تبليغاتX
نی محزون
Animation Pic
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/31 و ساعت 2 PM |
 چرا اخراجي ها فيلم خوبي نيست   -
 فرزند زمان خويشتن! 
نويسنده : آرش خوشخو

 « ده نمکي و اخراجي ها هم محصول نيمه دوم دهه هشتاد هستند. ساده انگاري و عوام گرايي تبليغ شده در فيلم برآيند جامعه اي است که همين چند ماه پيش در خلسه مردانگي شوکت در سريال نرگس غوطه مي خوردند و يک ماه بعد سي دي غيرمجاز بازيگرش را دست به دست مي گرداندند. »

   
معروف است که ولتر، روشنفکر مشهور قرن هجدهم فرانسه، وقتي دو کودک کوچک خانه همسايه، در آتش سوختند، چنان منقلب شد که ديگر نتوانست نگاه يک روشنفکر همه چيزدان و مطمئن را به زندگي داشته باشد. در دنياي مرتب و قانونمند او، سوختن دو کودک معصوم، همه  چيز را زير سوال برده بود.
خداي نکرده قصد مقايسه با ولتر نيست، اما اعتراف مي کنم که استقبال گسترده مردم از اخراجي ها، تمام ديدگاهمان را به سينما و ارزش ارتباط با مخاطب زير سوال برد. وقتي پس از نمايش فيلم در سينما صحرا (که تازه پس از يک دور مرور سالن هاي سينماي تهران براي پيدا کردن دو تا بليت اخراجي ها به آن رسيده بوديم) تماشاگران فيلم را با کف زدن بدرقه کردند، نسبت به خودمان دچار شک و ترديد عميقي شديم. احساس کرديم چقدر کم اين مردم را مي شناسيم. هيچ نکته اغراقي هم در کار نبود. طيفي که به ديدن فيلم آمده بودند همان قشر معمول سينماروي تهران بودند. دختران و پسران و خانواده ها. ياد تمام آن تئوري هاي مرسوم درباره لزوم ارتباط با مخاطب، موفقيت فيلم ساز در سرگرم ساختن تماشاگر، نقايص سينماي روشنفکرانه، جذابيت قصه براي تماشاگر، سطح سليقه تماشاگر و... افتادم. خب، لحظه خطيري بود (اين را همين طوري گفتم) بايد تصميم مي گرفتم (البته کسي منتظر تصميم من نبود). طبق آن تئوري هاي قبلي، اخراجي ها، به خاطر ايجاد احساس رضايت در تماشاگر و فروش خارق العاده، بايد فيلم مقبولي در نظر گرفته شود. با اين معيار حتي، حق با ده نمکي بود که وقتي سيمرغ تماشاگران جشنواره فجر را گرفت طلبکارانه جوايز ديگري را هم انتظار داشت...
اما در نهايت تصميم خودم را گرفتم: تمام آن تئوري هاي خوشمزه را در جوي آب ريختم و ...! (يک جمله در ادامه اين سطر بايد مي آمد که با وجود اهميت حياتي اش و چون واقعا به هيچ وجه نمي توان عبارتي را جايگزين آن کرد، به خاطر رعايت ادب ترجيح مي دهم از سه نقطه استفاده کنم)
اخراجي ها فيلم خوبي نيست، حتي اگر فروش فيلم به گرد تايتانيک برسد. فيلم، جذابيت خود را براي عامه تماشاگر از لحظاتي مي گيرد که هيچ ربطي به آن مفهومي که فيلم ادعا مي کند مبلغ آن است، ندارد و عناصر خنده دار فيلم دقيقا چيزهايي هستند که فيلم ساز وانمود مي کند در حال محکوم کردن آنهاست.ده نمکي تماشاگر را با نمايش وقاحت و پرده دري اين آقايان اراذل مي خنداند. اشکالي ندارد قرار نيست ما معلم اخلاق باشيم، اما اين کارگرداني است که مي خواهد هم بخنداند و هم ژست معلم اخلاقش را حفظ کند. هم مي خواهد لودگي گروه اشرار را نمايش دهد و هم دلسوزانه از تاثير فضاي معنوي جبهه بگويد.
فيلم ساز با علاقه مندي محسوس شوخي هاي اين دسته ويژه را براي تماشاگر به تصوير مي کشد اما در ضمن مي خواهد ژست متعهدانه خود را هم حفظ کند.
 فيلم ساز آن قدر دلبسته اين لحظات است که ترجيح مي دهد داستان فيلم را نيمه کاره رها کند و براي تماشاگر به شکل متوالي جوک تعريف کند.
فيلم قرار است داستان گروهي از اراذل و اوباش را تعريف کند که در خطوط مقدم دچار تحول مي شوند. اما فيلم ساز دلبسته نمايش لمپنيسم بر پرده سينماست. به نظر مي رسد فضاي جبهه در فيلم فقط بهانه اي است تا ده نمکي جوک هاي قهرمان هايش را بهتر بتواند تعريف کند. او موقعيت مناسب  حضور گروهي از اشرار در خط مقدم را به سادگي از دست مي دهد. داستان و انسجام فيلمش را بر باد مي دهد تا با کمک لطيفه هاي اس ام اسي  تماشاگر را بخنداند. خطوط قرمز هم که تا آنجا که چشم مي تواند کار کند عقب رفته اند. او فهميده که براي تماشاگر تا وقتي که جوک هاي مشهورش را از دهان ستارگان محبوب مي شنوند، خيلي مهم نيست روشن شود که چرا کل گروهان پاي حضور اين مجموعه  اشرار واقعا غيرقابل تحمل مي ايستند، تا آنجا که حتي مجازات هاي دسته جمعي را نيز پذيرا مي شوند. ساده انگارانه و پوپوليست وار، لطيفه هايش را در سرتاسر فيلم پخش مي کند. (مثل جايي که ارژنگ اميرفضلي بي جهت و بدون هيچ کاربردي مي گويد شب چهارشنبه است براي غافلگيري اموات صلوات!) و زيرکانه از فرهنگ طنز زيرزميني مردم در فيلمش استفاده مي کند و آنها را مي خنداند. اين فضا تا وقتي فيلم در تهران مي گذرد، پذيرفتني است. حداقل آن را مي توانيم به عنوان يک فيلم کمدي با گروهي از بازيگران بانمک بپذيريم، اما وقتي فيلم به خط مقدم مي رود، سردرگمي (و شايد هوشمندي؟) فيلم ساز مشخص مي شود. از اينجا به بعد کارگردان مي خواهد از يک سو مبلغ ارزش هاي دفاع مقدس باشد و از آن سو همچنان تماشاگر را بخنداند. در نگاه او مهم ترين صفت در جبهه ها، مردانگي است و شجاعت و پاي رفيق ايستادن! و اين مي شود حلقه مشترک اين گروه ناجور با چند تا از بچه هاي جبهه. اما خب، پيشبرد درام و داستان اين تحول و رفاقت سخت است. پس کارگردان يکي به نعل مي زند يکي به ميخ. موقعيت کميک را فراموش مي کند و ترجيح مي دهد با همان موج شوخي هاي هميشگي (و گاه مهوع) کار را ادامه دهد و حتي پا به ورطه لودگي بگذارد. (ماجراي بوي باقالي  صادره از بايرام و توهم بمب شيميايي، در کنار چند تا از شوخي هاي ظهوري و وحدت در پيش از انقلاب مي تواند جزو بي ادبانه ترين لودگي هاي تاريخ سينماي ايران قرار گيرد.) فيلم ساز دچار تناقض مي شود. او مي داند تماشاگر مدام در انتظار يکgho شوخي ديگر از اين مجموعه آقايان اراذل است، پس تا آنجا که مي تواند داستان تحول آنها را عقب مي اندازد و سردستي برگزار مي کند. قرار است آنها متحول شوند (يادتان باشد ما اصراري نداريم، اين فيلم ساز است که چنين پرچمي را بر دوش گرفته و مي خواهد داستان تحول آنان را براي ما بگويد) اما فيلم ساز دلبسته نمايش رذالت آنهاست. پس چه اتفاقي مي افتد؟ تناقض؟ ساده انگاري ؟ و شايد دروغ؟ نمي خواهم به اين پرسش جوابي بدهم.
وسوسه مقايسه اخراجي ها با ليلي با من است رهايم نمي کند، اما در نهايت به اين نتيجه مي رسم که چنين مقايسه اي کمال بي انصافي به کمال تبريزي است...
    اميدوارم ده نمکي از فروش فيلمش دچار توهم نشود. آري، فيلم او سرزنده و خنده دار است. چند تا از بازيگرانش (به خصوص نيوشا ضيغمي و علي اوسيوند) درخشان هستند، اما فيلمي نيست که هيچ فيلم سازي به خصوص فيلم سازي که داعيه تبليغ ارزش هاي ديني و ملي را دارد به ساخت آن ببالد. فهرست پرفروش ترين فيلم هاي تاريخ سينماي ايران مملو از فيلم هايي است که هيچ کس حتي دوست ندارد يادي از آنها بکند.
بر خلاف کساني که متعصبانه با مقايسه ده نمکي با مخملباف مخالفت مي کنند اعتقاد دارم ده نمکي هم مثل مخملباف فرزند زمان خويشتن است. مخملباف فرزند دهه شصت بود. با آن نگاه تند و هوشمندانه و ژورناليستي محصول دوراني بود که بازار آرمان، ايدئولوژي و تفکر داغ بود. دوراني که سربداران سريال محبوب تماشاگران ايراني بود. ده نمکي و اخراجي ها هم محصول نيمه دوم دهه هشتاد هستند. ساده انگاري و عوام گرايي تبليغ شده در فيلم برآيند جامعه اي است که همين چند ماه پيش در خلسه مردانگي شوکت در سريال نرگس غوطه مي خوردند و يک ماه بعد سي دي غيرمجاز بازيگرش را دست به دست مي گرداندند..
+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/31 و ساعت 2 PM |

