درباره قضا و داورى زن مىتوان گفت: برخى از فقيهان نامآور اماميه نه تصريح به شرطيت ذكورت نمودهاند،
تا زن فاقد شرط قضا باشد و نه تصريح به مانعيت انوثت كردهاند، تا زن واجد مانع داورى باشد. البته گروهى
از فقهاى بزرگ شيعه تصريح به اشتراط ذكورت نمودهاند مانند قاضى ابن البراج در المهذب، و محققره
در شرايع الاسلام و نيز در المختصر النافع و علامهره در قواعد الاحكام و در ارشاد الاذهان و شهيد اولره
در اللمعةالدمشقه. چنانكه نظام الدين ابىالحسن سلمان بن الحسن بن سليمان صهرشتى در كتاب اصباح الشيعه
بمصباح الشريعه تصريح به اعتبار ذكورت كرده است، و عدهاى از بزرگان متاخر هم مانند صاحب جواهر
و شيخ انصارى و ملا ضياءالدين عراقىرضوان الله تعالى عليهم اجمعين تصريح به اشتراط ذكورت كردهاند.
عدهاى كه به طور مشروح و مستدل در اين باره بحث نمودهاند، برهان قطعى براى اشتراط مرد
بودن ارائه نكردهاند(1) آنان گاهى به اجماع تمسك مىكنند كه بر فرض تماميت اتفاق واقعى همه فقيهان دين،
احتمال استناد آنان به يك يا چند وجه ديگر كه در مساله مطرح است مظنون مىباشد، و چنين اجماعى فاقد شرط
حجيت واعتبار است، و گاهى به حديث نبوى ضعيف استدلال مىكنند كه خصوص ولايتبه معناى حكومت زن را مانع فلاح
جامعه مى داند واگر زن واجد شرايط قضا از طرف ولى مسلمين منصوب گردد، مشمول چنان حديث ضعيف
نخواهد بود و گاهى از خبر ضعيف ديگر كمك گرفته مىشود كه زن سمت قضا را نپذيرد و متولى آن نشود
كه احتمال استناد اصحاب فقاهتبه خصوص خبر مزبور تا جابر ضعف آن گردد، نيازمند به دليل ديگر مىباشد،
و زمانى نيز به آنچه ابن بابويه قمى (صدوقره) در پايان من لايحضره الفقيه به عنوان
وصاياى رسول اكرم (ص) نسبتبه حضرت على... نقل نموده اعتماد مىشود، اصل حديث (بخش مخصوص به قضاء زن) در
وسائل (2) چنين آمده است: محمد بن على بن الحسين باسناده عن حماد بن عمرو، و انس بن محمد عن ابيه عن جعفر بن محمد
عن ابائه في وصية النبى (ص) ... قال: يا علي ليس على المراة جمعة، الى ان قال: ولا تولى القضاء.
مرحوم مجلسى اول، مولانا محمد تقى (1070- 1003) در روضة المتقين (3) در عين احتمال قوت سند،
ضعف برخى از رجال آن را محتمل مىداند ولى چنين مىگويد: مصنف (صدوقره) حكم به صحت آن كرده است
و اين حكم به صحتيا براى آن است كه تواتر حديث وصيت نزد او ثابتشده، يا مضمون آن متواتر مىباشد براى آن
كه اكثر مسائل آن در اخبار متواتر يا مستفيض يا صحيح از صادقين رسيده است. نكته اساسى كه مربوط به متن حديث
مزبور مىباشد اين است كه برخى از احكام مندرج در آن غير لزومى استيعنى يا مستحب استيا مكروه،
و هرگز حرام يا واجب كه حكم لزومىاند نمىباشد. و ظهور سياق واحد شايد مانع
استنباط حكم لزومى از چنين حديث مركب و ملفق و مختلط باشد،
مطلب مهمى كه نبايد مورد غفلت قرار گيرد اين است كه در حديث مزبور تكليف شاق و صعب قضا از زن برداشته شده
نه آن كه او را از حق قضا محروم نموده باشد. غرض آن كه پيام وصيت رسول اكرم (ص) به اميرالمؤمنين... سلب تكليف
براى سهولت كارهاى زن است نه سلب حق، و بين اين دو مطلب فرق عميقى است. محقق قمىره (1231- 1151) در جامع الشتات (4) بعد
از نقل اشتراط ذكورت و دعوى اجماع بر آن چنين مىگويد: گاهى در اشتراط ذكورت، و... اشكال مىشود، زيرا علتى كه
براى آن ذكر مىشود از اين كه: «زنها غالبا توان قضا را ندارند، چون داورى بين متخاصمان نيازمند
به بروز در جامعه و حضور در بين مردم بوده تا تشخيص متخاصمان و تشخيص شاهدان آنها ممكن باشد» .
