینترنتی ، مجلاتِ ورزشی و حتا رادیو تلوزیون می‌تونن وسایلی برای تحمیق مردم و تغییر منش اونها باشن و یا اینكه به اونها به چشم عرصه‌های گفتگوی عمومی و توجه به مسائل جامعه نگاه كرد!&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000080 size=2&gt;2- حضور اعتمادبه‌نفس :&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000080 size=2&gt;یكی دیگه از عوامل موثر در رفتارهای تأتریك ، نداشتن اعتمادبه‌نفس در افراد می‌تونه باشه و اینكه این افراد حاضر نیستن خودشون باشن و یا به عبارتی خودشون رو قبول ندارن. این یك بیماری روانیه.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000080 size=2&gt;3- نفاق و ریا :&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000080 size=2&gt;این خیلی موضوع وحشتناكیه و اونقدر شناخته شُده است كه بشر هزار سال پیش هم در دستوراتِ‌ دینی ازش نوشته و اون رو عملی ناشایست قلمداد كرده. دورویی تبعاتِ‌روانی خیلی بدی برای ما داره. البته باید دونست كه ما انسانهای دورویی بار میایـیم. مثلاً اظهارنظرهایی كه در منزل در موردِ حكومت میشه همیشه با اونچه كه بیرون و توی مدرسه میشه فرق داره ! یا دختربچه‌هایی كه پوشش توی خونه و بین فامیلشون با پوشش توی جامعه فرق داره.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000080 size=2&gt;4- اقتضای مُحیط :&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000080 size=2&gt;یه وقتهایی ما نه داریم ریا می‌كنیم و نه مُشكل اعتماد به نفس داریم ، فقط مجبوریم توی مُحیط خاصی باشیم و اگه بخواهیم خودمون باشیم مجبوریم هزینه‌های اجتماعی سنگینی رو بپردازیم. مثل اینكه زنها در هر صورت مجبورن حجابشون رو رعایت كنن. این اقتضای مُحیطه و اِشكالی نداره. اما ما حتی‌الامكان از مُحیطهایی كه با كاراكتر ما همخونی نداره باید دوری كنیم. مثلاً اگه كسی كاراكترش به كلوب مثبت‌اندیشی نمی‌خوره تشریف نیاره خودش رو ضایع كنه. چون مجبوره كه مثل ما باشه.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000080 size=2&gt;5- اخلاق بدِ سرمایه‌داری :&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#000080 size=2&gt;بخش زیادی از مُشكلاتِ ما كه نمی‌ذارن خودمون باشیم ، همین باورهای سرمایه‌داری دولت و مردمه. همه چیز اینجا برای سرمایه‌دار مقدوره و همه‌چیز متعلق به سرمایه‌داره ، مثلاً هیچ جای دُنیا مثل اینجا سرمایه‌دار نمی‌تونه بره ساحل رو برای خودش ویلا بسازه. ساحل مالِ همه است ولی اینجا این اخلاق باعث میشه كه همه دُنبال سرمایه‌دار شُدن باشن ، اون هم به هر قیمتی كه شُده. پس مجبورن همه چیز رو از جمله باورهای شخصی رو برای رسیدن به این هدف زیر پا بذارن ..&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;&amp;nbsp; &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 15 Sep 2007 09:08:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=200nia&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>200nia</dc:creator>
<guid>http://200nia.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حسادت - Jealous </title>
<link>http://200nia.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000080 size=6&gt;حسادت - Jealous &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;DD class=post-body&gt;
&lt;DIV class=image-wrapper&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&amp;nbsp; &lt;IMG alt=http://www.mardoman.com/images/family/80.jpg src=&quot;http://www.mardoman.com/images/family/80.jpg&quot; border=1&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=content-wrapper&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حسادت یه احساسه و مُمكنه دیگران بر اساس احساسی كه دارن كارهایی رو هم در حق ما انجام بدن و مُمكنه كه انجام هم ندن. اینكه لزوماً حسادتِ افراد به بدبختی ما مُنجر بشه غلطه. مثل اینكه همه ناكامی‌ها یا حوادث رو به چشم ‌شور و چشم‌زخم نسبت میدن و این خوب یه خُرافات هم بیشتر نیست. بعضی وقتها هم ترس و منفی‌بافی خودِ ما در برابر رفتارهای حسادت‌آمیز اطرافيان باعث میشه كه انرژی‌های مُثبتِ ما تخلیه بشن و ما خودمون و موقعیت‌هامون رو ببازیم. در حالی كه طرفِ مُقابل ممكنه در عمل نفع و ضرری رو هم مُتوجه ما نكرده باشه.