وضعیت این گونه می باشد.سکوت....... جوابهای سربالا......پریشان خاطری........ در این شرایط می خواهید موی سر خود را بکنید. واقعا دیگر فکری به ذهن تان نمی رسد که چه بکنید.عذر خواهی از همسر یا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زمانی که بر سر مسئله یا موضوعی با هم چندین بار مخالفت مرده باشیدو ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبینید. هر چند هر کاری را که فکر می کردید به او می فهماند از کرده خود پشیمان هستید را انجام داده اید.این مطالب چندین روش جهت عذر خواهی مطرح شده است این به روش ها حل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب خواهد انجامید.

1

انتقاد را با گشاده رویی بپذیرید
در مجادله ای که هر دوی شما تصور می کنید حق با شماست و مشکل مربوط به طرف مقابل می باشد به ویژه اگر قبلا نیز مکررا بر سر موضوع فعلی بحث کرده اید, لطفا انتقاد همسر خود را با روی باز و به راحتی گوش کنید.

2

 آنتراک دهید
در اوج بحث فشار خونتان بالا می رود و تپش قلبتان بالا می رود و ممکن است چیز هایی بگویید که لزوما بیان آنها منظوری ندارید . همیشه به مکانی خلوت نیاز دارید که در آن از هم جدا شده آرام گرفته و افکار خود را جمع کنید.

3

گذشته را یاد آوری نکنید
به چیزی که اکنون در حال روی دادن است توجه کنید . اتش آور معرکه شدن راهی به جایی نخواهد برد و با فراموش کردن گذشته زودتر به توافق می رسید.

4

به او بگویید که دشمن اش نیستید
اگر به آرامی در مورد موضوعی بحث می کنید و همسرتان به یکباره صدایش را بالا برده و از کوره در می رود کافی است به طرفش رفته و او را نوازش کنید دست خو را به آرامی در دستش قرار دهید تا بفهمد که این مجادله بی اهمیت است.

5

 محیط دور برتان را درست کنید
محیط اطراف تاثیر مستقیمی روی احساسات ما دارد. عصبانیت یک احساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آمیز همیشه می توان آن را کنترل کرد.

6

مشکل ترین کلمه را به زبان بیاورید
یک عذر خواهی واقعی می تواند یکی از دشوارترین پیشنهاداتی باشد که ما ارائه می دهیم! بر خلاف تصور عموم همه افراد قادر به زبان آوردن این کلمه بوده و تا به حال هیچ کس بعد از گفتن آن غش نکرده است.

7

 جمله ای دلپذیر به او بگویید
گاهی اوقات فراموش کردن حرفهای آزار دهنده کسی که دوستش دارید مشکل به نظر می رسد اما اگر چیزی قابل تعریف را با آن بیاموزید روبه رو شدن با مسائل بسیار آسان تر خواهد شد.