مطرد وشايع نبوده و در همه موارد چنين علتى موجود نيست، پس نمىتوان به نحو مطلق حكم به عدم جواز قضاء زن نمود
مگر آن كه اجماع مطلق منعقد شده باشد، آنگاه اضافه مىكند: شايد اجماع مزبور ناظر به اختيار ولايت ومنصب عمومى باشد
و اما در حكومتهاى خاص ومقطعى، چنين اجماعى از ناقل آن معلوم نيست گرچه برخى از عبارتها آن را تحمل مىنمايد.
خلاصه آن كه در برخى از امور حضور زن نارواست و امر او در آن نافذ نيست نظير جايى كه
مستلزم تماس نامحرمانه با نامحرم و مانند آن باشد، اينگونه از موارد كه سهم مختص مرد است داورى زن در آن صحيح نيست
و اما در مواردى كه مخصوص زنان استيا مشترك بين زن و مرد بوده يا مخصوص مردان مىباشد، ليكن مستلزم
هيچ محذورى از قبيل تماس با نامحرم نمىباشد، دليل روشنى بر اشتراط ذكورت يافت نمىشود، البته مشهور
بين فقهاءقده همان اشتراط مزبور مىباشد، پس اگر اجماع مسلم در بين باشد، بحثى در آن نيست و گرنه منع زن
از قضا به نحو كلى، مورد بحث و نقد است، زيرا هيچ محذورى در قضاء زن نسبتبه زنان با شهادت زن وجود ندارد،
البته مطلب مزبور در جايى است كه زن واجد همه شرايط قضا از جهت علم و عدل و مانند آن باشد. بنابراين اگر
زن به مقام شامخ اجتهاد رسيده وداراى ملكه عدالتبود و شرايط ديگرى كه در قضا و اوصاف قاضى معتبر است
واجد بود و خواست تصدى قضاى زنان را با نصب از طرف فقيه جامع الشرايط كه ولايت امر مسلمين و
رهبرى جامعه اسلامى را به عهده دارد، متعهد شود از نظر بزرگانى چون مقدس اردبيلى مانعى ندارد، بلى اگر
كسى اجماع قطعى بر منع را (كه احتمال استناد به برخى از روايات ضعيف يا وجوه اعتبارى قابل خدشه در آن راه نيابد) احراز كند،
در اين حال تصدى مزبور ممنوع مىباشد چه اين كه اگر از تصدى زن محذور اجتماعى
يا مفسده اخلاقى لازم مىآيد، تصدى آن جايز نخواهد بود.
نامه قاتل شهید مفتح به خانواده اش
ای نازنينم! ای وجود مهربان!
ای زيبای دلسوز! ای غرق در محيط و من! ای ناتصور!
ای خدای بزرگ و فاعل!
تو را به خوب روحانت قسم، تو را به دل شكستگان دربارت،
تو را به اشك لرزان كودكی يتيم، تو را به فرياد و زجر مادر در هنگام تولد كودكش
تو را قسم به لحظه دميدن روحت در كالبد آدميت
مگذار لحظهای از وجودت غافل شويم
مگذار ظاهر اين دنيا ما را از باطن خودمان دور كند
![]()
با من بمان، كه ظلمت شب از راه میرسد، وقتی كه هيچ ياوری نيست و آسايش گريخته است.
خدايا! ای ياور بیكسان با من بمان، در هر لحظه به حضور تو نيازمندم.
چه چيزی جز لطف تو میتواند ترس ها را در هم بشكند؟
چه كسی جز تو میتواند راهنما و پناه من باشد؟
در روزهای ابری و آفتابی با من بمان، از هيچ دشمنی نمیهراسم، چون تو در كنار مني!
آنجا كه تو هستی اشكها سوزنده نيستند، مرگ هم تلخ نيست.
