تبليغاتX
نی محزون
 

درباره قضا و داورى زن مى‏توان گفت: برخى از فقيهان نام‏آور اماميه نه تصريح به شرطيت ذكورت نموده‏اند،

تا زن فاقد شرط قضا باشد و نه تصريح به مانعيت انوثت كرده‏اند، تا زن واجد مانع داورى باشد. البته گروهى

از فقهاى بزرگ شيعه تصريح به اشتراط ذكورت نموده‏اند مانند قاضى ابن البراج در المهذب، و محقق‏ره

در شرايع الاسلام و نيز در المختصر النافع و علامه‏ره در قواعد الاحكام و در ارشاد الاذهان و شهيد اول‏ره

در اللمعة‏الدمشقه. چنانكه نظام الدين ابى‏الحسن سلمان بن الحسن بن سليمان صهرشتى در كتاب اصباح الشيعه

بمصباح الشريعه تصريح به اعتبار ذكورت كرده است، و عده‏اى از بزرگان متاخر هم مانند صاحب جواهر

و شيخ انصارى و ملا ضياءالدين عراقى‏رضوان الله تعالى عليهم اجمعين تصريح به اشتراط ذكورت كرده‏اند.


عده‏اى كه به طور مشروح و مستدل در اين باره بحث نموده‏اند، برهان قطعى براى اشتراط مرد

بودن ارائه نكرده‏اند(1) آنان گاهى به اجماع تمسك مى‏كنند كه بر فرض تماميت اتفاق واقعى همه فقيهان دين،

احتمال استناد آنان به يك يا چند وجه ديگر كه در مساله مطرح است مظنون مى‏باشد، و چنين اجماعى فاقد شرط

حجيت واعتبار است، و گاهى به حديث نبوى ضعيف استدلال مى‏كنند كه خصوص ولايت‏به معناى حكومت زن را مانع فلاح

جامعه مى داند واگر زن واجد شرايط قضا از طرف ولى مسلمين منصوب گردد، مشمول چنان حديث ضعيف

نخواهد بود و گاهى از خبر ضعيف ديگر كمك گرفته مى‏شود كه زن سمت قضا را نپذيرد و متولى آن نشود

كه احتمال استناد اصحاب فقاهت‏به خصوص خبر مزبور تا جابر ضعف آن گردد، نيازمند به دليل ديگر مى‏باشد،

و زمانى نيز به آنچه ابن بابويه قمى (صدوق‏ره) در پايان من لايحضره الفقيه به عنوان

وصاياى رسول اكرم (ص) نسبت‏به حضرت على... نقل نموده اعتماد مى‏شود، اصل حديث (بخش مخصوص به قضاء زن) در

وسائل (2) چنين آمده است: محمد بن على بن الحسين باسناده عن حماد بن عمرو، و انس بن محمد عن ابيه عن جعفر بن محمد

عن ابائه في وصية النبى (ص) ... قال: يا علي ليس على المراة جمعة، الى ان قال: ولا تولى القضاء.


مرحوم مجلسى اول، مولانا محمد تقى (1070- 1003) در روضة المتقين (3) در عين احتمال قوت سند،

ضعف برخى از رجال آن را محتمل مى‏داند ولى چنين مى‏گويد: مصنف (صدوق‏ره) حكم به صحت آن كرده است

و اين حكم به صحت‏يا براى آن است كه تواتر حديث وصيت نزد او ثابت‏شده، يا مضمون آن متواتر مى‏باشد براى آن

كه اكثر مسائل آن در اخبار متواتر يا مستفيض يا صحيح از صادقين رسيده است. نكته اساسى كه مربوط به متن حديث

مزبور مى‏باشد اين است كه برخى از احكام مندرج در آن غير لزومى است‏يعنى يا مستحب است‏يا مكروه،

و هرگز حرام يا واجب كه حكم لزومى‏اند نمى‏باشد. و ظهور سياق واحد شايد مانع


استنباط حكم لزومى از چنين حديث مركب و ملفق و مختلط باشد،

مطلب مهمى كه نبايد مورد غفلت قرار گيرد اين است كه در حديث مزبور تكليف شاق و صعب قضا از زن برداشته شده

نه آن كه او را از حق قضا محروم نموده باشد. غرض آن كه پيام وصيت رسول اكرم (ص) به اميرالمؤمنين... سلب تكليف

براى سهولت كارهاى زن است نه سلب حق، و بين اين دو مطلب فرق عميقى است. محقق قمى‏ره (1231- 1151) در جامع الشتات (4) بعد

از نقل اشتراط ذكورت و دعوى اجماع بر آن چنين مى‏گويد: گاهى در اشتراط ذكورت، و... اشكال مى‏شود، زيرا علتى كه

براى آن ذكر مى‏شود از اين كه: «زن‏ها غالبا توان قضا را ندارند، چون داورى بين متخاصمان نيازمند

به بروز در جامعه و حضور در بين مردم بوده تا تشخيص متخاصمان و تشخيص شاهدان آنها ممكن باشد» .

مطرد وشايع نبوده و در همه موارد چنين علتى موجود نيست، پس نمى‏توان به نحو مطلق حكم به عدم جواز قضاء زن نمود

مگر آن كه اجماع مطلق منعقد شده باشد، آنگاه اضافه مى‏كند: شايد اجماع مزبور ناظر به اختيار ولايت ومنصب عمومى باشد

و اما در حكومت‏هاى خاص ومقطعى، چنين اجماعى از ناقل آن معلوم نيست گرچه برخى از عبارت‏ها آن را تحمل مى‏نمايد.


خلاصه آن كه در برخى از امور حضور زن نارواست و امر او در آن نافذ نيست نظير جايى كه

مستلزم تماس نامحرمانه با نامحرم و مانند آن باشد، اين‏گونه از موارد كه سهم مختص مرد است داورى زن در آن صحيح نيست

و اما در مواردى كه مخصوص زنان است‏يا مشترك بين زن و مرد بوده يا مخصوص مردان مى‏باشد، ليكن مستلزم

هيچ محذورى از قبيل تماس با نامحرم نمى‏باشد، دليل روشنى بر اشتراط ذكورت يافت نمى‏شود، البته مشهور

بين فقهاءقده همان اشتراط مزبور مى‏باشد، پس اگر اجماع مسلم در بين باشد، بحثى در آن نيست و گرنه منع زن

از قضا به نحو كلى، مورد بحث و نقد است، زيرا هيچ محذورى در قضاء زن نسبت‏به زنان با شهادت زن وجود ندارد،

البته مطلب مزبور در جايى است كه زن واجد همه شرايط قضا از جهت علم و عدل و مانند آن باشد. بنابراين اگر

زن به مقام شامخ اجتهاد رسيده وداراى ملكه عدالت‏بود و شرايط ديگرى كه در قضا و اوصاف قاضى معتبر است

واجد بود و خواست تصدى قضاى زنان را با نصب از طرف فقيه جامع الشرايط كه ولايت امر مسلمين و

رهبرى جامعه اسلامى را به عهده دارد، متعهد شود از نظر بزرگانى چون مقدس اردبيلى مانعى ندارد، بلى اگر

كسى اجماع قطعى بر منع را (كه احتمال استناد به برخى از روايات ضعيف يا وجوه اعتبارى قابل خدشه در آن راه نيابد) احراز كند،

در اين حال تصدى مزبور ممنوع مى‏باشد چه اين كه اگر از تصدى زن محذور اجتماعى

يا مفسده اخلاقى لازم مى‏آيد، تصدى آن جايز نخواهد بود.

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/10/28 و ساعت 8 PM |
 

نامه قاتل شهید مفتح به خانواده اش

26 آذر 1386

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
اعوذ بالله من‌الشیطان‌الرجیم

« این نامه را فقط برادرانم حسن و محمدرضا و خواهرانم زهره و خانم آقای حاتمی (شیرین) بخوانند.»