8

 بگویید که دوستش دارید.
هنگامی که می خواهید به حالت اشتی و صلح برگردید به دوستتان بگویید که دوستش داردی. اطمینان دادن در مورد این موضوع که احساس شما نسبت به همسرتان هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی تغییر نخواهد کرد,بسیار خوب است.

9

 برای عصر برنامه ریزی کنید
بعد از اینکه در خانه اوضاع آرام شد برای آزاد شدن فکرتان از مجادله برای انجام فعالیت تفریحی آماده شوید اگر همسر یا نامزادتان قبلا برای رزرو بلیط سینما یا هر چیزی اقدام می کرد این بار شما پیش قدم شوید و این کار را انجام دهید.

10

 ببخشید و فراموش کنید
عذر خواهی تنها به این معناست که بگویید متاسفید بلکه باید آن اتفاق را برای همیشه فراموش کنید. در حقیقت فراموشی باعث می گردد که مسئله مورد نظر راه بازگشت و سرایت دوباره به رابطه تان را نداشته باشد.

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/31 و ساعت 2 PM |
Title

برای ديدن تصوير بزرگتر کليک کنيد

برای ديدن تصوير بزرگتر کليک کنيد

برای ديدن تصوير بزرگتر کليک کنيد

برای ديدن تصوير بزرگتر کليک کنيد

برای ديدن تصوير بزرگتر کليک کنيد

برای ديدن تصوير بزرگتر کليک کنيد

برای ديدن تصوير بزرگتر کليک کنيد

برای ديدن تصوير بزرگتر کليک کنيد

برای ديدن تصوير بزرگتر کليک کنيد

برای ديدن تصوير بزرگتر کليک کنيد

برای ديدن تصوير بزرگتر کليک کنيد

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/31 و ساعت 2 PM |

پير مردي بر قاطري بنشسته بود و از بياباني مي گذشت . سالكي را بديد كه پياده بود
پير مرد گفت : اي مرد به كجا رهسپاري ؟
سالك گفت : به دهي كه گويند مردمش خدا نشناسند و كينه و عداوت مي ورزند و زنان خود را از ارث محروم مي كنند
پير مرد گفت : به خوب جايي مي روي
سالك گفت : چرا ؟
پير مرد گفت : من از مردم آن ديارم و ديري است كه چشم انتظارم تا كسي بيايد و اين مردم را هدايت كند
سالك گفت : پس آنچه گويند راست باشد ؟
پير مرد گفت : تا راست چه باشد
سالك گفت : آن كلام كه بر واقعيتي صدق كند
پير مرد گفت : در آن ديار كسي را شناسي كه در آنجا منزل كني ؟
سالك گفت : نه
پير مرد گفت : مردماني چنين بد سيرت چگونه تو را ميزبان باشند ؟
سالك گفت : ندانم
پير مرد گفت : چندي ميهمان ما باش . باغي دارم و ديري است كه با دخترم روزگار مي گذرانم
سالك گفت : خداوند تو را عزت دهد اما نيك آن است كه به ميانه مردمان كج كردار روم و به كار خود رسم
پير مرد گفت : اي كوكب هدايت شبي در منزل ما بيتوته كن تا خودت را بازيابي و هم ديگران را بازسازي
سالك گفت : براي رسيدن شتاب دارم
پير مرد گفت : نقل است شيخي از آن رو كه خلايق را زودتر به جنت رساند آنان را تركه مي زد تا هدايت شوند . ترسم كه تو نيز با مردم اين ديار كج كردار آن كني كه شيخ كرد
سالك گفت : ندانم كه مردم با تركه به جنت بروند يا نه ؟
پير مرد گفت : پس تامل كن تا تحمل نيز خود آيد . خلايق با خداي خود سرانجام به راه آيند
پيرمرد و سالك به باغ رسيدند . از دروازه باغ كه گذر كردند
سالك گفت : حقا كه اينجا جنت زمين است . آن چشمه و آن پرندگان به غايت مسرت بخش اند
پير مرد گفت : بر آن تخت بنشين تا دخترم ما را ميزبان باشد
دختر با شال و دستاري سبز آمد و تنگي شربت بياورد و نزد ميهمان بنهاد . سالك در او خيره بماند و در لحظه دل باخت . شب را آنجا بيتوته كرد و سحرگاهان كه به قصد گزاردن نماز برخاست پير مرد گفت : با آن شتابي كه براي هدايت خلق داري پندارم كه امروز را رهسپاري
سالك گفت : اگر مجالي باشد امروز را ميهمان تو باشم
پير مرد گفت : تامل در احوال آدميان راه نجات خلايق است . اينگونه كن
سالك در باغ قدمي بزد و كنار چشمه برفت . پرنده ها را نيك نگريست و دختر او را ميزبان بود . طعامي لذيذ بدو داد و گاه با او هم كلام شد . دختر از احوال مردم و دين خدا نيك آگاه بود و سالك از او غرق در حيرت شد . روز دگر سالك نماز گزارد و در باغ قدم زد پيرمرد او را بديد و گفت : لابد به انديشه اي كه رهسپار رسالت خود بشوي
سالك چندي به فكر فرو رفت و گفت : عقل فرمان رفتن مي دهد اما دل اطاعت نكند
پير مرد گفت : به فرمان دل روزي دگر بمان تا كار عقل نيز سرانجام گيرد
سالك روزي دگر بماند
پير مرد گفت : لابد امروز خواهي رفت , افسوس كه ما را تنها خواهي گذاشت
سالك گفت : ندانم خواهم رفت يا نه , اما عقل به سرانجام رسيده است . اي پيرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش
پير مرد گفت : با اينكه اين هم فرمان دل است اما بخر دانه پاسخ گويم
سالك گفت : بر شنيدن بي تابم
پير مرد گفت : دخترم را تزويج خواهم كرد به شرطي
سالك گفت : هر چه باشد گر دن نهم
پير مرد گفت : به ده بروي و آن خلايق كج كردار را به راه راست گرداني تا خدا از تو و ما خشنود گردد
سالك گفت : اين كار بسي دشوار باشد
پير مرد گفت : آن گاه كه تو را ديدم اين كار سهل مي نمود
سالك گفت : آن زمان من رسالت خود را انجام مي دادم اگر خلايق به راه راست مي شدند , و اگر نشدند من كار خويشتن را به تمام كرده بودم
پير مرد گفت : پس تو را رسالتي نبود و در پي كار خود بوده اي
سالك گفت : آري
پير مرد گفت : اينك كه با دل سخن گويي كج كرداري را هدايت كن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو
سالك گفت : آن يك نفر را من بر گزينم يا تو ؟
پير مرد گفت : پير مردي است ربا خوار كه در گذر دكان محقري دارد و در ميان مردم كج كردار ,او شهره است
سالك گفت : پيرمردي كه عمري بدين صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد ؟
پير مرد گفت : تو براي هدايت خلقي مي رفتي
سالك گفت : آن زمان رسم عاشقي نبود
پير مرد گفت : نيك گفتي . اينك كه شرط عاشقي است برو به آن ديار و در احوال مردم نيك نظر كن , مي خواهم بدانم جه ديده و چه شنيده اي ؟
سالك گفت : همان كنم مه تو گويي
سالك رفت , به آن ديار كه رسيد از مردي سراغ پير مرد را گرفت
مرد گفت : اين سوال را از كسي ديگر مپرس
سالك گفت : چرا ؟
مرد گفت : ديري است كه توبه كرده و از خلايق حلاليت طلبيده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغي روزگار مي گذراند
سالك گفت : شنيده ام كه مردم اين ديار كج كردارند
مرد گفت : تازه به اين ديار آمده ام , آنچه تو گريي ندانم . خود در احوال مردم نظاره كن
سالك در احوال مردم بسيار نظاره كرد . هر آنكس كه ديد خوب ديد و هر آنچه ديد زيبا . برگشت دست پير مرد را بوسيد
پير مرد گفت : چه ديدي ؟
سالك گفت : خلايق سر به كار خود دارند و با خداي خود در عبادت
پير مرد گفت : وقتي با دلي پر عشق در مردم بنگري آنان را آنگونه ببيني كه هستند نه آنگونه كه خود خواهي