خدايا! اگر با من بماني، هميشه پيروزم. خدايا در زندگی هرگز از ياد نمیبرم،
گرچه والدينم موهبت تولد در اين دنيا را به من عطا كردند،
اما تو هستی كه موهبت زندگی جاودانه را به من میبخشي!
خدايا! اگر با من باشی چه كسی میتواند عليه من باشد؟
اگر من با تو باشم چگونه ممكن است كه دشوارها نصيبم شوند و از ميان برداشته نشوند؟
خدايا چنان نزديكی كه نمیتوانم ببينمت صدای تو هر لحظه با من سخن میگويد، اما من آن را نمیشنوم.
مرا به اعماق درونم ببر تا شكوه بیپرده جمال تو را بشنوم.
مرا بياموز كه پيوسته تو را بجويم و همواره به عنوان يگانه پناهگاهم به تو رو كنم.
آمين
ايمان بيآوريم به آغاز ِ فصل ِ سرد...
[ايمان بيآوريم به آغاز ِ فصل ِ سرد]
این عکس ها واقعا" زیبا و باور نکردنی هستند....
گربه

خرس

تمساح

قلب

فرشته

خودسانسوری خصوصاً بیماری زنهای مظلوم ایرانه ! زنهایی كه رفتارها و احساساتِ زنانهشون رو در ارتباط با مردها و آداب مُعاشرتِمردانه سانسور میكنن تا تـفاوتهای زنانه باعثِ كدورت و رنجش مردهاشون نشه و مردهای مُستبد یا خشن رو چنین زنهایی تربیت میكنن ! چیزی كه تـقریـباً همه ازش باخبرین و بارها شنیدهاین اینه كه تفاوتهای بین زن و مرده كه باعث میشه اونها به هم كنجكاو و علاقهمند باشن. خودسانسوری نه تـنها زندگی فرد رو دُچار اختلال میكنه بلكه نسلهای مرتبط با افراد رو هم تحتتأثیر قرار میده. مثلاً مادرانی كه رفتار مردانه دارن ، انتظار پسرانشون رو از زن تحتتأثیر قرار میدن و به این ترتیب اون پسر در آینده نمیتونه در كنار یه زنِ نُرمال زندگی مُشترك خوبی داشته باشه ، همینطور دُخترانِ زنهای مردنما یا مردسالار تبدیل به همسرانی ترسناك خواهند شُد كه مازوخیزم (تمایل به آزاربینی) مُزمن دارن!علیالخصوص در ارتباط با جوامع مجازی. خوب عده زیادی بعد از ورود به چنین مكانهایی هنوز چارچوبهای فكری جوامع حقیقی رو در ذهنشون دارن و اگه مثلاً كسی اومد و از تابوهای جامعه یعنی موضوعات ممنوعه حرف زد بهش القابی مثل بیحیا ! بیشخصیت ! یا مُنحرف ، میدن. و متأسفانه این چرخه در فضاهایی كه تنها مزیتشون به فضاهای رئال آزادبودنشونه هم ، تكرار میشه. یعن آدمها ، خیلی اُتوكشیده وارد میشن : سلام ، خـــــــــــــوب هستین ! شُما خیلی هایكلاس بیدین !
خودسانسوری دروغی در حدِ شكستهنفسیه و در موردِ شكستهنفسی هم گفتهان كه نوعی دروغوارونه به حساب میاد. یعنی ما همیشه دروغ میگیم كه تایید بشیم ولی اینبار دروغ میگیم كه تخریب بشیم! بنابراین همینجا روشن میكنم كه همه افرادی هستیم با خصوصیات فیزیكی و اُلگوهای رفتاری مشتركی كه مربوط به گونهای جانوری به نام انسانه ! پس هر كس كه قصدش جانمازآبكشیدنه حداقل در این مكان حناش رنگی نداره. ما قراره روش و رویه ای متفاوت با جامعه عوام در اینجا داشته باشیم. و همینطور متفاوت با روشنفکرانِ پُشتِ زیرسیگاری و پنجره های بسته که فقط خود و افکارشون رو می بینن و نه ساختارها و هنجارهای اجتماع ایران رو. یعنی هم با خودسانسوری مخالفیم و هم خودضایع کـُنی. قرار نیست که اینجا بسته بشه و ما هم کنار گذاشته بشیم. اینجا بر خلاف نگاهِ نااُمیدانه خیلی ها مکانی برای تحریک اندیشه ها و افکاریه که تاریخ مصرفشون گذشته.