سلام بر شما، امیدوارم كه در دنیا و همه فریبندگی‌هایش غرق نشده باشید. علت اینكه در ابتدای نامه نوشته‌ام فقط شما آنرا بخوانید، این بود كه می‌خواستم مسائل و نكاتی را تذكر دهم كه در شرایط فعلی بنظرم شماها فقط یكسری اشتباهات، نظرها و همچنین اعلام مواضع سعی كردم موقعیت فعلی خودم را به آنها بشناسانم، و بارها تأكید كردم كه كسی حق ندارد، حرفهایی را كه من میزنم و مواضعی را كه اعلام میكنم او هم قبول كند، اما میدانم در شرایط فعلی این تأكید من را نادیده میگیرند چون نفرت و كینه آنها بر رژیم آنقدر زیاد است كه نمی‌توانند آزادانه خود بدنبال تحقیق بروند و بدین جهت، فرصتی كه بدست آمد را ضروری دانستم این نامه را برای شما بنویسم. آری برادران و خواهران من، من در شرایط زندان از یكطرف مجبور بودم كه مواضع خود را اعلام كنم و از طرف دیگری دیدم كه این خانواده را در جهت‌گیری خودش خیلی خیلی تحریك می‌كنم، اكنون این توصیه را به شما می‌نمایم و از شما واقعا می‌خواهم كه با احساس مسئولیت یك مومن نسبت به مومن دیگر آنها را انجام دهید.. همان طوریكه حسن خان در نامه شماره 2 (دو) نوشته بودم شما باید یك بازنگری كل در سطح اجتماع بعمل آورید، منظور من از بیان این جمله آن بوده كه در شرایط فعلی پرده‌های بدبینی و نفرت از رژیم برای شماها آنچنان ضخیم و كلفت شد (همانطور كه قبلا كه ما در بیرون بودیم دقیقا همانطور بود) كه تمام مسائل را از پشت این عینک تجزیه و تحلیل میكنید و از واقعه گنبد گرفته تا جریان مرحوم سیدمهدی آیتی، و اگر همینطور پیش بروید یك فاجعه بزرگی پدید می‌آید. علتش هم آنست كه مثلا الان شما در شرایط فعلی ما در زندان نیستید ... و یك تصورات عجیبی از شرایط فعلی زندان دارید، البته این را برای تعریف از رژیم نمی‌نویسم به این علت می‌نویسم كه شما چون از پشت عینك بدبینی و نفرت قضایا را می‌نگرید، برای خودتان از زندان حتما یك داستانهایی ساخته‌اید مثلا راجع به آیتی شما چون از جریان داخل اینجا بی‌خبر هستید حتما عنوان میكنید كه سیدمهدی را كشته‌اند چون قدرت تحقیق هم ندارید بر روی همین گمان می‌مانید. از كجا می‌دانید شاید واقعا خودكشی كرده باشد (البته من هم نمی‌دانم) نتیجه‌ای كه میخواستم از زدن حرفهای فوق بگیرم این است كه در تجزیه و تحلیل مسائل اجتماعی در وهله اول لازم است این عینك بدبینی و نفرت را بردارید . حتما حتما این كار را بكنید سپس یكبار دیگر صادقانه از روی كینه مراجع به عملكردهای رژیم، از جهادسازندگی گرفته تا كارخانه‌ها تا خانه‌سازی و تقسیم زمین تا كشاورزان و تقسیم اراضی تا ارتش و میزان چگونگی تصفیه آن ... تحقیق كاملا دقیق و مستند بكنید.

و یك تجدیدنظر كلی و ببینید آیا این بدبینی‌تان از رژیم كاملا صحیح بوده است یا نه. نظری كه اكنون نسبت به [امام]خمینی و رفتار او دارید خوب معلوم است دیگر، اما حتما حتما بروید دقیقا سابقه زندگی قبلا او را بررسی كنید (چیزی كه 95% برادران ما در زندگی نمی‌دانستند!!) افكار او را بشناسید، كتابهایی را كه تألیف كرده و زمانی كه آنها را نوشته حتما حتما بخوانید. از جمله حكومت اسلامی، نظرات او را راجع به روحانیت دقیقا با تحقیق قابل اعتماد جویا شوید برای اینكه قادر به چنین تحقیق‌هایی باشید باید حتما خودتان سفر كنید، از نزدیك ببینید، در كارخانه‌های مختلف سر بزنید. از مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب جمهوری اسلامی باید كمك بگیرید (البته وقتی این‌ها را طرح می‌كنیم بخاطر شماهاست، چون چگونه میتوان كسی یا چیزی را شناخت و درباره‌اش قضاوت كرد در صورتی كه هیچ برخوردی و ما برخورد خیلی كمی با آن داشته باشیم یكی از [راههای] شناختن رژیم این است كه ببینیم كسانی كه كاملا معتقد به [امام] خمینی و حركت او هستند مسائل را چگونه تجزیه و تحلیل می‌كنند، نباید دائما از آنها كناره گرفت كه این اشتباهی بود كه ما مرتكب شدیم یعنی از توجیه و نشریه‌های كسانی كه مؤمن به این حركت هستند را تازه از زندان آگاه شدیم، آن هم در جلسات بحثهای طولانی كه تا صبح داشتیم، منتها متأسفانه دیگر ما فرصت برای تحقیق و میزان درستی این حرفها نداشتیم، اما شما دارید و باید حتما حتما این كار را بكنید، اینها را هم برای تأیید رژیم نمی‌نویسم بلكه برای خودتان می‌نویسم) اولا برادران و خواهران عزیزم بنظر من یكی از اشتباهات اساسی فرقان این بود كه خط [امام]خمینی را بدون هیچ تغییری و تفاوتی همان خط روحانیونی چون [آیت الله]گلپایگانی – [آیت الله]بروجردی می‌دانست در صورتی كه در علل آن یا نحوه عملكرد [امام]خمینی در گذشته و یا خواندن كتاب حكومت اسلامی تفاوت نقطه‌نظرهای آنها مادامی كهه این خط با خط روحانیت قبلی تفاوت دارد را میتوان فهمید و مهم اصالت و پایگاه طبقاتی و جهت‌گیری آن است كه آیا مردمی است یا نه؟ اكنون بلافاصله در پیش خودتان می‌گویید معلوم است دیگر این خط همان خط دیكتاتورها و عناصر ضد مردمی است. نه نباید به این زودی قضاوت بكنید، شما را بخدا سوگند می‌دهم كه بنشینید دقیقا و عینا (اصطلاح ویژه برادرانم كه در زندان ورد زبانش شده!)‌ بررسی كنید و همینطوری نگوئید دیكتاتور، برادران بزرگترین ضعف برادران ما در اینجا در زندان این بود كه در بحثها متوجه شدند به مسائلی از یك عینك خاص و همچنین از یكسو نگریستند. برادران اگر شما می‌گویید رژیم آدمكش و جنایتكار است بروید ببینید خوب دقیقا كسانی كه موافق رژیم هستند (البته كسانی كه حرفهاشان قابل سند باشد نه هر فردی) آنها چه می‌گویند برادران مثلا بگوییم .... و بهشتی و هاشمی و ... هستند افكارشان آخوندیسمی است، می‌خواهم بپرسم كه دقیقا و عینا چند تا از كتابهای آنها را خوانده‌اید و نیت اصلی آنها چیست و دقیقا وضع زندگیشان چگونه است؟ باید بروید حسابی تحقیق كنید و بدانید در اسلام شرایط قضاوت نسبت به كسی را رژیمی به این سادگی ما خیال كردیم نیست. مثلا راجع به كردستان و وضع عملكرد رژیم و پاسداران ارتش، هیئت ویژه بطور مستند نه روزنامه‌ای!‌چقدر چیز میدانید، مستند و غیرقابل انكار كه برای هیچكس جای توجیه باقی نگذارد می‌توانید ثابت كنید با دلایل و مدارك كه رژیم در كردستان كشتار ناروا كرده و از دیدگاه اسلامی جنایت نمود؟ (ما كه در اینجا نتوانستیم ثابت كنیم) برادران و خواهران عزیزم همه امیدم به شماست تا شما با عملكرد صادقانه و كاملا حساب شده و آگاهانه (نه احساساتی) اشتباهات و خطاهای ما را جبران میكنید.