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/31 و ساعت 2 PM |
من يه شكلات گذاشتم توی دستش... اون يه شكلات گذاشت توی دستم... من بچه بودم... اون هم بچه بود... سرم رو بالا كردم... سرش رو بالا كرد... ديد كه منو ميشناسه... خنديدم... گفت "دوستيم؟" ... گفتم "دوست دوست" ... گفت "تا كجا؟" ... گفتم "دوستی كه تا نداره" ... گفت "تا مرگ!" ... خنديدم و گفتم "من كه گفتم تا نداره" ... گفت "باشه ، تا بعد از مرگ!" ... گفتم "نه ، نه ، نه! تا نداره" ... گفت "قبول ، تا اونجا كه همه دوباره زنده ميشن.... يعنی زندگی بعد از مرگ... باز هم با هم دوستيم... تا بهشت... تا جهنم... تا هر جا كه باشه من و تو با هم دوستيم" ... خنديدم و گفتم "تو براش تا هر جا كه دلت ميخواد يه تا بذار... اصلا" يه تا بكش از اين سر دنيا تا اون دنيا... اما من اصلا" تا نميذارم" ... نگاهم كرد... نگاهش كردم... باور نمی كرد... ميدونستم... اون می خواست حتما" دوستی مون تا داشته باشه... دوستی بدون تا رو نمی فهميد...
گفت "بيا برای دوستی مون يه نشونه بذاريم" ... گفتم "باشه ، تو بذار" ... گفت "شكلات... هر بار كه همديگه رو می بينيم يه شكلات مال تو ، يكی مال من... باشه؟" ... گفتم "باشه" ... هر بار يه شكلات ميذاشتم توی دستش... اون هم يه شكلات توی دست من... باز همديگه رو نگاه می كرديم... يعنی كه دوستيم... دوست دوست... من تند شكلاتم رو باز می كردم و ميذاشتم توی دهنم و تند تند اونو می مكيدم... می گفت "شكمو! تو دوست شكمويی هستی!" ... و شكلاتش رو ميذاشت توی يه صندوق كوچولوی قشنگ... می گفتم "بخورش!" ... می گفت "تموم ميشه... ميخوام تموم نشه... برای هميشه بمونه" ...
صندوقش پر از شكلات شده بود... هيچكدومش رو نمی خورد... من همش رو خورده بودم... گفتم "اگه يه روز شكلاتهات رو مورچه ها بخورن يا كرمها ، اون وقت چيكار می كنی؟" ... گفت "مواظبشون هستم" ... می گفت "ميخوام نگهشون دارم تا موقعی كه دوست هستيم" ... و من شكلات ميذاشتم توی دهنم و می گفتم "نه ، نه! تا نداره... دوستی كه تا نداره" ...
يه سال... دو سال... چهار سال... هفت سال... ده سال و بيست سال شده... اون بزرگ شده... من بزرگ شده م... من همه ء شكلاتها رو خورده م.... اون همه ء شكلاتها رو نگه داشته... اون اومده امشب كه خداحافظی كنه... ميخواد بره.... بره اون دور دورها... ميگه "ميرم ، اما زود بر می گردم" ... من ميدونم ، ميره و بر نمی گرده... يادش رفت شكلات به من بده... من يادم نرفت... يه شكلات گذاشتم كف دستش... گفتم "اين برای خوردن" ... يه شكلات هم گذاشتم كف اون دستش... گفتم "اين هم آخرين شكلات برای صندوق كوچيكت" ... يادش رفته بود كه صندوقی داره برای شكلاتهاش... هر دو رو خورد... خنديدم... ميدونستم دوستی من تا نداره... ميدونستم دوستی اون تا داره... مثل هميشه... خوب شد همه ء شكلاتهام رو خوردم... اما اون هيچكدومشون رو نخورد... حالا با يه صندوق پر از شكلات نخورده چيكار می كنه؟!
+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/31 و ساعت 2 PM |
+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/31 و ساعت 1 PM |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/31 و ساعت 1 PM |
منبع : www.asriran. com/view. php?id=15474

