تبليغاتX
نی محزون

همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کین درد مشترک
هرگز جدا جدا، درمان نمی‌شود

دشوار زندگی، هرگز برای ما
بی رزم مشترک، آسان نمی‌شود

تنها نمان به درد
همراه شو عزیز
همراه شو
همراه شو
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کین درد مشترک
هرگز جدا جدا، درمان نمی‌شود

دشوار زندگی، هرگز برای ما
دشوار زندگی، هرگز برای ما
بی رزم مشترک، آسان نمی‌شود



+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در یکشنبه 1386/01/05 و ساعت 1 PM |
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله راتماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شدو به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنین نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد . و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد . گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر میکرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم - به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هر گز نمی توانستیم پرواز کنیم
+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/03 و ساعت 6 PM |
مانند پرنده باش که روی شاخه سست و ضعیف لحظه ای می نشیند آواز می خواندواحساس می کند که شاخه می لرزد ولی به آواز خواندن ادامه می دهد زیرا مطمئن است که بال و پر داردو

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/01/03 و ساعت 6 PM |
امروز..

اولین روز سال بود.چقدر غم انگیز بود.وقتی داشتم آب هفت سلام رو می خوردم آرزوی مرگ کردم تا از آدمها از این غصه ها رها بشم .

خدایا..

تو که شوق وصال من رو می بینی چرا من رو به درگاهت راه نمیدی؟یعنی من اینقدر گناهکار هستم؟!!!

واقعا" چرا ما اینطوری هستیم؟! به کجا می خواهیم برسیم؟!!

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در چهارشنبه 1386/01/01 و ساعت 8 PM |
+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در چهارشنبه 1386/01/01 و ساعت 2 AM |
آغاز سال
اسارت ماهیهای خرد رنگارنگ
در بلورهای تنگ؛
کنار کتابی با تاریخ مصرف گذشته.
آیینه بی تاب از هفت سین نا همگون
سین سادگی را صدا می کند.
اشک از گلوی شمع می چکد.
ماهیها گریه می کنند:
- ما را رها کنید؛ ما را رها کنید-
آب می لرزد.
همه می خندند
و سال تحویل می ش
ود
+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در چهارشنبه 1386/01/01 و ساعت 2 AM |
 سلام.

تا چند ساعت دیگه سال نو میشه ماه نو میشه روز نو میشه .

لباسهای نو پوشیده میشه دلهل هم نو میشه.

طبیعت نو میشه.زمستان میره و بهار مییاد.

خلاصه اینکه همه چیز عوض میشه.

فقط ۱ چیز دنیوی است که حادث نیست و قدیم می مونه

فقط دوستی ها.....

 

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در چهارشنبه 1386/01/01 و ساعت 2 AM |
به هیچ وجه خدا را لمس نکردم
ولی خدایی که قابل لمس باشد دیگر خدا نیست
اگر هر دعایی را هم اجابت کند همین طور
همان جا بود که برای نخستین بار حدس زدم که عظمت دعا بیش از هر چیز
در این نهفته است که پاسخی به ان داده نمیشود
و زشتی سوداگری را به این مبادله راهی نیست
این را هم دریافتم که اموختن دعا- اموختن سکوت است
و عشق فقط از جایی شروع میشود که دیگر
هیچ انتظاری برای گرفتن هیچ چیز وجود نداشته باشد
عشق تمرین نیایش است
و
نیایش تمرین سکوت
+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در چهارشنبه 1386/01/01 و ساعت 1 AM |