اولین پیشنهادم این است كه با كمك سایر كسانی كه افكار ما را دارند اول بنشینید فرقانها را دقیقا بخوانید، سپس تمام اتهامات و ایرادهایی كه به رژیم زده شده را در نظر آورید و یادداشت كنید. سپس اكیپ تحقیق تشكیل دهید و در این كار باید از تخلیه احساسات بر عقل و گوش و چشم سخت بپرهیزید. راجع به افرادی كه ترور شده‌اند، سوابق و افكار وضع زندگی آنها و نقش‌شان در رژیم فعلی و دقیقا تحقیق كنید (كاری كه ما باید می‌كردیم اما بی‌تقوایی مانع از انجام آن شد) ‌و در مجموع ببینید آیا اتهاماتی كه در اعلامیه‌ها بعنوان دلایل ترور عنوان می‌شد چقدر بر مبنای قضاوت اسلامی بود (البته اتهامات اكثرا بدون مدارك دقیق و تحقیق‌های كافی زده شده بود و این را همینطوری نمی‌گویم در اینجا توی بررسی كارها مشخص شد، بعنوان نمونه بروید كتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را بخوانید و ببینید) آیا واقعا و منصفانه این دلیل وابستگی به رژیم پیشین است، عباس عسگری این كتاب را در زندان خواند و چیزیكه دلایل سرسپردگی مطهری را به رژیم شاه ثابت كند در آن اصلا نیافت،‌آیا واقعا حاج مهدی عراقی در زندان قصر كسی را شكنجه كرده بود، یا ترور هانس یوآخیم لایت كه این ترور بدون تحقیقات دقیق و اسلامی صورت گرفت و ما ذكر می‌كردیم ایشان یك مستشار نظامی و همچنین آمریكایی است، آن وقت بدون تحقیق كافی او را جاسوس خواندیم!! در صورتی كه ‌میدانم این حقایق دردناك است ولی برادران و خواهران تعهد ما در قبال خدا و شعار مردم ایجاب می‌كند كه حتما حتما آن را بیان كنیم و تعهد شما هم ایجاب می‌كند كه جدی مسئله را دنبال كنید مثلا برادران ما دلایل اختلاف مطهری و دكتر شریعتی را از روی بدجنسی و جسارت و مرتجع بودن مطهری و آخوندهای نظیر او می‌دانیم و این قضاوت هم بر مبنای یك مشت چیزهایی است كه این طرف و آن طرف شنیده‌ایم و در ذهنمان رفته است نرفتیم واقعا تحقیق كنیم و اصل جریان ببینیم چیست؟ یا اینكه [امام]خمینی می‌گوید نگوئید.... بد است!‌را به حساب مرتجع بودن او میگذاریم هیچ وقت رفتیم واقعا تحقیق كنیم و صادقانه ببینیم كه خوب دلایل [امام]خمینی برای زدن این حرف چیست؟ و برادران چقدر دلیل و مدرك مستند و قابل قضاوت برای وابستگی ایران به فرانسه داریم (من كه در آنجا چیزی نتوانستم ارائه كنم به دادگاه)‌شرط صداقت ایجاب می‌كند كه خودمان را جای رژیم بگذاریم و ببینیم كه آیا اگر ما بودیم چیكار می‌كردیم و اگر فردی چون امام علی بود چه می‌كرد، این خیلی مشكل است مثلا چه راه حلی برای انحلال ارتش داشتیم!‌یا طرح جامعی برای این كارها داریم؟ ‌آیا بر اساس مدارك و آیات و سنت می‌توانید ثابت كنید و الان رژیم مانند رژیم یزید است و ما باید قیام مسلحانه كنیم (من كه نتوانستم، البته گفتم منظور من از میان این مسائل این است كه كاملا توی فكر بروید و بخود آئید و تحقیق‌های همه جانبه به عمل آورید) برادران مثلا ما می‌گوییم آرمان مستضعفین وابسته به رژیم است (نمی‌گویم كه وابسته نیست، می‌گویم كه براستی برای این قضاوت چقدر تحقیق كردیم و چقدر مدارك مستند داریم تا لااقل اینكه به خود ما، به عنوان یك فرد بی‌طرف ثابت كند كه این وضعش خراب است، چون با جهت‌گیری ما مخالفت كرد می‌گوییم وابسته است و این شرط تقوی نیست كه این چنین قضاوت كنیم. راستی ما كه با این رژیم مخالف هستیم چقدر راجع به قانون اساسی، تصویب شده از لحاظ ایدئولوژی بررسی كرده‌ایم و به كدامین دلایل می‌گوییم كه این قانون اساسی بدعت است؟ (اكثر بچه‌های ما در زندان این كار را نكرده‌اند). حالا در زمینه، ایدئولوژی براستی از نقطه‌نظرهای دیگران و مواردی كه بر طرز تفكر ما اشكال میگیرند دقیقا چقدر اطلاع داشتیم و آیا میتوانیم در بحث مستدل و منطق با اتكا به قرآن و سنت حرفها و اشكال و ایرادهای آنها را جواب دهیم، (بدبختانه ما حتی روی طرز تفكر خودمان هم تسلط نداشتیم، حتی من چند بار از عباس كه از نظر فكری نسبتا از دیگران قویتر بود پرسیدم كه آیا تو روی اصول ایدئولوژیكی اسلامی اجتهاد داری، گفت نه و این عباس كسی بود كه بیش از سه سال است مستقیما با خود اكبر گودرزی كار كرده است، وای بحال دیگران!!!) مثلا راجع به دیدن خدا، كه یكی از بهترین مباحث توحید است شما چقدر تحقیق كرده‌اید آیا می‌توانید در بحث اشكال دیگران را در این مورد برطرف كنید؟ آیا فكر می‌كنید ایدئولوژی ما خالی از اشكال است (من نمی‌گویم هست یا نه)‌ و صد در صد منطبق با اسلام است این فكر .... چقدر تحقیق كرده‌اید و چقدر از نقطه‌نظرهای دیگران در ... متعصبانه) اطلاع دارید و چقدر می‌توانید آن را ثابت كنید.


خلاصه ضمن اینكه شما حق ندارید در همین حالت كنونی راه را ادامه دهید (شنیده‌ام كسانی كه در جاهای مختلف دور هم جمع شده‌اند و بنام رهروان فرقان ... خواسته‌اند كه این راه را ادامه دهند، حتما از وضع برادران و افتضاحاتی كه در زندان ببار آمده خبر ندارند) شما باید بروید صادقانه روی تمامی اعمال و رفتار گذشته مرور كنید و جزء‌ به جزء آنرا زیر ذره‌بین قرار دهید، تحقیقات دقیق را شروع كنید، خود را قرنطینه فكری نكنید، حتما بروید و دقیقا از نقطه اول رژیم و دوم گروههای دیگر تحقیقات كنید تا اطلاعات جامع بدست آورید سپس ضعفها، اشتباهات و خطاها را ریشه‌یابی كنید. شما را سوگند می‌دهم اگر پس از این بررسیها متوجه شدید كه خط فرقان انحرافی بود (اصل تقوی را دقیقا باید در نظر داشته باشید، هوای نفس را كنار بگذارید و خدا و مردم را در نظر بگیرید)‌و دیگر هیچ جای شكی باقی نماند، آن را اعلام كنید و به خانواده‌هایی كه الان بخاطر ما مخالفت رژیم شده‌اند حقایق را بگویید و شجاعت و صداقت داشته باشید، شما از طرف من وكیل هستید، باز هم می‌گویم اگر تشخیص دادید انحرافی بوده آنرا بخانواده و افراد دیگر بگویید من فقط نظرهایم همان است كه به خانواده گفتم ولی اگر شما تحقیقات نكنید و این مسئولیت سنگین را انجام ندهید از طرف ما و خدای ما و مردم در روز قیامت بازخواست می‌شوید. این نامه گواهی است در خدمت شما كه اگر بعدا انحرافی تشخیص دادید به عنوان تأییدیه من از كار شما، در دستتان باشد تا كسانی كه قبول نمی‌كنند ارائه دهید. خداحافظ و یارتان باشد.

سیدكمال یاسینی
زندان اوین 10/12/58
ربنا اغفرلنا و رحمنا و انت خیرالراحمین

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/10/28 و ساعت 8 PM |
        

          لحظه ......

          

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در چهارشنبه 1386/10/19 و ساعت 4 PM |

ای نازنينم! ای وجود مهربان!

ای زيبای دلسوز! ای غرق در محيط و من! ای ناتصور!

ای خدای بزرگ و فاعل!

تو را به خوب روحانت قسم، تو را به دل شكستگان دربارت،

تو را به اشك لرزان كودكی يتيم، تو را به فرياد و زجر مادر در هنگام تولد كودكش

تو را قسم به لحظه دميدن روحت در كالبد آدميت

مگذار لحظه‌ای از وجودت غافل شويم

مگذار ظاهر اين دنيا ما را از باطن خودمان دور كند

با من بمان، كه ظلمت شب از راه می‌رسد، وقتی كه هيچ ياوری نيست و آسايش گريخته است.

خدايا! ای ياور بی‌كسان با من بمان، در هر لحظه به حضور تو نيازمندم.

چه چيزی جز لطف تو می‌تواند ترس ها را در هم بشكند؟

چه كسی جز تو می‌تواند راهنما و پناه من باشد؟

در روزهای ابری و آفتابی با من بمان، از هيچ دشمنی نمی‌هراسم، چون تو در كنار مني!

آنجا كه تو هستی اشك‌ها سوزنده نيستند، مرگ هم تلخ نيست.

خدايا! اگر با من بماني، هميشه پيروزم. خدايا در زندگی هرگز از ياد نمی‌برم،

گرچه والدينم موهبت تولد در اين دنيا را به من عطا كردند،

اما تو هستی كه موهبت زندگی جاودانه را به من می‌بخشي!

خدايا! اگر با من باشی چه كسی می‌تواند عليه من باشد؟

اگر من با تو باشم چگونه ممكن است كه دشوارها نصيبم شوند و از ميان برداشته نشوند؟

خدايا چنان نزديكی كه نمی‌توانم ببينمت صدای تو هر لحظه با من سخن می‌گويد، اما من آن را نمی‌شنوم.

مرا به اعماق درونم ببر تا شكوه بی‌پرده جمال تو را بشنوم.

مرا بياموز كه پيوسته تو را بجويم و همواره به عنوان يگانه پناهگاهم به تو رو كنم.

آمين


 

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در دوشنبه 1386/10/17 و ساعت 4 PM |

ايمان  بيآوريم  به  آغاز ِ  فصل ِ  سرد...