دلجويي عملي صدا و سيما از احمدي نژاد: جمالت را عشق است!
    فيلم "مسافر سرزمين آفتاب" كه در آن تصويري بسيار مثبت و مردمي از رييس جمهور نشان داده مي شد، پس از آن از پربيننده ترين شبكه تلويزيوني ايران پخش شد كه چند روز پيش، درج يك تصوير نامناسب در روزنامه جام جم (متعلق به صدا و سيما) شائبه موضعگيري اين سازمان در مقابل رييس جمهور را باعث شده بود كه با عذرخواهي ضرغامي و ناديده گرفتن موضوع از سوي رياست جمهوري، سوءتفاهم به وجود آمده – كه ناشي ازاشتباه صفحه بندي بود – برطرف شد.
 شب گذشته و پس از اخبار ساعت 19شبكه اول كه يكي از پر بيننده ترين ساعات پخش تلويزيوني به شمار ميرود، فيلم مستند "مسافر سرزمين آفتاب"پخش شد كه روايت سفر استاني محمود احمدي نژاد به خوزستان بود. فيلم مستند سفر رئيس جمهور به استان خوزستان در حالي پخش شد كه احمدي نژاد در سفر استاني خود به "فارس" است و پخش فيلم مربوط به استان خوزستان موضوعيت خاصي نداشته است. در فيلم "مسافر سرزمين آفتاب"  تصاوير بديع و پرشوري از ابراز احساسات مردم خوزستان به رييس جمهور پخش شد كه در جاي جاي آن شعارهاي مردم در حمايت از شخص احمدي نژاد مانند "احمدي دوستت داريم" يا پلاكارد "احمدي نژاد جمالت را عشقه" و ... به چشم مي خورد.
احمدي نژاد در حال روبوسي كردن با مردم، در حال گرفتن نامه ها از مردم، هم سفره شدن در ضيافت ساده مردمي و ... از جمله تصاوير تاثيرگذار اين فيلم مستند بود كه به طرز هنرمندانه اي توليد و تدوين شده بود.

اين فيلم كه در آن تصويري بسيار مثبت و مردمي از رييس جمهور نشان داده مي شد، پس از آن از پربيننده ترين شبكه تلويزيوني ايران پخش شد كه چند روز پيش، درج يك تصوير نامناسب در روزنامه جام جم (متعلق به صدا و سيما) شائبه موضعگيري اين سازمان در مقابل رييس جمهور را باعث شده بود كه با عذرخواهي ضرغامي و ناديده گرفتن موضوع از سوي رياست جمهوري، سوءتفاهم به وجود آمده – كه ناشي ازاشتباه صفحه بندي بود – برطرف شد .
گفتني است  از روز گذشته كه سفر رييس جمهور به استان فارس آغاز شده، صدا و سيما انعكاس خبري ويژه تري در قبال اين سفر داشته است.
اقدام شگفت انگیز "جام جم": متن انگلیسی روی تخته سیاه را بخوانید:
ajab ghalati kardam in atom o inaro rah endakhtama 
 baba mahmood joon bikial sho joone man 
  سه روز پس از اعلام دستیابی ایران به فرایند تولید صنعتی سوخت هسته ای توسط محمود احمدی نژاد ، روزنامه جام جم که توسط صداو سیمای جمهوری اسلامی ایران منتشر می شود در اقدامی شگفت انگیز ، تصویری مونتاژ شده از انیشتین ،دانشمند معروف فیزیک هسته ای ،را در میانه یک مقاله علمی منشر کرد که در آن ،به تلاش های رییس جمهور ایران در دفاع از حقوق هسته ایران ، توهین شده است.
 در تصویر به کار رفته در شماره دیروزجام جم ، آلبرت انیشتین در حال نوشتن مطلبی بر روی تخته سیاه است که در نگاه نخست به نظر می رسد متنی انگلیسی بر روی آن نوشته شده است ولی متن واقعی که با حروف انگلیسی ولی با جمله بندی فارسی بر روی تخته دیده می شود، چنین است:عجب غلطی کردم این اتم و اینا رو راه انداختم!! بابا محمود جون بی خیال شو جون من!
..
 
+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/31 و ساعت 1 PM |





زندگی قصه پیرمرد یخ‌فروشی است که از او پرسیدند: فروختی؟
گفت: نخریدند٬ نفروختم٬ تمام شد...

















                         