به اندازهی بود ، باید نمود - خسارت نبُرد آنكه ننمود و بود « سعدی »
یعنی اولاً همونی نمایش بدیم كه هستیم و دوماً یادمون باشه از نمایشندادنِ اون چیزی هم كه هستیم ضرر نمیكنیم. در این ارتباط من چند پارامتر مؤثر رو به نظرم میرسه كه میگم.
1- نگاهِما به پدیدهها :
رفتار ما و نگاهمون به هر پدیده است كه ماهیتِ مُثبت یا منفی اون پدیده رو تعیین میكنه. یعنی كلوب یا هر سایت اینترنتی ، مجلاتِ ورزشی و حتا رادیو تلوزیون میتونن وسایلی برای تحمیق مردم و تغییر منش اونها باشن و یا اینكه به اونها به چشم عرصههای گفتگوی عمومی و توجه به مسائل جامعه نگاه كرد!
2- حضور اعتمادبهنفس :
یكی دیگه از عوامل موثر در رفتارهای تأتریك ، نداشتن اعتمادبهنفس در افراد میتونه باشه و اینكه این افراد حاضر نیستن خودشون باشن و یا به عبارتی خودشون رو قبول ندارن. این یك بیماری روانیه.
3- نفاق و ریا :
این خیلی موضوع وحشتناكیه و اونقدر شناخته شُده است كه بشر هزار سال پیش هم در دستوراتِ دینی ازش نوشته و اون رو عملی ناشایست قلمداد كرده. دورویی تبعاتِروانی خیلی بدی برای ما داره. البته باید دونست كه ما انسانهای دورویی بار میایـیم. مثلاً اظهارنظرهایی كه در منزل در موردِ حكومت میشه همیشه با اونچه كه بیرون و توی مدرسه میشه فرق داره ! یا دختربچههایی كه پوشش توی خونه و بین فامیلشون با پوشش توی جامعه فرق داره.
4- اقتضای مُحیط :
یه وقتهایی ما نه داریم ریا میكنیم و نه مُشكل اعتماد به نفس داریم ، فقط مجبوریم توی مُحیط خاصی باشیم و اگه بخواهیم خودمون باشیم مجبوریم هزینههای اجتماعی سنگینی رو بپردازیم. مثل اینكه زنها در هر صورت مجبورن حجابشون رو رعایت كنن. این اقتضای مُحیطه و اِشكالی نداره. اما ما حتیالامكان از مُحیطهایی كه با كاراكتر ما همخونی نداره باید دوری كنیم. مثلاً اگه كسی كاراكترش به كلوب مثبتاندیشی نمیخوره تشریف نیاره خودش رو ضایع كنه. چون مجبوره كه مثل ما باشه.
5- اخلاق بدِ سرمایهداری :
بخش زیادی از مُشكلاتِ ما كه نمیذارن خودمون باشیم ، همین باورهای سرمایهداری دولت و مردمه. همه چیز اینجا برای سرمایهدار مقدوره و همهچیز متعلق به سرمایهداره ، مثلاً هیچ جای دُنیا مثل اینجا سرمایهدار نمیتونه بره ساحل رو برای خودش ویلا بسازه. ساحل مالِ همه است ولی اینجا این اخلاق باعث میشه كه همه دُنبال سرمایهدار شُدن باشن ، اون هم به هر قیمتی كه شُده. پس مجبورن همه چیز رو از جمله باورهای شخصی رو برای رسیدن به این هدف زیر پا بذارن ..

حسادت یه احساسه و مُمكنه دیگران بر اساس احساسی كه دارن كارهایی رو هم در حق ما انجام بدن و مُمكنه كه انجام هم ندن. اینكه لزوماً حسادتِ افراد به بدبختی ما مُنجر بشه غلطه. مثل اینكه همه ناكامیها یا حوادث رو به چشم شور و چشمزخم نسبت میدن و این خوب یه خُرافات هم بیشتر نیست. بعضی وقتها هم ترس و منفیبافی خودِ ما در برابر رفتارهای حسادتآمیز اطرافيان باعث میشه كه انرژیهای مُثبتِ ما تخلیه بشن و ما خودمون و موقعیتهامون رو ببازیم. در حالی كه طرفِ مُقابل ممكنه در عمل نفع و ضرری رو هم مُتوجه ما نكرده باشه.اسفند دود میكُنیم !