و  اين  من  ام
زنی  تنها
در  آستانه‌ی ِ  فصلی  سرد
در  ابتدای ِ  درک ِ  هستي ِ  آلوده‌ی ِ  زمين
و  يأس ِ  ساده  و  غم‌ناک ِ  آسمان
و  ناتواني ِ  اين  دست‌های ِ  سيماني.


زمان  گذشت
زمان  گذشت  و  ساعت  چهار  بار  نواخت
چهار  بار  نواخت
ام‌روز  روز ِ  اول ِ  دیْ‌ماه  است
من  راز ِ  فصل‌ها  را  می‌دانم
و  حرف ِ  لحظه‌ها  را  می‌فهمم
نجات‌دهنده  در  گور  خفته‌است
و  خاک،  خاک ِ  پذيرنده
اشارتی^است  به  آرامش


زمان  گذشت  و  ساعت  چهار  بار  نواخت.


در  کوچه  باد  می‌آيد
در  کوچه  باد  می‌آيد
و  من  به  جفت‌گيري ِ  گل‌ها  می‌انديشم
به  غنچه‌هايی  با  ساق‌های ِ  لاغر ِ  کم‌خون
و  اين  زمان ِ  خسته‌ی ِ  مسلول
و  مردی  از  کنار ِ  درختان ِ  خيس  می‌گذرد
مردی  که  رشته‌های ِ  آبي ِ  رگ‌های‌اش
مانند ِ  مارهای ِ  مرده  از  دو  سوی ِ  گلوگاه‌اش
بالا  خزيده‌اند
و  در  شقيقه‌های ِ  منقلب‌اش  آن  هجای ِ  خونين  را
تکرار  می‌کنند
- سلام
- سلام
و  من  به  جفت‌گيري ِ  گل‌ها  می‌انديشم.


در  آستانه‌ی ِ  فصلی  سرد
در  محفل ِ  عزای ِ  آينه‌ها
و  اجتماع ِ  سوگ‌وار ِ  تجربه‌های ِ  پريده‌رنگ
و  اين  غروب ِ  بارورشده  از  دانش ِ  سکوت
چه‌گونه  می‌شود  به  آن  کسی  که  می‌رود  اين  سان
صبور،
سنگين،
سرگردان،
فرمان ِ  ايست  داد.
چه‌گونه  می‌شود  به  مرد  گفت  که  او  زنده  نيست،  او  هيچ  وقت  زنده  نبوده‌ست.


در  کوچه  باد  می‌آيد
کلاغ‌های ِ  منفرد ِ  انزوا
در  باغ‌های ِ  پير ِ  کسالت  می‌چرخند
و  نردبام
چه  ارتفاع ِ  حقيری  دارد.


آن‌ها  تمام ِ  ساده‌لوْحي ِ  يک  قلب  را
با  خود  به  قصر ِ  قصه‌ها  بردند
و  اکنون  ديگر
ديگر  چه‌گونه  يک  نفر  به  رقص  برخواهدخاست
و  گيسوان ِ  کودکي‌اش  را
در  آب‌های ِ  جاري  خواهدريخت
و  سيب  را  که  سرانجام  چيده‌است  و  بوئيده‌است
در  زير ِ  پا  لگد  خواهدکرد؟


ایْ  يار،  ایْ  يگانه‌ترين  يار
چه  ابرهای ِ  سياهی  در  انتظار ِ  روز ِ  ميهماني ِ  خورشيد  اند.


انگار  در  مسيری  از  تجسم ِ  پرواز  بود  که  يک  روز  آن  پرنده  نمايان  شد
انگار  از  خطوط ِ  سبز ِ  تخيل  بودند
آن  برگ‌های ِ  تازه  که  در  شهوت ِ  نسيم  نفس  می‌زدند
انگار
آن  شعله‌ی ِ  بنفش  که  در  ذهن ِ  پاک ِ  پنجره‌ها  می‌سوخت
چيزی  به  جز  تصور ِ  معصومی  از  چراغ  نبود.


در  کوچه  باد  می‌آيد
اين  ابتدای ِ  ويراني^است
آن  روز  هم  که  دست‌های ِ  تو  ويران  شدند  باد  می‌آمد
ستاره‌های ِ  عزيز
ستاره‌های ِ  مقوايي ِ  عزيز
وقتی  در  آسمان  دروغ  وزيدن  می‌گيرد
ديگر  چه‌گونه  می‌شود  به  سوره‌های ِ  رسولان ِ  سرشکسته  پناه  آورد؟
ما  مثل ِ  مرده‌های ِ  هزاران‌هزارساله  به  هم  می‌رسيم  و  آن‌گاه
خورشيد  بر  تباهي ِ  اجساد ِ  ما  قضاوت  خواهد  کرد.


من  سردم  است
من  سردم  است  و  انگار  هيچ  وقت  گرم  نخواهم‌شد
ایْ  يار،  ایْ  يگانه‌ترين  يار،  «آن  شراب  مگر  چندساله  بود؟»
نگاه  کن  که  در  اين‌جا
زمان  چه  وزنی  دارد
و  ماهيان  چه‌گونه  گوشت‌های ِ  مرا  می‌جوند
چه‌را  مرا  هميشه  در  تهْ ِ  دريا  نگاه  می‌داری؟


من  سردم  است  و  از  گوش‌واره‌های ِ  صدف  بی‌زار  ام
من  سردم  است  و  می‌دانم
که  از  تمامي ِ  اوْهام ِ  سرخ ِ  يک  شقايق ِ  وحشي
جز  چند  قطره  خون
چيزی  به‌جا  نخواهدماند.


خطوط  را  رها  خواهم‌کرد
و  هم‌چنين  شمارش ِ  اعداد  را  رها  خواهم‌کرد
و  از  ميان ِ  شکل‌های ِ  هندسي ِ  محدود
به  پهنه‌های ِ  حسي ِ  وسعت  پناه  خواهم‌برد
من  عريان  ام،  عريان  ام،  عريان  ام
مثل ِ  سکوت‌های ِ  ميان ِ  کلام‌های ِ  محبت  عريان  ام
و  زخم‌های ِ  من  همه  از  عشق  است
از  عشق،  عشق،  عشق.
من  اين  جزيره‌ی ِ  سرگردان  را
از  انقلاب ِ  اوقيانوس
و  انفجار ِ  کوه  گذر  داده‌ام
و  تکه‌تکه  شدن،  راز ِ  آن  وجود ِ  متحدی  بود
که  از  حقيرترين  ذره‌های‌اش  آف‌تاب  به  دنيا  آمد.


سلام  ایْ  شب ِ  معصوم!
سلام  ایْ  شبی  که  چشم‌های ِ  گرگ‌های ِ  بی‌آبان  را
به  حفره‌های ِ  استخواني ِ  ايمان  و  اعتماد  بدل  می‌کنی
و  در  کنار ِ  جویْ‌بارهای ِ  تو،  ارواح ِ  بيدها
ارواح ِ  مهربان ِ  تبرها  را  می‌بويند
من  از  جهان ِ  بی‌تفاوتي ِ  فکرها  و  حرف‌ها  و  صداها  می‌آيم
و  اين  جهان  به  لانه‌ی ِ  ماران  مانند  است
و  اين  جهان  پر  از  صدای ِ  پاهای ِ  مردمی^است
که  هم‌چنان  که  تو  را  می‌بوسند
در  ذهن ِ  خود  تناب ِ  دار ِ  تو  را  می‌بافند.


سلام  ایْ  شب ِ  معصوم!


ميان ِ  پنجره  و  ديدن
هميشه  فاصله‌ئی^است.
چه‌را  نگاه  نکردم؟
مانند ِ  آن  زمان  که  مردی  ار  کنار ِ  درختان ِ  خيس  گذر  می‌کرد...


چه‌را  نگاه  نکردم؟
انگار  مادرم  گريسته‌بود  آن  شب
آن  شب  که  من  به  درد  رسيدم  و  نطفه  شکل  گرفت
آن  شب  که  من  عروس ِ  خوشه‌های ِ  اقاقي  شدم
آن  شب  که  اصفهان  پر  از  طنين ِ  کاشي ِ  آبي  بود،
و  آن  کسی  که  نيمه‌ی ِ  من  بود،  به  درون ِ  نطفه‌ی ِ  من  بازگشته‌بود
و  من  در  آينه  می‌ديدم‌اش،
که  مثل ِ  آينه  پاکيزه  بود  و  روشن  بود
و  ناگهان  صدای‌ام  کرد
و  من  عروس ِ  خوشه‌های ِ  اقاقي  شدم...