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/31 و ساعت 1 PM |
آيا ميدانستي که زرافه تار صوتي ندارد و لال است و نميتواند هيچ صدايي از خود در آورد
آيا ميدانستي که موشهاي صحرايي چنان سريع تكثير پيدا ميكنند ،كه در عرض هجده ماه دو موش صحرايي قادرند يك ميليون فرزند داشته باشند.
آيا ميدانستي که جنين بعد از هفته هفدهم خواب هم ميتواند ببيند.
آيا ميدانستي که گربه و سگ هر كدام پنج گروه خوني دارند و انسان چهار گروه.
آيا ميدانستي که روباهها همه چيز را خاكستري ميبينند.
آيا ميدانستي که اسبها در مقابل گاز اشك آور مصون اند.
آيا ميدانستي که زرافه ايستاده وضع حمل مي‌كند و نوزادش از فاصله 180 سانتي متري به زمين ميافتد.
آيا ميدانستي که 1300 كره زمين در سياره مشتري جاي مي گيرد.
آيا ميدانستي رود دجله به خليج فارس ميريزد.
آيا ميدانستي که 85% گياهان در اقيانوسها رشد ميكنند.
آيا ميدانستي که اولين تمبر جهان در سال 1840 در انگلستان به چاپ رسيد
آيا ميدانستي که سريعترين پرنده شاهين است و ميتواند با سرعت 200 كيلومتر در ساعت پرواز کند
آيا ميدانستي که اولين اتوموبيل را مظفرالدين شاه قاجار وارد ايران كرد
آيا ميدانستي که قدرت بينايي جغد 82 برابر قدرت ديد انسان است
آيا ميدانستي که در شيلي منطقه ي صحرايي وجود دارد كه هزاران سال است در آن باران نباريده است
آيا ميدانستي هر 50 ثانيه يک نفر در دنيا به بيماري ايدز مبتلا ميشود
آيا ميدانستي که وزن اسكلت انسان بالغ سيزده تا پانزده كيلوگرم است
آيا ميدانستي که خرس قطبي هنگامي كه روي دو پا مي‌ايستد حدود سه متر است
آيا ميدانستي زرافه ميتواند با زبانش گوشهايش را تميز کند
آيا ميدانستي خرگوش و طوطي تنها حيواناتي هستند كه مي‌توانند بدون برگشتن اشياء پشت سر خود را ببينند
آيا ميدانستي که اگر همه يخهاي قطب جنوب آب شود بر سطح آب اقيانوسها هفتاد متر اضافه مي شود و در اين صورت يک چهارم خشکيهاي کره زمين زير آب ميرود.
آيا ميدانستي که كبد يا جگر تنها عضو داخلي بدن است كه اگر با عمل جراحي قسمتي از آن برداشته شود دوباره رشد ميكند
آيا ميدانستي که ميزان انرژي كه خورشيد در يك ثانيه توليد ميكند ، براي توليد برق مورد نياز تمام كشورهاي جهان به مدت يك ميليون سال كافي است
آيا ميدانستي هر عنكبوت تار ويژه خود را دارد و هيچگاه تارهاي آنها به هم شبيه نيستند
آيا ميدانستي که اگر در يك سال هيچ يك از نسلهاي يك جفت مگس نر و ماده از بين نروند ، حجم مگسهاي متولد شده با حجم كره زمين برابر ميشود
آيا ميدانستي که رودي در كامبوج شش ماه سال ازشمال به جنوب و شش ماه ديگر سال از جنوب به شمال جريان دارد
آيا ميدانستي که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست
آيا ميدانستي که سريع ترين عضله بدن انسان زبان است
آيا ميدانستي که شبكه چشم 135 ميليون سلول احساس دارد كه مسووليت گرفتن تصاوير و تشخيص رنگها را بر عهده دارد.
آيا ميدانستي که بدن انسان پنجاه هزار كيلومتر رشته عصبي دارد.
آيا ميدانستي که در برج ايفل دو ميليون و نيم پيچ به كار رفته است.
آيا ميدانستي طول رگهاي بدن انسان پانصد و شصت هزار كيلومتر است.
آيا ميدانستي که هشت پا با وجود داشتن بدني بزرگ ميتواند از سوراخي به قطر پنج سانتيمترعبور كند.
آيا ميدانستي که تنها موجودي كه ميتواند به پشت بخوابد انسان است
آيا ميدانستي چشم سالم انسان ميتواند ده ميليون رنگ را مختلف را ببيند و آنها را از يکديگر تميز دهد
آيا ميدانستي که فيل بالغ در روز بطور متوسط دويست و بيست كيلوگرم غذا و دويست ليتر آب مصرف ميكند
آيا ميدانستي که اگر زني به كوررنگي مبتلا باشد، فرزندان پسر اوكوررنگ ميشوند
آيا ميدانستي كوههاي آلپ در سال حدود يك سانتيمتر بلند ميشوند
آيا ميدانستي که همه نوزادان ميگو نر متولد مي شوند و بعد از چند هفته بخشي از نوزادان به ماده تبديل مي شوند
آيا ميدانستي وزن كوه يخي متوسط الحجم بيست ميليون تن است
آيا ميدانستي حس بويايي انسان قادر به دريافت وتشخيص ده هزار بوي متفاوت است
آيا ميدانستي يك قطره آب داراي يك‌ صد ميليارد اتم است
آيا ميدانستي که تعداد افرادي كه سالانه از نيش زنبور ميميرند بيشتر از كساني است كه سالانه از نيش مار ميميرند
آيا ميدانستي که خورشيد روزانه معادل صد و بيست و شش هزار ميليارد اسب بخارانرژي به زمين مي‌فرستد
آيا ميدانستي که گرده گل هرگز فاسد نمي شود و از محدود مواد طبيعي است که تا زمان نا محدودي باقي مي ماند
آيا ميدانستي که حس بويايي خرس تقريبا صد برابر قوي تر از انسان است
آيا ميدانستي که تا قرن پنجم ميلادي متوسط عمر مردم اروپا از سي سال فراتر نمي‌رفت
آيا ميدانستي مغز فيزيكدان نابغه، آلبرت اينشتين پانزده درصد از حجم مغز انسان عادي بزرگتر بود
آيا ميدانستي تنها چيزي كه در اسيد حل نمي‌شود الماس است و فقط خيلي زياد آن را از بين مي‌برد
آيا ميدانستي که هنگام صحبت براي بيا ن هر كلمه هفتاد و دو ماهيچه به كار گرفته مي‌شود
آيا ميدانستي که اگر تكثير باكتري تا بيست و چهار ساعت ادامه يابد ، توده دو تني از يك باكتري بوجود مي آيد
آيا ميدانستي يك ميليون سياره به اندازه زمين در خورشيد جاي مي گيرد
آيا ميدانستي که خرسها موجوداتي چپ دست هستند
آيا ميدانستي که هر يك ليتر بنزين معادل بيســــــــت و سه و نيم تــــــــن گياهان مدفون شده در قرنها پيش است
آيا ميدانستي که آلباتوس که يک نوع مرغ دريايي ست بلندترين بالها را دارد فاصله دو نوک بالهاي او تا دو متر ميرسد و درضمن آنها مي توانند در حال پرواز بخوابند
آيا ميدانستي کوه قره قوروم در هند بعد از کوه هيماليا با تفاضل دويست و سه و هفت متر بلندترين کوه دنيا ميباشد
آيا ميدانستي هر ساله حدود پانصد شهاب‌سنگ نسبتا" بزرگ به زمين برخورد مي‌كند
آيا ميدانستي 17 هزار نوع زنبور در جهان شناسايي شده است
آيا ميدانستي که بلندي شترمرغ به دو متر و نيم و وزنش به 90 کيلو ميرسد
آيا ميدانستي که لاکپشت در بين جانوران جهان، طولاني ترين عمر را دارد و ممکن است تا150سال عمر کند
آيا ميدانستي که باز مهاجر، يا عقاب اردکي، تيز پروازترين پرنده است آنها مي تواند دقيقه اي چهار تا هشت کيلومتر پرواز کند
آيا ميدانستي که مرغ زرين بال کوچکترين پرنده است وزن نوع سرخ گلوي بالغ آن کمتر از وزن يک دو ريالي است
آيا ميدانستي که پروانه هرکول استرالياي که فاصله دو نوک بالهاي آن در حالت گسترده سي و پنج سانتي متراست، بزرگترين پروانه جهان است
آيا ميدانستي نيروي نگهدارنده در پاهاي عنكبوت که تعداد آنها هشت عدد مي باشد، حتي بر روي يك سطح صاف و صيقلي به اندازه اي است كه قادر است وزني معادل صد و شصت برابر وزن خود را تحمل كند
آيا ميدانستي کنه که حشره اي ريز است، ميتواند يک سال تمام بدون غذا زنده بماند
آيا مي دانستيد بيشترين سرعتي كه يك جسم مي تواند در اثر سقوط آزاد داشته باشد حدود 120 مايل در ساعت است و ديگر از اين سرعت تجاوز نمي كند، دليل اين امر اصطکاک هوا ميباشد
آيا ميدانستي که حداكثر سرعت لاك پشت هاي غول پيكر چهار و نيم متر در دقيقه است كه خرگوش اين فاصله را در كمتر از نيم ثانيه مي پيمايد
آيا ميدانستيد که مساحت سطح کره زمين 515 ميليون کيلومتر مربع است دبا مقايسه با مساحت وسعت ايران ميتوان نتيجه گرفت که ايران 32/0
منبع : اينترنت
+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/31 و ساعت 1 PM |
 