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;اسفند دود می‌كُنیم ! &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;اصل حسادت از اینجا شكل می‌گیره كه منابع در دسترس ما در دُنیا محدوده. بعضی وقتها اطرافیان فكر می‌كُنن كه ما جای اونها رو تنگ می‌كنیم یا حق اونها رو خورده‌ایم یا اون چیزی كه دستِ ما رسیده باید مالِ اونها می‌شُده نه مالِ‌ ما. حالا این دارایی‌ها فقط مادی نیستن می‌تونن كمالاتی باشن كه افراد كسب می‌كُنن و توانایی‌های فكری اونها.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;شاید بشه شخص حسود رو مُجاب كرد كه ما چیزی بیشتر از اون نداریم و شاید هم بشه داشته‌ها رو به اشتراك گذاشت و كمتر برای مردم قیافه گرفت تا حس حسادت به ما كمتر بشه. البته &lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(102,0,204); BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,204)&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=2&gt;نیروی مُعجزه‌آسای مُحبت و عشق هم كه طبق معمول هر فردِ بدخواهی رو خلع‌سلاح می‌كُنه&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حالا راههای نزدیكتری هم هست كه همیشه بهترین راه نیست. قطع رابطه ! كــُنتاكت ! نادیده‌گرفتن اشخاص ، و سیاست در قـــِبالِ اونها یعنی اینكه با پنبه سرشون رو بـبُریم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;«حسادت يعني : آرزوی زوال نعمت از دیگران است، خواه آن نعمت به حسود برسد یا نرسد.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شاید این تعریفی باشه كه ما با دیدِ منفی از تبعاتِ منفی حسادت مطرح می‌كنیم. كه این یك نگاهِ مذهبی و مُطلق به موضوعه و اگه به نسبی بودنِ اخلاق اعتقاد داشته باشیم موضوع فرق می‌كُنه. منظورم اینه كه چون همه ما تا حالا حسادت‌ كرده‌ایم و كسی نیست كه معصوم از این احساس باشه ، لازمه كه&lt;FONT color=#000080&gt; اون رو به چشم یك احساس واقعی در وجودمون ارزیابی كنیم&lt;/FONT&gt;. تمام احساساتِ ما با هم آمیخته هستن و تمامشون هم می‌تونن تبعاتِ مُثبت یا منفی داشته باشن. مثل احساساتِ جنسی ، یا حتا حسادتِ جنسی! مثلاً حسادتِ جنسی از یك طرف می‌تونه عاملی برای ضربه‌زدن به رقیب باشه و از سوی دیگه می‌تونه نظر شخص حسود رو به معشوقش بیشتر جلب كُنه. بنابراین خارج از این مثال اگه حسادت رو به صورتِ كــُلّی هم بررسی كنیم ، می‌گیم &lt;FONT color=#000080&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,204)&quot;&gt;اون جنبه از حسادت كه ما نواقص ما رو به چشممون میاره و عاملی برای رقابت سالم میشه ، مُثبته&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt; و اگه بخواهیم دیگران رو زیر بكشیم تا این نقص به چشم نیاد منفیه.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;سؤال :&lt;/SPAN&gt; آیا به زیركشیدن یا زیرآب‌زدن ناشی از حسادت واقعاً موضوعی منفیه؟&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;جواب :‌&lt;/SPAN&gt; هم بله و هم خیر ! اینجاست كه نسبی بودنِ اخلاق روشن میشه. دقت كنین. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نمی‌دونم چرا یادِ این جمله از كتاب قرآن هم اُفتادم:&lt;BR&gt;« ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسب الله عدواً بغیر علم »&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خلاصه‌اش می‌خواد اشاره كنه به همون ضرب‌المثلی كه میگه «كسی كه توی خانه‌ شیشه‌ای نشسته به خانه دیگران سنگ‌اندازی نمی‌كُنه». یعنی اگه واضح‌تر بخواهیم بگیم این میشه كه وقتی شُما كاری رو در جامعه پیش می‌گیری داری اون رو تبلیغ می‌كُنی و در واقع&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;&lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,204)&quot;&gt; مجوز صادر می‌كُنی كه دیگران هم همین كار رو در حق تو انجام بدن&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;. بنابراین خودت هم از تبعاتِ حسادت و ضربه‌های ناشی از اون از طرفِ دیگران طبعاً در امان نخواهی بود! اگه برات مُهم نیست با خیالِ راحت حسادت كُن و با خیالِ راحت‌تر به خاطر این احساس به مردم ضربه بزن! در غیر این‌صورت «&lt;FONT color=#6600cc&gt;هر چه برای خود نمی‌پسندی برای دیگران هم نپسند&lt;/FONT&gt;»..&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DD&gt;</description>