انگار  مادرم  گريسته‌بود  آن  شب.
چه  روشنائي ِ  بی‌هوده‌ئی  در  اين  دريچه‌ی ِ  مسدود  سرکشيد
چه‌را  نگاه  نکردم؟
تمام ِ  لحظه‌های ِ  سعادت  می‌دانستند
که  دست‌های ِ  تو  ويران  خواهدشد
و  من  نگاه  نکردم
تا  آن  زمان  که  پنجره‌ی ِ  ساعت
گشوده‌شد  و  آن  قناري ِ  غم‌گين  چهار  بار  نواخت
چهار  بار  نواخت
و  من  به  آن  زن ِ  کوچک  برخوردم
که  چشم‌های‌اش،  مانند ِ  لانه‌های ِ  خالي ِ  سي‌مرغان  بود
و  آن‌چنان  که  در  تحرک ِ  ران‌های‌اش  می‌رفت
گوئی  بکارت ِ  رؤيای ِ  پرشکوه ِ  مرا
با  خود  به  سوی ِ  بستر ِ  شب  می‌برد.


آيا  دوباره  گيسوان‌ام  را
در  باد  شانه  خواهم‌زد؟
آيا  دوباره  باغ‌چه‌ها  را  بنفشه  خواهم‌کاشت؟
و  شمع‌داني‌ها  را
در  آسمان ِ  پشت ِ  پنجره  خواهم‌گذاشت؟
آيا  دوباره  روی ِ  ليوان‌ها  خواهم‌رقصيد؟
آيا  دوباره  زنگ ِ  در  مرا  به  سوی ِ  انتظار ِ  صدا  خواهدبرد؟


به  مادرم  گفتم:  «ديگر  تمام  شد»
گفتم:  «هميشه  پيش  از  آن  که  فکر  کنی  اتفاق  می‌افتد
«بايد  برای ِ  روزنامه  تسليتی  بفرستيم»


انسان ِ  پوک
انسان ِ  پوک ِ  پر  از  اعتماد
نگاه  کن  که  دندان‌های‌اش
چه‌گونه  وقت ِ  جويدن  سرود  می‌خوانند
و  چشم‌های‌اش
چه‌گونه  وقت ِ  خيره  شدن  می‌درند
و  او  چه‌گونه  از  کنار ِ  درختان ِ  خيس  می‌گذرد:
صبور،
سنگين،
سرگردان.


در  ساعت ِ  چهار
در  لحظه‌ئی  که  رشته‌های ِ  آبي ِ  رگ‌های‌اش
مانند ِ  مارهای ِ  مرده  از  دو  سوی ِ  گلوگاه‌اش
بالا  خزيده‌اند
و  در  شقيقه‌های ِ  منقلب‌اش  آن  هجای ِ  خونين  را
تکرار  می‌کنند
- سلام
- سلام


آيا  تو
هرگز  آن  چهار  لاله‌ی ِ  آبي  را
بوئيده‌ای؟


زمان  گذشت
زمان  گذشت  و  شب  روی ِ  شاخه‌های ِ  لخت ِ  اقاقي  افتاد
شب  پشت ِ  شيشه‌های ِ  پنجره  سر  می‌خورد
و  با  زبان ِ  سردش
تهْ‌مانده‌های ِ  روز ِ  رفته  را  به  درون  می‌کشد


من  از  کجا  می‌آيم؟
من  از  کجا  می‌آيم
که  اين‌چنين  به  بوی ِ  شب  آغشته‌ام؟
هنوز  خاک ِ  مزارش  تازه^است
مزار ِ  آن  دو  دست ِ  سبز ِ  جوان  را  می‌گويم...


چه  مهربان  بودی  ایْ  يار،  ایْ  يگانه‌ترين  يار
چه  مهربان  بودی  وقتی  دروغ  می‌گفتی
چه  مهربان  بودی  وقتی  پلک‌های ِ  آينه‌ها  را  می‌بستی
و  چل‌چراغ‌ها  را
از  ساقه‌های ِ  سيمي  می‌چيدی
و  در  سياهي ِ  ظالم  مرا  به  سوی ِ  چراگاه ِ  عشق  می‌بردی
تا  آن  بخار ِ  گيج  که  دنباله‌ی ِ  حريق ِ  عطش  بود  بر  چمن ِ  خواب  می‌نشست


و  آن  ستاره‌های ِ  مقوايي
به  گرد ِ  لايتناهي  می‌چرخيدند.
چه‌را  کلام  را  به  صدا  گفتند؟
چه‌را  نگاه  را  به  خانه‌ی ِ  ديدار  ميهمان  کردند!
چه‌را  نوازش  را
به  حجب ِ  گيسوان ِ  باکره‌گي  بردند؟
نگاه  کن  که  در  اين‌جا
چه‌گونه  جان ِ  آن  کسی  که  با  کلام  سخن  گفت
و  با  نگاه  نواخت
و  با  نوازش  از  رميدن  آراميد
به  تيرهای ِ  توهم
مصلوب  گشته‌است.
و  جای ِ  پنج  شاخه‌ی ِ  انگشت‌های ِ  تو
که  مثل ِ  پنج  حرف ِ  حقيقت  بودند
چه‌گونه  روی ِ  گونه‌ی ِ  او  مانده‌ست.


سکوت  چي^است،  چي^است،  چي^است  ایْ  يگانه‌ترين  يار؟
سکوت  چي^است  به  جز  حرف‌های ِ  ناگفته
من  از  گفتن  می‌مانم،  اما  زبان ِ  گنجشگان
زبان ِ  زنده‌گي ِ  جمله‌های ِ  جاري ِ  جشن ِ  طبيعت  است.
زبان ِ  گنجشگان  يعنی:  بهار،  برگ،  بهار.
زبان ِ  گنجشگان  يعنی:  نسيم،  عطر،  نسيم.
زبان ِ  گنجشگان  در  کارخانه  می‌ميرد.


اين  کي^است  اين  کسی  که  روی ِ  جاده‌ی ِ  ابديت
به  سوی ِ  لحظه‌ی ِ  توْحيد  می‌رود
و  ساعت ِ  هميشه‌گي‌اش  را
با  منطق ِ  رياضي ِ  تفريق‌ها  و  تفرقه‌ها  کوک  می‌کند.
اين  کي^است  اين  کسی  که  بانگ ِ  خروسان  را
آغاز ِ  قلب ِ  روز  نمی‌داند
آغاز ِ  بوی ِ  ناشتايي  می‌داند
اين  کي^است  اين  کسی  که  تاج ِ  عشق  به  سر  دارد
و  در  ميان ِ  جامه‌های ِ  عروسي  پوسيده‌ست.


پس  آف‌تاب  سرانجام
در  يک  زمان ِ  واحد
بر  هر  دو  قطب ِ  نااميد  نتابيد.
تو  از  طنين ِ  کاشي ِ  آبي  تهي  شدی.


و  من  چنان  پر  ام  که  روی ِ  صدای‌ام  نماز  می‌خوانند...


جنازه‌های ِ  خوش‌بخت
جنازه‌های ِ  ملول
جنازه‌های ِ  ساکت ِ  متفکر
جنازه‌های ِ  خوش‌برخورد،  خوش‌پوش،  خوش‌خوراک
در  ايست‌گاه‌های ِ  وقت‌های ِ  معين
و  در  زمينه‌ی ِ  مشکوک ِ  نورهای ِ  موقت
و  شهوت ِ  خريد ِ  ميوه‌های ِ  فاسد ِ  بی‌هوده‌گي...
آهْ،
چه  مردمانی  در  چارراه‌ها  نگران ِ  حوادث  اند
و  اين  صدای ِ  سوت‌های ِ  توقف
در  لحظه‌ئی  که  بايد،  بايد،  بايد
مردی  به  زير ِ  چرخ‌های ِ  زمان  لهْ  شود
مردی  که  از  کنار ِ  درختان ِ  خيس  می‌گذرد...


من  از  کجا  می‌آيم؟


به  مادرم  گفتم:  «ديگر  تمام  شد»
گفتم:  «هميشه  پيش  از  آن  که  فکر  کنی  اتفاق  می‌افتد
«بايد  برای ِ  روزنامه  تسليتی  بفرستيم»


سلام  ایْ  غرابت ِ  تنهايي
اتاق  را  به  تو  تسليم  می‌کنم
چه‌را  که  ابرهای ِ  تيره  هميشه
پيغم‌بران ِ  آيه‌های ِ  تازه‌ی ِ  تطهير  اند
و  در  شهادت ِ  يک  شمع
راز ِ  منوری^است  که  آن  را
آن  آخرين  و  آن  کشيده‌ترين  شعله  خوب  می‌داند.


ايمان  بيآوريم
ايمان  بيآوريم  به  آغاز ِ  فصل ِ  سرد
ايمان  بيآوريم  به  ويرانه‌های ِ  باغ‌های ِ  تخيل
به  داس‌های ِ  واژگون‌شده‌ی ِ  بی‌کار
و  دانه‌های ِ  زنداني.
نگاه  کن  که  چه  برفی  می‌بارد...