 

  
Feedback
3 تم زیبا برای گوشی های سونی اریکسون

 

 

                                      لینک ورود به صفحه دانلود

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در پنجشنبه 1386/01/30 و ساعت 10 PM |
 

 

 

                                         

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در یکشنبه 1386/01/26 و ساعت 4 PM |

لي يونگ آئي يكي از مشهورترين بازيگران كره ي جنوبي است كه طرفداران بسياري در  كشورهاي جهان و به خصوص كشورهاي شرق و جنوب شرقي آسيا دارد. يونگ آئي لقب «دختر اكسيژن» را پس از اولين حضور خود در تلويزيون (به عنوان مدل) به دست آورد. او اوج شهرت و محبوبيت خود را در بين كشورهاي شرقي آسيا، پس از ايفاي نقش در سريال جواهري در قصرکسب کرد

لي يونگ آئي برنده ي جايزه ي بهترين بازيگر سال در جشنواره ي بلو دراگون در سال 2005 و جايزه ي بهترين بازيگر زن در جشنواره ي بيكسنگ آرت سال 2006 براي آخرين فيلم خود «همدردي براي بانو گيوم جا» به دست آورد.

(سلام دوستان.من این بازیگر را خیلی دوست دارم.بازیگر توانا و خوبی هست.واقعا نقش یک دختر ستم کشیده را به خوبی ایفا کرده است.)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در یکشنبه 1386/01/26 و ساعت 4 PM |
عطر محبوب شب هوای خانه را دربرگرفته...

بغض سال ها انتظار گلوی تنهاییم راسخت می فشارد.اماهنوز آمدنت را به انتظار نشسته ام...

قرن هاست که چشم به را آمدنت ودر اندیشه حضورت نفس می کشم...به دنبال رد پای تو آواره جاده های انتظار شده ام...به انتظار آمدن تو عبور بی امان فصل ها رامی فشارم...به هوای دیدنت فانوس چشم هایم را به آیینه های شهر هدیه داده ام تا آیینه در آیینه انعکاس حضور تو باشد.

برای آمدنت هر سپیده کوچه پس کوچه های دلم را آب پاشی می کنم تا هیچ غباری سر راهت نماند...

به که بگویم غم هجران تو باهیچ درمان نیست.عقل را فرمان نیست وجای خالیت از چشم ها پنهان نیست.در نبودت شقایق ها جملگی نایاب گشته اند.عمر گل سرخ کوتاه گشته.زمین و آسمان ز ظلمت سیراب گشته است.

چشم های عاشق منتظرند. قلب های صادق با تو با حرفها دارند.دستان نیاز به آسمان بلند شده .همه می خواهند بیایی.باشی وروشنایی ببخشی.پس این چشمان را بیش از این در راهت منتظر نگذار و بیا....

بیا تا فریاد خاموشت آواز جغدک شب را در هم بشکند.

پژواک صدایت تاریکی سکوت آوا را روشنایی بخشد.

موج نگاهت ابهت خروش دریا را از هم بپاشد.

سرمه چشمانت به آبی رودها رنگی تازه بکشد.

گرمای دیدگانت شرم نگاه آهو را چون شراره آتش ذوب کند وقدرت کلامت به مردمان منتظرجهان روحی تازه ببخشد ودستان امیدت امیدت برق شادی رابه روی دیدگان بنشاند.

پس بیا که زمین و آسمان بیقرار لحظه آمدن تواندوبیا تاتمام درختان شهر به یمن قدم هایت سبز شوند.بیا که دیگر بی تو حتی بوی محبوب شب هم مست کننده نیست...

بیا ...به غربت تمام دلتنگی ها ...بیا...

این جمعه هم مثل جمعه های دیگر گذشت و تو چشم هایم را باز چشم به راه گذاشتی....باز

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/24 و ساعت 5 PM |

-همیشه از نام خانوادگی شما استفاده میشود.

2-مدت زمان مکالمه ی تلفنی شما حد اکثر 30 ثانیه است.

3-برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید.

4-در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز میکنید.

5-دوستان شما توجهی به افزایش یا کاهش وزن شما ندارند.

6-جنسیت شما در موقع مصاحبه ی استخدام مطرح نیست.

7-لازم نیست کیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.

8-ظرف مدت 10 دقیقه میتوانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.

9-همکارانتان(همکلاسی هایتان) نمیتوانند اشکتان را در بیاورند.

10-اگر در 34 سالگی هنوز مجردید احدی به شما ایراد نمیگیرد.

11-رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است.

12-با یک دسته گل میتوانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید.

13-وقتی مهمان به خانه ی شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید.

14-بدون هدیه می توانید به دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید.

15-میتوانید ارزوی هر پست و مقامی داشته باشید.

16-حد اقل بیست راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه ی داخلی یا خارجی بلد هستید.

17-ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید.

18-و بالاخره یک پیر مرد موفق خواهید شد.

خوش به حالتون..............