اصل حسادت از اینجا شكل میگیره كه منابع در دسترس ما در دُنیا محدوده. بعضی وقتها اطرافیان فكر میكُنن كه ما جای اونها رو تنگ میكنیم یا حق اونها رو خوردهایم یا اون چیزی كه دستِ ما رسیده باید مالِ اونها میشُده نه مالِ ما. حالا این داراییها فقط مادی نیستن میتونن كمالاتی باشن كه افراد كسب میكُنن و تواناییهای فكری اونها.
شاید بشه شخص حسود رو مُجاب كرد كه ما چیزی بیشتر از اون نداریم و شاید هم بشه داشتهها رو به اشتراك گذاشت و كمتر برای مردم قیافه گرفت تا حس حسادت به ما كمتر بشه. البته نیروی مُعجزهآسای مُحبت و عشق هم كه طبق معمول هر فردِ بدخواهی رو خلعسلاح میكُنه
حالا راههای نزدیكتری هم هست كه همیشه بهترین راه نیست. قطع رابطه ! كــُنتاكت ! نادیدهگرفتن اشخاص ، و سیاست در قـــِبالِ اونها یعنی اینكه با پنبه سرشون رو بـبُریم!
«حسادت يعني : آرزوی زوال نعمت از دیگران است، خواه آن نعمت به حسود برسد یا نرسد.»
شاید این تعریفی باشه كه ما با دیدِ منفی از تبعاتِ منفی حسادت مطرح میكنیم. كه این یك نگاهِ مذهبی و مُطلق به موضوعه و اگه به نسبی بودنِ اخلاق اعتقاد داشته باشیم موضوع فرق میكُنه. منظورم اینه كه چون همه ما تا حالا حسادت كردهایم و كسی نیست كه معصوم از این احساس باشه ، لازمه كه اون رو به چشم یك احساس واقعی در وجودمون ارزیابی كنیم. تمام احساساتِ ما با هم آمیخته هستن و تمامشون هم میتونن تبعاتِ مُثبت یا منفی داشته باشن. مثل احساساتِ جنسی ، یا حتا حسادتِ جنسی! مثلاً حسادتِ جنسی از یك طرف میتونه عاملی برای ضربهزدن به رقیب باشه و از سوی دیگه میتونه نظر شخص حسود رو به معشوقش بیشتر جلب كُنه. بنابراین خارج از این مثال اگه حسادت رو به صورتِ كــُلّی هم بررسی كنیم ، میگیم اون جنبه از حسادت كه ما نواقص ما رو به چشممون میاره و عاملی برای رقابت سالم میشه ، مُثبته و اگه بخواهیم دیگران رو زیر بكشیم تا این نقص به چشم نیاد منفیه.
سؤال : آیا به زیركشیدن یا زیرآبزدن ناشی از حسادت واقعاً موضوعی منفیه؟
جواب : هم بله و هم خیر ! اینجاست كه نسبی بودنِ اخلاق روشن میشه. دقت كنین.
نمیدونم چرا یادِ این جمله از كتاب قرآن هم اُفتادم:
« ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسب الله عدواً بغیر علم »
خلاصهاش میخواد اشاره كنه به همون ضربالمثلی كه میگه «كسی كه توی خانه شیشهای نشسته به خانه دیگران سنگاندازی نمیكُنه». یعنی اگه واضحتر بخواهیم بگیم این میشه كه وقتی شُما كاری رو در جامعه پیش میگیری داری اون رو تبلیغ میكُنی و در واقع مجوز صادر میكُنی كه دیگران هم همین كار رو در حق تو انجام بدن. بنابراین خودت هم از تبعاتِ حسادت و ضربههای ناشی از اون از طرفِ دیگران طبعاً در امان نخواهی بود! اگه برات مُهم نیست با خیالِ راحت حسادت كُن و با خیالِ راحتتر به خاطر این احساس به مردم ضربه بزن! در غیر اینصورت «هر چه برای خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند»..
مطمئن نیستم چطوری کار می کند ولی به صورت خارق العاده ای دقیق است.