شايد  حقيقت  آن  دو  دست ِ  جوان  بود،  آن  دو  دست ِ  جوان
که  زير ِ  بارش ِ  يک‌ريز ِ  برف  مدفون  شد
و  سال ِ  ديگر،  وقتی  بهار
با  آسمان ِ  پشت ِ  پنجره  هم‌خوابه  می‌شود
و  در  تن‌اش  فوران  می‌کنند
فواره‌های ِ  سبز ِ  ساقه‌های ِ  سبک‌بار
شکوفه  خواهدداد  ایْ  يار،  ایْ  يگانه‌ترين  يار


ايمان  بيآوريم  به  آغاز ِ  فصل ِ  سرد...

                                                               [ايمان  بيآوريم  به  آغاز ِ  فصل ِ  سرد]


+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در شنبه 1386/10/01 و ساعت 8 PM |
 

این عکس ها واقعا" زیبا و باور نکردنی هستند....

گربه

خرس

تمساح

قلب

فرشته

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در پنجشنبه 1386/08/03 و ساعت 8 PM |
خودسانسوري -
http://gopkorea.blogs.com/photos/uncategorized/moonheesang.jpg     خودسانسوری خصوصاً بیماری زنهای مظلوم ایرانه ! زن‌هایی كه رفتارها و احساساتِ زنانه‌شون رو در ارتباط با مردها و آداب مُعاشرتِ‌مردانه سانسور می‌كنن تا تـفاوت‌های زنانه باعثِ كدورت و رنجش مردهاشون نشه و مردهای مُستبد یا خشن رو چنین زن‌هایی تربیت می‌كنن ! چیزی كه تـقریـباً همه ازش باخبرین و بارها شنیده‌این اینه كه تفاوت‌های بین زن و مرده كه باعث میشه اونها به هم كنجكاو و علاقه‌مند باشن. خودسانسوری نه تـنها زندگی فرد رو دُچار اختلال می‌كنه بلكه نسل‌های مرتبط با افراد رو هم تحت‌تأثیر قرار میده. مثلاً مادرانی كه رفتار مردانه دارن ،‌ انتظار پسرانشون رو از زن تحت‌تأثیر قرار میدن و به این ترتیب اون پسر در آینده نمی‌تونه در كنار یه زنِ نُرمال زندگی مُشترك خوبی داشته باشه ، همینطور دُخترانِ زنهای مردنما یا مردسالار تبدیل به همسرانی ترسناك خواهند شُد كه مازوخیزم (تمایل به آزاربینی) مُزمن دارن!

علی‌الخصوص در ارتباط با جوامع مجازی. خوب عده زیادی بعد از ورود به چنین مكان‌هایی هنوز چارچوب‌های فكری جوامع حقیقی رو در ذهنشون دارن و اگه مثلاً كسی اومد و از تابوهای جامعه یعنی موضوعات ممنوعه حرف زد بهش القابی مثل بی‌حیا ! بی‌شخصیت ! یا مُنحرف ، میدن. و متأسفانه این چرخه در فضاهایی كه تنها مزیتشون به فضاهای رئال آزادبودنشونه هم ، تكرار میشه. یعن آدم‌ها ، خیلی اُتوكشیده وارد میشن : سلام ، خـــــــــــــوب هستین ! شُما خیلی های‌كلاس بیدین !

خودسانسوری دروغی در حدِ شكسته‌نفسیه و در موردِ شكسته‌نفسی هم گفته‌ان كه نوعی دروغ‌وارونه به حساب میاد. یعنی ما همیشه دروغ می‌گیم كه تایید بشیم ولی این‌بار دروغ می‌گیم كه تخریب بشیم! بنابراین همینجا روشن می‌كنم كه همه افرادی هستیم با خصوصیات فیزیكی و اُلگوهای رفتاری مشتركی كه مربوط به گونه‌ای جانوری به نام انسانه ! پس هر كس كه قصدش جانماز‌آب‌كشیدنه حداقل در این مكان حناش رنگی نداره. ما قراره روش و رویه ای متفاوت با جامعه عوام در اینجا داشته باشیم. و همینطور متفاوت با روشنفکرانِ پُشتِ زیرسیگاری و پنجره های بسته که فقط خود و افکارشون رو می بینن و نه ساختارها و هنجارهای اجتماع ایران رو. یعنی هم با خودسانسوری مخالفیم و هم خودضایع کـُنی. قرار نیست که اینجا بسته بشه و ما هم کنار گذاشته بشیم. اینجا بر خلاف نگاهِ نااُمیدانه خیلی ها مکانی برای تحریک اندیشه ها و افکاریه که تاریخ مصرفشون گذشته.

به اندازه‌ی بود ، باید نمود - خسارت نبُرد آنكه ننمود و بود « سعدی »


یعنی اولاً همونی نمایش بدیم كه هستیم و دوماً یادمون باشه از نمایش‌ندادنِ اون چیزی هم كه هستیم ضرر نمی‌كنیم. در این ارتباط من چند پارامتر مؤثر رو به نظرم میرسه كه می‌گم.

1- نگاهِ‌ما به پدیده‌ها :

رفتار ما و نگاهمون به هر پدیده‌ است كه ماهیتِ مُثبت یا منفی اون پدیده رو تعیین می‌كنه. یعنی كلوب یا هر سایت اینترنتی ، مجلاتِ ورزشی و حتا رادیو تلوزیون می‌تونن وسایلی برای تحمیق مردم و تغییر منش اونها باشن و یا اینكه به اونها به چشم عرصه‌های گفتگوی عمومی و توجه به مسائل جامعه نگاه كرد!

2- حضور اعتمادبه‌نفس :

یكی دیگه از عوامل موثر در رفتارهای تأتریك ، نداشتن اعتمادبه‌نفس در افراد می‌تونه باشه و اینكه این افراد حاضر نیستن خودشون باشن و یا به عبارتی خودشون رو قبول ندارن. این یك بیماری روانیه.

3- نفاق و ریا :

این خیلی موضوع وحشتناكیه و اونقدر شناخته شُده است كه بشر هزار سال پیش هم در دستوراتِ‌ دینی ازش نوشته و اون رو عملی ناشایست قلمداد كرده. دورویی تبعاتِ‌روانی خیلی بدی برای ما داره. البته باید دونست كه ما انسانهای دورویی بار میایـیم. مثلاً اظهارنظرهایی كه در منزل در موردِ حكومت میشه همیشه با اونچه كه بیرون و توی مدرسه میشه فرق داره ! یا دختربچه‌هایی كه پوشش توی خونه و بین فامیلشون با پوشش توی جامعه فرق داره.

4- اقتضای مُحیط :

یه وقتهایی ما نه داریم ریا می‌كنیم و نه مُشكل اعتماد به نفس داریم ، فقط مجبوریم توی مُحیط خاصی باشیم و اگه بخواهیم خودمون باشیم مجبوریم هزینه‌های اجتماعی سنگینی رو بپردازیم. مثل اینكه زنها در هر صورت مجبورن حجابشون رو رعایت كنن. این اقتضای مُحیطه و اِشكالی نداره. اما ما حتی‌الامكان از مُحیطهایی كه با كاراكتر ما همخونی نداره باید دوری كنیم. مثلاً اگه كسی كاراكترش به كلوب مثبت‌اندیشی نمی‌خوره تشریف نیاره خودش رو ضایع كنه. چون مجبوره كه مثل ما باشه.

5- اخلاق بدِ سرمایه‌داری :

بخش زیادی از مُشكلاتِ ما كه نمی‌ذارن خودمون باشیم ، همین باورهای سرمایه‌داری دولت و مردمه. همه چیز اینجا برای سرمایه‌دار مقدوره و همه‌چیز متعلق به سرمایه‌داره ، مثلاً هیچ جای دُنیا مثل اینجا سرمایه‌دار نمی‌تونه بره ساحل رو برای خودش ویلا بسازه. ساحل مالِ همه است ولی اینجا این اخلاق باعث میشه كه همه دُنبال سرمایه‌دار شُدن باشن ، اون هم به هر قیمتی كه شُده. پس مجبورن همه چیز رو از جمله باورهای شخصی رو برای رسیدن به این هدف زیر پا بذارن ..
 
+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در شنبه 1386/06/24 و ساعت 12 PM |
حسادت - Jealous

  http://www.mardoman.com/images/family/80.jpg

     حسادت یه احساسه و مُمكنه دیگران بر اساس احساسی كه دارن كارهایی رو هم در حق ما انجام بدن و مُمكنه كه انجام هم ندن. اینكه لزوماً حسادتِ افراد به بدبختی ما مُنجر بشه غلطه. مثل اینكه همه ناكامی‌ها یا حوادث رو به چشم ‌شور و چشم‌زخم نسبت میدن و این خوب یه خُرافات هم بیشتر نیست. بعضی وقتها هم ترس و منفی‌بافی خودِ ما در برابر رفتارهای حسادت‌آمیز اطرافيان باعث میشه كه انرژی‌های مُثبتِ ما تخلیه بشن و ما خودمون و موقعیت‌هامون رو ببازیم. در حالی كه طرفِ مُقابل ممكنه در عمل نفع و ضرری رو هم مُتوجه ما نكرده باشه.اسفند دود می‌كُنیم !