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/24 و ساعت 5 PM |
در قصه ای قدیمی حکایت می کنند، که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور، مردم گناهان بسیار کردند و مورد خشم خدا قرار گرفتند، خدا بر آن شد که تنبیهی سخت بر آنها مقرر فرماید. تنبیهی سخت تر از آتش، سیل، زلزله و بیماری، تنبیهی که نسلها را سوزانده تر از آتش بسوزاند، بی آنکه کسی بیندیشد یا به آن واقف شود.
پس خداوند دو کلمهء ((دوستت دارم)) را از ذهن وقلب مردم پاک کرد، چنانکه از روز ازل آن کلمات را نشیده و نه گفته و نه احساس کرده باشند. ابتدا همه چیزعادی و زندگی به روال همیشگی خود در گذر بود، اما بلا کم کم رخ نمود، زمانی که مادری می خواست عشقی بی غش تقدیم فرزندش کند، هنگامی که دو دلداده می خواستند کلام آخر را بگویند و خود را به دیگری واگذارند، آنگاه که انسانها، دو همسایه، دو دوست در سینه چیزی گرم و صادقانه احساس می کردند و می خواستند که آن را نثار دیگری کنند. زبانها بسته بود و زبانها منتظر و آن کلامی که پاسخگوی همه این نیازها بود، از دهان کسی بیرون نمی آمد و تشنگیها سیراب نمی شد.
 و بعد...
کم کم سینه ها سرد شد، روابط گسست، و ملال و بی تفاوتی جایگیر شد، دیگر کسی حرفی برای گفتن به دیگری نداشت، آدمها در خود فسردند و در تنهایی بی وقفه ای از خود پرسیدند: چه شد ما به اینجا رسیدیم، کدام نعمت از میان ما رخت بربست؟ اندوه امانشان را برید. خداوند دلش به حال این قوم که مفلوک تر از همه اقوام جهان شده بودند، سوخت و کلمات ((دوستت دارم)) را به قلب و ذهن آنها بازگرداند.......... خدا را شکر ما هنوز می توانیم به یکدیگر بگوییم:
((دوستت دارم)).!!
+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/24 و ساعت 5 PM |

.. معماي جعلي مثلث :

      اين خيلي معماي معروفيه اما كاملاً جعليه :


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/24 و ساعت 4 PM |

 

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/24 و ساعت 4 PM |
اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جز امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند، جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون این که فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یاسه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک سالی شود .

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی.

کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ( کانال سوئز ) به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی، با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .

توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد .

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .

بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی که من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز خواهید مرد زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند، اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند، زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.

هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آبادکردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قائده اینست که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود، در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .

بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو اینجا حاضراند کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است .

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/24 و ساعت 4 PM |

بر اساس تحقیقات جدیدی که توسط Panorama Mobile Customer Monitor انجام شده و نتیجه آن توسط Nielsen Media Research منشتر شده است ، انتخاب شما در رابطه با تلفن همراهتان می تواند معرف شخصیت شما و نوع زندگی شما باشد.

به گزارش خبرگزاری سلام، یافته های موسسه تحقیقاتی پاناراما مشخص کرده است که سیطره نوکیا در بازار گوشی تلفن همراه در استرالیا از جانب تعدادی از رقیبان ، در معرض خطر قرار دارد.

موفق ترین این رقبا ، موتورولا بود که میزان سهم عائدی از بازار را از میزان 8.4 درصد که در پایان دسامبر سال 2005 به ثبت رسیده بود به میزان 12.2 درصد در پایان دسامبر سال 2006 میلادی ارتقا داده بود.

سونی اریکسون و سامسونگ از دیگر رقبایی بودند که به سرعت بر میزان سهم خود از بازار افزودند بطوریکه هریک به ترتیب به میزان 2.4 درصد و 1.7 درصد میزان سهام خود را افزایش دادند.

هرچند که این میزان افزایش سهام از سوی رقبا ، سیطره نوکیا بر بازار گوشی تلفن همراه را متزلزل نکرد ولی با این حال باعث شد تا کمپانی نوکیا در سال گذشته به میزان 7.7 درصد برای دومین سال متمادی با کاهش درآمد روبرو شود.

تحقیقات مذکور به نتایج زیر در خصوص 5 تولید کننده برتر گوشی تلفن همراه دست یافته است :

نوکیا = انتخاب خانواده ها و مدیران میانسال

موتورولا= انتخاب علاقه مندان به مد و مورد علاقه زیر 24 ساله ها

سونی اریکسون = انتخاب مردان جوان بلند پروازی که قصد دارند به موفقیت دست یابند

ال جی = مورد علاقه مادران

سامسونگ = برای خانم های جوانی که به کار خود اهمیت می دهند. 

 

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در پنجشنبه 1386/01/23 و ساعت 8 PM |

عشق دلبری است که جان عاشق را می گیرد سرش رل به باد می دهد ولی او را سر افراز می کند.عشق اسرارش را به عاشق سر باخته می گوید زیرا می داند که سر سخن چین است و رسوا کننده عاشق. بپا خیز و آماده عاشقی شو زیرا موذن اذان عاشقی را گفته و زمان عاشقی فرا رسید.عشق همانند آبی است که آتش را شعله ور می سازد و همچون آتشی است که آب را می سوزاند.عشق جسمانی نیست قفس جسم را می شکند و از آن فراتر می رود عشق تحت تاثیر عناصر خاکی تن نیست.جانی که عشق در او نیست مثل مرغ خانگی است.زیرا مرغ خانگی پر دارد ولی نمی تواند پرواز کند نمی تواند به بالا سفر کند کسی که عاشق نیست به سوی تکامل حرکت نمی کند.امکان پرواز دارد اما بلند همت نیست.تمام نیروی مرغ در این است که دانه تهیه کند و قدرتش برای دور شدن از منزل زیاد نیست.کسی هم که عاشق نیست تلاش و تواناییش در حد امور جسمانی است.عاشق شو تا از همه بلاها و نابودی ها در امان باشی.در عشق بهره مندی جسمانی وجود ندارد .عاشق بودن و داشتن آرزو کفر است و عاشق واقعی از داشتن آرزو دور است.پروردگار پاک و پاکیزست و کارهای پاک را می پذیرد.این عالم مادی بیهوده و بازیچست عالم پاک معنویت نیاز به پاک باختگی دارد.عاشقان واقعی در دل شب راز و نیاز می کنند و تسلیم محض معشوق می شوند اما تو که عاشق نیستی به فکر آنی که خود را چگونه نجات دهی.

*یک شخص بی خبر از عشق شخص عاشقی را دید که در حال مرگ بود ولی می خند ید.این حالت خوش در حال جان دادن برای چیست؟! گفت:وقتی معشوق اینطور بی پرده و بی حجاب بر عاشق نمایان می شود عاشقان با میل و رغبت خود را فدا می کنند.*

عاشقی نیاز به راهنمایی ندارد خود عشق راه را نشان می دهد و در عاشقی مقام و منصب بی ارزش است. آن شناختی که تو از عشق داری درست نیست.

عشق دو مرتبه دارد.عشق مجازی.که در همه انسانها غریزی است و دوم عشق حقیقی که لازمه رسیدن به عشق حقیقی عشق مجازی است و عشق مجازی ارزشمند است که در همان مرتبه باقی نماند و به درجات بالاتر نایل شود......

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در پنجشنبه 1386/01/23 و ساعت 8 PM |