قبل از اینکه به عکس نگاه کنید توضیحات را به طور کامل بخوانید.
عکس زیر حاوی 2 دلفین کاملا متشابه می باشد که در مطالعات روی سطوح استرس در بیمارستان St. Mary استفاده می شود.
به هر دو دلفین که از آب بیرون پریده اند نگاه کنید. هر دو دلفین کاملا شبیه یکدیگر هستند. یک مطالعه دقیق نشان داده که علارغم اینکه هر دو دلفین شبیه یکدیگر هستند شخصی که استرس دارد اختلافاتی را بین آنها پیدا خواهد کرد.
هر چه فرد اختلافات بیشتری را بین این دو دلفین پیدا کند تحت استرس بیشتری قرار دارد.
اکنون به عکس نگاه کنید و اگر شما بیش از 2 اختلاف بین دو دلفین پیدا کردید نیاز به مرخصی دارید.
نیازی به پاسخ نیست من خودم به مرخصی خواهم رفت.
هرگز زندگی را اینقدر جدی نگیرید
هیچ کس از آن زنده خارج نخواهد شد!
حلول ماه رمضان را به دوستان عزیزم تبریک می گم.در این ماه به یاد ما هم باشید. خدا را شکر می کنم که ۱ سال دیگه این فرصت را به من داد تا روزه بگیرم و کتاب آسمانی را ختم کنم. امیدوارم طاعات و عباداتتون مرد قبول درگاه اهدیت قرار بگیره......

اين فيلم راز نيروي جاذبه رو با ما در ميون ميذاره. نيروي جاذبه در زندگي مفهومش اينه كه هر آنچه رو كه بخواهيم به سمت خود جذب ميكنيم و اين خواستن ، يك خواستن كلامي نيست بلكه ما با فكر كردن به هر موضوعي اون رو جذب ميكنيم. در واقع در اين فيلم نحوه تبديل افكار به واقعيتهاي فيزيكي توضيح داده ميشه. به طور خلاصه ،
افكار مثبت يا منفي نتيجه ميدهند: احساسات مثبت يا منفي ، كه نتيجه ميدهند: رفتارهاي مثبت يا منفي ، و از اين نتيجه ميشه: واكنشهاي مثبت و منفي محيط در مقابل رفتار ما ، كه در واقع همون نتيجه يا اتفاقاتِ مثبت يا منفي هستند.
پس اثبات ميشه : افكار مثبت = اتفاقاتِ مُثبت! و همينطور افكار منفي = اتفاقات بد!
تبديل افكار و خواستهها به اتفاقات، سه مرحله داره:
1- خواستن: خواستن به مفهوم فكر كردن به خواستهايه نه بيانِ اون. ما با فكر كردن به آرزوها يا ترسها اونها رو طلب ميكنيم.
2- پاسخ: در اين مرحله كائنات يا هستي با توجه به جهت فكر ما در صدد پاسخ بر ميان و طوري شكل ميگيرن كه ما رو به سمت خواسته هدايت كنن. ما هرگز از چگونگي وقوع اين پاسخ باخبر نميشيم.
3- دريافت: مرحله تحقق خواسته است كه در يك فاصله زماني قابل قبول بعد از خواستن رخ ميده و اولين شواهد اون ظاهر شدن شور و اشتياق و عشق و انگيزه در فرديه كه خواسته رو با خودش داره و اين حس در واقع راهنما و هدايتكننده فرد به سمت خواستهاشه.
نكته مهم: اين يك تفكر اميدوارانه ، تلقين يا ديوانگي خيالي نيست! در واقع باور ، ياور ماست. و علم كوانتوم هم ثابت كرده است كه هرگز نميتونيم جهاني رو بدون حضور ذهن و برداشتهاي اون داشته باشيم. اين راز رو ميشه با الكتريسيته مقايسه كرد كه هيچ كس معمولاً از ماهيتِ اون سر در نمياره اما همه ميدونن و ديدهان كه با برق ميشه غذا پُخت و بنابراين ازش بهره ميگيرن. پس ما به ماهيت اين راز هم كاري نداريم و تنها از اون براي كاميابي بهره مي گيريم.
آلبرت اينشتين: «تخيل همه چيز است. تخيل پيشدرآمد تمام داشتههاي ما در آينده است.»