اصل حسادت از اینجا شكل می‌گیره كه منابع در دسترس ما در دُنیا محدوده. بعضی وقتها اطرافیان فكر می‌كُنن كه ما جای اونها رو تنگ می‌كنیم یا حق اونها رو خورده‌ایم یا اون چیزی كه دستِ ما رسیده باید مالِ اونها می‌شُده نه مالِ‌ ما. حالا این دارایی‌ها فقط مادی نیستن می‌تونن كمالاتی باشن كه افراد كسب می‌كُنن و توانایی‌های فكری اونها.

شاید بشه شخص حسود رو مُجاب كرد كه ما چیزی بیشتر از اون نداریم و شاید هم بشه داشته‌ها رو به اشتراك گذاشت و كمتر برای مردم قیافه گرفت تا حس حسادت به ما كمتر بشه. البته نیروی مُعجزه‌آسای مُحبت و عشق هم كه طبق معمول هر فردِ بدخواهی رو خلع‌سلاح می‌كُنه

حالا راههای نزدیكتری هم هست كه همیشه بهترین راه نیست. قطع رابطه ! كــُنتاكت ! نادیده‌گرفتن اشخاص ، و سیاست در قـــِبالِ اونها یعنی اینكه با پنبه سرشون رو بـبُریم!

«حسادت يعني : آرزوی زوال نعمت از دیگران است، خواه آن نعمت به حسود برسد یا نرسد.»

شاید این تعریفی باشه كه ما با دیدِ منفی از تبعاتِ منفی حسادت مطرح می‌كنیم. كه این یك نگاهِ مذهبی و مُطلق به موضوعه و اگه به نسبی بودنِ اخلاق اعتقاد داشته باشیم موضوع فرق می‌كُنه. منظورم اینه كه چون همه ما تا حالا حسادت‌ كرده‌ایم و كسی نیست كه معصوم از این احساس باشه ، لازمه كه اون رو به چشم یك احساس واقعی در وجودمون ارزیابی كنیم. تمام احساساتِ ما با هم آمیخته هستن و تمامشون هم می‌تونن تبعاتِ مُثبت یا منفی داشته باشن. مثل احساساتِ جنسی ، یا حتا حسادتِ جنسی! مثلاً حسادتِ جنسی از یك طرف می‌تونه عاملی برای ضربه‌زدن به رقیب باشه و از سوی دیگه می‌تونه نظر شخص حسود رو به معشوقش بیشتر جلب كُنه. بنابراین خارج از این مثال اگه حسادت رو به صورتِ كــُلّی هم بررسی كنیم ، می‌گیم اون جنبه از حسادت كه ما نواقص ما رو به چشممون میاره و عاملی برای رقابت سالم میشه ، مُثبته و اگه بخواهیم دیگران رو زیر بكشیم تا این نقص به چشم نیاد منفیه.

سؤال : آیا به زیركشیدن یا زیرآب‌زدن ناشی از حسادت واقعاً موضوعی منفیه؟
جواب :‌ هم بله و هم خیر ! اینجاست كه نسبی بودنِ اخلاق روشن میشه. دقت كنین.

نمی‌دونم چرا یادِ این جمله از كتاب قرآن هم اُفتادم:
« ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسب الله عدواً بغیر علم »

خلاصه‌اش می‌خواد اشاره كنه به همون ضرب‌المثلی كه میگه «كسی كه توی خانه‌ شیشه‌ای نشسته به خانه دیگران سنگ‌اندازی نمی‌كُنه». یعنی اگه واضح‌تر بخواهیم بگیم این میشه كه وقتی شُما كاری رو در جامعه پیش می‌گیری داری اون رو تبلیغ می‌كُنی و در واقع مجوز صادر می‌كُنی كه دیگران هم همین كار رو در حق تو انجام بدن. بنابراین خودت هم از تبعاتِ حسادت و ضربه‌های ناشی از اون از طرفِ دیگران طبعاً در امان نخواهی بود! اگه برات مُهم نیست با خیالِ راحت حسادت كُن و با خیالِ راحت‌تر به خاطر این احساس به مردم ضربه بزن! در غیر این‌صورت «هر چه برای خود نمی‌پسندی برای دیگران هم نپسند»..

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در شنبه 1386/06/24 و ساعت 12 PM |

مطمئن نیستم چطوری کار می کند ولی به صورت خارق العاده ای دقیق است.

قبل از اینکه به عکس نگاه کنید توضیحات را به طور کامل بخوانید.

عکس زیر حاوی 2 دلفین کاملا متشابه می باشد که در مطالعات روی سطوح استرس در بیمارستان St. Mary استفاده می شود.

به هر دو دلفین که از آب بیرون پریده اند نگاه کنید. هر دو دلفین کاملا شبیه یکدیگر هستند. یک مطالعه دقیق نشان داده که علارغم اینکه هر دو دلفین شبیه یکدیگر هستند شخصی که استرس دارد اختلافاتی را بین آنها پیدا خواهد کرد.

هر چه فرد اختلافات بیشتری را بین این دو دلفین پیدا کند تحت استرس بیشتری قرار دارد.

اکنون به عکس نگاه کنید و اگر شما بیش از 2 اختلاف بین دو دلفین پیدا کردید نیاز به مرخصی دارید. 

 

نیازی به پاسخ نیست من خودم به مرخصی خواهم رفت.

هرگز زندگی را اینقدر جدی نگیرید

هیچ کس از آن زنده خارج نخواهد شد!

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در شنبه 1386/06/24 و ساعت 12 PM |
سلام

حلول ماه رمضان را به دوستان عزیزم تبریک می گم.در این ماه به یاد ما هم باشید. خدا را شکر می کنم که ۱ سال دیگه این فرصت را به من داد تا روزه بگیرم و کتاب آسمانی را ختم کنم. امیدوارم طاعات و عباداتتون مرد قبول درگاه اهدیت قرار بگیره......

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در پنجشنبه 1386/06/22 و ساعت 10 PM |
 

 اين فيلم راز نيروي جاذبه رو با ما در ميون مي‌ذاره. نيروي جاذبه در زندگي مفهومش اينه كه هر آنچه رو كه بخواهيم به سمت خود جذب مي‌كنيم و اين خواستن ، يك خواستن كلامي نيست بلكه ما با فكر كردن به هر موضوعي اون رو جذب مي‌كنيم. در واقع در اين فيلم نحوه تبديل افكار به واقعيت‌هاي فيزيكي توضيح داده ميشه. به طور خلاصه ،

    افكار مثبت يا منفي
نتيجه مي‌دهند:  احساسات مثبت يا منفي ، كه نتيجه مي‌دهند: رفتارهاي مثبت يا منفي ، و از اين نتيجه ميشه: واكنش‌هاي مثبت و منفي محيط در مقابل رفتار ما ، كه در واقع همون نتيجه يا اتفاقاتِ مثبت يا منفي هستند.

پس اثبات ميشه : افكار مثبت = اتفاقاتِ مُثبت!
و همينطور افكار منفي = اتفاقات بد!


تبديل افكار و خواسته‌ها به اتفاقات، سه مرحله داره:
1-
خواستن: خواستن به مفهوم فكر كردن به خواسته‌ايه نه بيانِ اون. ما با فكر كردن به آرزوها يا ترسها اونها رو طلب مي‌كنيم.
2-
پاسخ: در اين مرحله كائنات يا هستي با توجه به جهت فكر ما در صدد پاسخ بر ميان و طوري شكل مي‌گيرن كه ما رو به سمت خواسته هدايت كنن. ما هرگز از چگونگي وقوع اين پاسخ باخبر نمي‌شيم.
3-
دريافت: مرحله تحقق خواسته است كه در يك فاصله زماني قابل قبول بعد از خواستن رخ ميده و اولين شواهد اون ظاهر شدن شور و اشتياق و عشق و انگيزه در فرديه كه خواسته رو با خودش داره و اين حس در واقع راهنما و هدايت‌كننده فرد به سمت خواسته‌اشه.

نكته مهم: اين يك تفكر اميدوارانه ، تلقين يا ديوانگي خيالي نيست! در واقع باور ، ياور ماست. و علم كوانتوم هم ثابت كرده است كه هرگز نمي‌تونيم جهاني رو بدون حضور ذهن و برداشت‌هاي اون داشته باشيم. اين راز رو ميشه با الكتريسيته مقايسه كرد كه هيچ كس معمولاً از ماهيتِ اون سر در نمياره اما همه مي‌دونن و ديده‌ان كه با برق ميشه غذا پُخت و بنابراين ازش بهره مي‌گيرن. پس ما به ماهيت اين راز هم كاري نداريم و تنها از اون براي كاميابي بهره مي گيريم.

آلبرت اينشتين: «تخيل همه چيز است. تخيل پيش‌درآمد تمام داشته‌هاي ما در آينده است.»