<pubDate>Sat, 15 Sep 2007 09:04:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=200nia&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>200nia</dc:creator>
<guid>http://200nia.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استرس</title>
<link>http://200nia.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=olive size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; COLOR: olive; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مطمئن نیستم چطوری کار می کند ولی به صورت خارق&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=olive&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=ltr style=&quot;COLOR: olive; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: olive; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;العاده ای دقیق است.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=blue size=5&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; COLOR: blue; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;قبل از اینکه به عکس نگاه کنید توضیحات را به طور کامل بخوانید.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;عکس زیر حاوی 2 دلفین کاملا متشابه می باشد که در مطالعات روی سطوح استرس در بیمارستان &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;St. Mary&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; استفاده می شود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;به هر دو دلفین که از آب بیرون پریده اند نگاه کنید. هر دو دلفین کاملا شبیه یکدیگر هستند. یک مطالعه دقیق نشان داده که علارغم اینکه هر دو دلفین شبیه یکدیگر هستند شخصی که استرس دارد اختلافاتی را بین آنها پیدا خواهد کرد.&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هر چه فرد اختلافات بیشتری را بین این دو دلفین پیدا کند تحت استرس بیشتری قرار دارد&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=en-us style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اکنون به عکس نگاه کنید و اگر شما بیش از 2 اختلاف بین دو دلفین پیدا کردید نیاز به مرخصی دارید.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://groups.yahoo.com/group/iran_eshgh/join&quot; target=_blank rel=nofollow&gt;&lt;IMG height=768 src=&quot;http://www.iraneshgh.info/images/daily/wedd_iraneshgh19.jpg&quot; width=539 border=0&gt; &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=Arial color=navy size=5&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;نیازی به پاسخ نیست من خودم به مرخصی خواهم رفت.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=Arial color=navy size=5&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;هرگز زندگی را اینقدر جدی نگیرید&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=Arial color=navy size=5&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;هیچ کس از آن زنده خارج نخواهد شد!&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 15 Sep 2007 08:33:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=200nia&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>200nia</dc:creator>
<guid>http://200nia.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>×××××</title>
<link>http://200nia.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حلول ماه رمضان را به دوستان عزیزم تبریک می گم.در این ماه به یاد ما هم باشید. خدا را شکر می کنم که ۱ سال دیگه این فرصت را به من داد تا روزه بگیرم و کتاب آسمانی را ختم کنم. امیدوارم طاعات و عباداتتون مرد قبول درگاه اهدیت قرار بگیره......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2006/07/211934_orig.jpg&quot; align=bottom vspace=1 border=1&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 13 Sep 2007 18:32:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=200nia&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>200nia</dc:creator>
<guid>http://200nia.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