توضيح ديگهاي كه در مورد راز قانون جاذبه بايد گفت اينه كه ، هرگز از كسي خواسته نشده كه به كنترل يا هدايت تمام افكارشون بپردازن چون اين كار به ديوانگي افراد منتهي ميشه ، بلكه بايد از خيل افكار متعددي كه در طول زندگي به سُراغ ما ميان ، هميشه افكاري رو كه ميپسنديم و مثبت هستن نگهداري كرده و باقي رو دور ميريزيم. در واقع ما تجديد نظري در نحوه فكر كردن مداوم و ادامه افكاري كه به سراغمون ميان خواهيم داشت.
وينستون چرچيل: «شما جهان خود را ميسازيد همانگونه كه در آن پيش ميرويد.»
از همين الان به چيزهايي فكر كنين كه وجود ندارن ، مثلاً عشقي كه ميخواهين باشه ولي وجود نداره. اطمينان و ايمان داشته باشين كه هستي پاسخي درخور با اين خواسته خواهد داد. اگر تنها با اون چيزي كه در ظاهر وجود داره و هستيم نگاه كنيم ، تنها چيزي هم كه نصيبمون ميشه همونه در حالي كه ميتونيم به چيزهايي فكر كنيم كه در انتظارمون هستن و با اين فكر اونها رو به سمت خودمون جذب كرده و در يافتنشون سرعت ايجاد كنيم. همينطور بايد توجه داشته باشيم كه مهم نيست اين خواسته تا چه حد بزرگ و يا عملي باشه..
کلوپ اینترنتی مثبت اندیشی
امروز تولد ۱ نفر از دوستان خوبه منه
۱۱۴۴۳ تولدت مبارک
این دوست چند روزی نبود و درست در روز تولدش خبر رسید که داره بر می گرده منتظر دیدنت هستم.

من امروز ميخواهم از ديوار بلند بي اعتمادي حرف بزنم. از يه ديوار بلند و قطور. از ديوار خطرناكي كه بين خواهرها و برادرها و خانواده ها وجود داره. چرا اينجور شده؟ تا كي بايد اينجور باشه؟ ما ايراني ها عادت كرديم هميشه يجوري خودمون رو گول بزنيم! سرمون رو بكنيم زير برف تا نه چيزي ببينيم نه چيزي بشنويم. واقعيت اين است که 90 درصد دختر و پسرهاي ايراني با هم دوست هستند. خواهر و برادرهاي شما هم جزء همين 90درصد هستند. شما خودتون توي يه فرهنگ بزرگ شديد، زير دست يه پدر مادر بوديد، نتيجه اين شده كه آقا پسر خانواده حق عاشق شدن و دوست دختر داشتن را داره. حق تلفن زدن، چت کردن و بيرون رفتن با دوست دخترش را ... اما در مورد خواهر همان پسر هيچکدام اينها مجاز نيست و همه چيز ممنوع ميشه. انگار که دخترها احساسات ندارن؟ اگر قرار است که خوب و بد بودن انسانها با ارتباط آنها سنجيده بشه چرا پسر بايد با يک دختر دوست بشه ولي در خانوادههاي ما براي دختر همه چيز ممنوع شده؟ اين چه فکريه که پسره غريزه داره و اشكال نداره که براي آن هر کاري بکنه ولي دختر غريزه نداره؟ اگه دختر غريزه نداره پس چرا بايد ازدواج کنه؟ نکنه ازدواج هم فقط براي تأمين نيازهاي روحي و جسمي آقايان است؟ چرا مردم خودشان را به خواب زدهاند؟
مسأله اي که امروز ميخواهم مطرح کنم اين است که ارتباط نه جرم است و نه زشت. مخصوصاً براي دختر. اگر واقع بين باشيد بايد بدونيد كه خواهر شما هم احتمالاً با يكي دوسته. حرف ميزنه. رابطه داره. چرا شما بهش اجازه نمي دين كه باهاتون اين مسئله رو عنوان كنه؟ چرا شما كه ميگين تو جامعه بيشتر از يه دختر بوديد و چيزهاي بيشتري را تجربه کرديد، نبايد بدونين كه خواهرتون با كي دوسته؟ چه اشكال داره كه شما يا پدرتون با دوست پسر خواهرتون بره بيرون؟ بفهمين كه چطور آدميه. نظرتون رو به خواهرتون بگيد. اعلام كنيد اين فرد اين ايرادات رو از نظر شما داره. مسلماً دو تا همجنس بهتر همديگر رو ميشناسن. چرا نبايد خواهرتون جرأت كنه كه با شما صلاح و مشورت كنه؟ بپرسه فلاني به من اين حرف رو زد، نظر تو چيه داداش؟ مگر شما نميگوييد که بيشتر در اين زمينه تجربه داريد؟ پس چرا نبايد خواهرتون ازتون كمك بگيره؟ چرا نبايد بهت بگه داداش من دارم با فلاني ميرم فلان جا و در عوض از ترس خانواده چيزي نگه ولي بره همون جا، اينبار بدونه اينكه كسي خبر ازش داشته باشه. اون از ترس و عدم درك شما ساكت ميشه. با پسر غريبه به ناكجا آباد ميره واسه اينكه اگه بگه تو ممكنه خفش كني!! ميره و بعد اون پسره چون كسي پشت سر دختر نيست راحت بهش تجاوز ميكنه و اون هم مسأله را در درون خودش ميريزه. مسؤل مرگ اين افرادي كه هر روز تو صفحه حوادث ميبينيد فقط شما هستيد. اون بايد به يكي اعتماد كنه اما چون كسي رو نميشناسه ممكنه راحت گول بخوره؛ آنقدر که حتي ناخواسته سر از خانههاي فساد هم دربياره. فقط بخاطر اينکه نتوانسته بهت بگه: برادر، من به ارتباط احتياج دارم. بايد با جنس مخالف آشنا بشم. من ميخوام موفقتر باشم. تو كه بيشتر تو جامعه هستي كمكم كن. مسؤل نابودي خيلي از اونها شما هستيد نه اون طفلهاي معصوم. اونها قرباني هاي اين تفكرات غلط شما هستند. شماهايي كه برادري رو تو فرياد زدن و تو سر زدن ميبينين. خيليهاتون اينقدر مرد نشدين كه واقعيت رو بپذيرين. بذارين خواهرهاتون، دخترهاتون، بهتون نزديك بشن. بذارين باهاتون حرف بزنن. ببينين خواهرتون، دخترتون با كي دوسته. با دوستش آشنا بشين. دوست بشين. تو برنامه هاشون شركت كنين. اينجوري هيچكس نگاه چپ بهشون نمي اندازه. اينجوري اگه كسي قصد بازي دادن داشته باشه وقتي ميبينه پشت طرف كسي هست سريع از اين رابطه کنار ميره. الان بايد به شما گفت بي غيرت كه خواهرتون، دخترتون رو نميشناسين و نه اون موقع كه بالا سرش هستيد. هم كمكش ميكنين و هم مواظبش هستيد. مرد باشين. فكر كنين. اون بغير از شما كي رو داره؟ شما بايد الان بهش كمك كنين و كنارش باشين. وقتي كه از بين رفت برادريتون به چه درد ميخوره؟ چشماتون رو باز كنين. تجربه در اختيار خواهرها و دخترانتون بذاريد. باهاش باشين. آزاديش اينجوري با شما حفظ ميشه و نه مخدوش. اون اينجوري بهتون افتخار ميكنه. اون به هر حال غريزه اينقدر بهش فشار مياره كه ارتباط برقرار كنه. واقع بين باشين. شما توي اين ارتباط كمك كنين بهتره يا اصلاً نباشين؟ چه اشكال داره شما محرم باشين. اگر نميتونين باشين دليلش فقط تفكرات پوچ و بي اساس و بچه گانه شماست كه باعث بدبختي خيلي ها شده. شما هيچوقت اجازه ندارين اونها رو محاكمه كنين چون متهم رديف اول خود شما هستيد.
منبع: اينترنت، «با حذف و تغييرات قسمتهايي از متن اصلي»
درست ۱۰ ساعت و ۱۵ دقیقه دیگر کنکور دارم.داشتم از شدت استرس دیوونه می شدم.ساعت ۳۰/۷ عصر بود رفتم قدم زدم بارون می آمد خیلی خوش گذشت زیر بارون قدم زدم و دعا کردم و اشک ریختم بعدم با معبودم خلوت کردم .از ته دل ازش خواستم کمکم کنه.شما هم ما را فراموش نکنید.
التماس دعا