  توضيح ديگه‌اي كه در مورد راز قانون جاذبه بايد گفت اينه كه ، هرگز از كسي خواسته نشده كه به كنترل يا هدايت تمام افكارشون بپردازن چون اين كار به ديوانگي افراد منتهي ميشه ، بلكه بايد از خيل افكار متعددي كه در طول زندگي به سُراغ ما ميان ، هميشه افكاري رو كه مي‌پسنديم و مثبت هستن نگهداري كرده و باقي رو دور مي‌ريزيم. در واقع ما تجديد نظري در نحوه فكر كردن مداوم و ادامه افكاري كه به سراغمون ميان خواهيم داشت.

وينستون چرچيل: «شما جهان خود را مي‌سازيد همانگونه كه در آن پيش مي‌رويد.»

  از همين الان به چيزهايي فكر كنين كه وجود ندارن ، مثلاً عشقي كه مي‌خواهين باشه ولي وجود نداره. اطمينان و ايمان داشته باشين كه هستي پاسخي درخور با اين خواسته خواهد داد. اگر تنها با اون چيزي كه در ظاهر وجود داره و هستيم نگاه كنيم ، تنها چيزي هم كه نصيبمون ميشه همونه در حالي كه مي‌تونيم به چيزهايي فكر كنيم كه در انتظارمون هستن و با اين فكر اونها رو به سمت خودمون جذب كرده و در يافتنشون سرعت ايجاد كنيم. همينطور بايد توجه داشته باشيم كه مهم نيست اين خواسته تا چه حد بزرگ و يا عملي باشه..

                                 کلوپ اینترنتی مثبت اندیشی

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در یکشنبه 1386/06/18 و ساعت 5 PM |
 

           بقیه تصاویر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در یکشنبه 1386/06/18 و ساعت 5 PM |
سلام دوستان

امروز تولد ۱ نفر از دوستان خوبه منه

۱۱۴۴۳ تولدت مبارک

این دوست چند روزی نبود و درست در روز تولدش خبر رسید که داره بر می گرده منتظر دیدنت هستم.

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در چهارشنبه 1386/05/24 و ساعت 8 AM |

من امروز ميخواهم از ديوار بلند بي اعتمادي حرف بزنم. از يه ديوار بلند و قطور. از ديوار خطرناكي كه بين خواهرها و برادرها و خانواده ها وجود داره. چرا اينجور شده؟ تا كي بايد اينجور باشه؟ ما ايراني ها عادت كرديم هميشه يجوري خودمون رو گول بزنيم! سرمون رو بكنيم زير برف تا نه چيزي ببينيم نه چيزي بشنويم. واقعيت اين است که 90 درصد دختر و پسرهاي ايراني با هم دوست هستند. خواهر و برادرهاي شما هم جزء همين 90درصد هستند. شما خودتون توي يه فرهنگ بزرگ شديد، زير دست يه پدر مادر بوديد، نتيجه اين شده كه آقا پسر خانواده حق عاشق شدن و دوست دختر داشتن را داره. حق تلفن زدن، چت کردن و بيرون رفتن با دوست دخترش را ... اما در مورد خواهر همان پسر هيچکدام اينها مجاز نيست و همه چيز ممنوع ميشه. انگار که دخترها احساسات ندارن؟ اگر قرار است که خوب و بد بودن انسانها با ارتباط آنها سنجيده بشه چرا پسر بايد با يک دختر دوست بشه ولي در خانواده‌هاي ما براي دختر همه چيز ممنوع شده؟ اين چه فکريه که پسره غريزه داره و اشكال نداره که براي آن هر کاري بکنه ولي دختر غريزه نداره؟ اگه دختر غريزه نداره پس چرا بايد ازدواج کنه؟ نکنه ازدواج هم فقط براي تأمين نيازهاي روحي و جسمي آقايان است؟ چرا مردم خودشان را به خواب زده‌اند؟
مسأله اي که امروز مي‌خواهم مطرح کنم اين است که ارتباط نه جرم است و نه زشت. مخصوصاً براي دختر. اگر واقع بين باشيد بايد بدونيد كه خواهر شما هم احتمالاً با يكي دوسته. حرف ميزنه. رابطه داره. چرا شما بهش اجازه نمي دين كه باهاتون اين مسئله رو عنوان كنه؟ چرا شما كه ميگين تو جامعه بيشتر از يه دختر بوديد و چيزهاي بيشتري را تجربه کرديد، نبايد بدونين كه خواهرتون با كي دوسته؟ چه اشكال داره كه شما يا پدرتون با دوست پسر خواهرتون بره بيرون؟ بفهمين كه چطور آدميه. نظرتون رو به خواهرتون بگيد. اعلام كنيد اين فرد اين ايرادات رو از نظر شما داره. مسلماً دو تا همجنس بهتر همديگر رو ميشناسن. چرا نبايد خواهرتون جرأت كنه كه با شما صلاح و مشورت كنه؟ بپرسه فلاني به من اين حرف رو زد، نظر تو چيه داداش؟ مگر شما نمي‌گوييد که بيشتر در اين زمينه تجربه داريد؟ پس چرا نبايد خواهرتون ازتون كمك بگيره؟ چرا نبايد بهت بگه داداش من دارم با فلاني ميرم فلان جا و در عوض از ترس خانواده چيزي نگه ولي بره همون جا، اينبار بدونه اينكه كسي خبر ازش داشته باشه. اون از ترس و عدم درك شما ساكت ميشه. با پسر غريبه به ناكجا آباد ميره واسه اينكه اگه بگه تو ممكنه خفش كني!! ميره و بعد اون پسره چون كسي پشت سر دختر نيست راحت بهش تجاوز ميكنه و اون هم مسأله را در درون خودش مي‌ريزه. مسؤل مرگ اين افرادي كه هر روز تو صفحه حوادث ميبينيد فقط شما هستيد. اون بايد به يكي اعتماد كنه اما چون كسي رو نميشناسه ممكنه راحت گول بخوره؛ آنقدر که حتي ناخواسته سر از خانه‌هاي فساد هم دربياره. فقط بخاطر اينکه نتوانسته بهت بگه: برادر، من به ارتباط احتياج دارم. بايد با جنس مخالف آشنا بشم. من ميخوام موفقتر باشم. تو كه بيشتر تو جامعه هستي كمكم كن. مسؤل نابودي خيلي از اونها شما هستيد نه اون طفلهاي معصوم. اونها قرباني هاي اين تفكرات غلط شما هستند. شماهايي كه برادري رو تو فرياد زدن و تو سر زدن ميبينين. خيليهاتون اينقدر مرد نشدين كه واقعيت رو بپذيرين. بذارين خواهرهاتون، دخترهاتون، بهتون نزديك بشن. بذارين باهاتون حرف بزنن. ببينين خواهرتون، دخترتون با كي دوسته. با دوستش آشنا بشين. دوست بشين. تو برنامه هاشون شركت كنين. اينجوري هيچكس نگاه چپ بهشون نمي اندازه. اينجوري اگه كسي قصد بازي دادن داشته باشه وقتي ميبينه پشت طرف كسي هست سريع از اين رابطه کنار ميره. الان بايد به شما گفت بي غيرت كه خواهرتون، دخترتون رو نميشناسين و نه اون موقع كه بالا سرش هستيد. هم كمكش ميكنين و هم مواظبش هستيد. مرد باشين. فكر كنين. اون بغير از شما كي رو داره؟ شما بايد الان بهش كمك كنين و كنارش باشين. وقتي كه از بين رفت برادريتون به چه درد ميخوره؟ چشماتون رو باز كنين. تجربه در اختيار خواهرها و دخترانتون بذاريد. باهاش باشين. آزاديش اينجوري با شما حفظ ميشه و نه مخدوش. اون اينجوري بهتون افتخار ميكنه. اون به هر حال غريزه اينقدر بهش فشار مياره كه ارتباط برقرار كنه. واقع بين باشين. شما توي اين ارتباط كمك كنين بهتره يا اصلاً نباشين؟ چه اشكال داره شما محرم باشين. اگر نميتونين باشين دليلش فقط تفكرات پوچ و بي اساس و بچه گانه شماست كه باعث بدبختي خيلي ها شده. شما هيچوقت اجازه ندارين اونها رو محاكمه كنين چون متهم رديف اول خود شما هستيد.
منبع: اينترنت، «با حذف و تغييرات قسمتهايي از متن اصلي»  

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در چهارشنبه 1386/05/03 و ساعت 2 PM |
سلام دوستان..

درست ۱۰ ساعت و ۱۵ دقیقه دیگر کنکور دارم.داشتم از  شدت استرس دیوونه می شدم.ساعت ۳۰/۷ عصر بود رفتم قدم زدم  بارون می آمد خیلی خوش گذشت زیر بارون قدم زدم و دعا کردم و اشک ریختم بعدم با معبودم خلوت کردم .از ته دل ازش خواستم کمکم کنه.شما هم ما را فراموش نکنید.

التماس دعا

+ نوشته شده توسط ا.بختیاروند در جمعه 1386/04/08 و ساعت 9 PM |